آخه خودش <<همه چیز دان>>ه!  

بعد از نُه جلسه، امروز جواب یکی از سوالات استادم رو یادم نمیومد و در حالی که منتظر بود جواب بدم گفتم داد زد و گفت چطوووور فراموش کردی دختر؟ و قبل از اینکه جواب بدم خطاب به یکی از دوستام گفت آقا یه آدم چطور میتونه جواب یه سوالو فراموش کنه؟ خانوم چرا آدم جواب یه سوالو یادش میره؟  شیش هفت بار سوالش رو با چراهای اینچنینی تکرار کرد و در حالی که میخندیدم گفتم با اون هیبت! چشم غره ای برام اومد و جواب سوال رو از بقیه پرسید؛ در حالی که اتفاقا اون ها هم

ادامه مطلب  

شب نامه  

خوب...انگار داره جواب ميده

ادامه مطلب  

 

یکی بود یکی نبود 
یه زن که خوشی امنیت زده بود زیر دلش 
میگفت شوهر باید مرد باشه 
و ادم بتونه بهش تکیه کنه 
و از هر نظر بتونه از زنش حمایت بکنه 
و زنش بهش افتخار بکنه 
وگرنه  گربه های روی دیوار هم داستان  دارن
حالا شوهر همون زن  از ترس دوماه فرار میکنه 
 وقتیم میاد شب از بغلش میکشن بیرون و ناکارش میکنن
 وصبح که برای شکایت میرن از ترس سر کوچه میمونه و زن خودش میره و درو دیوار پیرمردی رو با عصاش میکوبه
وقتی توخیابون قش مکنه و مردم جمع میشن شوهرش ا

ادامه مطلب  

بی تو هرگز باتو عمرا  

حس جالبیه دوست دخترتو که دو سال ندیدی یهو تو‌ خیابون ببینی،در حالی که یه بچه بغلشه و شوهرش با نیم متر فاصله ازش،معلوم نیست به کی داره فحش کش دار ميده و رد میشه.
تا به اینجای عمرم سه عدد از دوست دخترام که شوهر کردن رو‌ شوهراشونو دیدم و خوشبختانه حدااقل تو ظاهر قضیه، ازشون جلوتر بودم.
اما فکر میکنم ب اینکه دوست دارم *کاشم *رو کنار عشقش ببینم در حالی که دستش تو دستشه و چسبیدن به هم و با خنده از کنار من رد میشن.احتمالا اون‌ لحظه یخ کنم ولی عمیقا من

ادامه مطلب  

147  

خوبه برام ، این رفتارا خوبه برام ، این بی توجهی ها ، این سكوت ها ، این نخواستن هایِ واضح و روشن
بیشتر بهم انرژی ميده ، بیشتر منو قوی میكنه. 
نباید ناراحت بشم ، نباید دلخور بشم ، یا الان باید اتفاق بیوفته ، یا هیچوقت !
ایندفعه نمیذارم بی جواب بمونه ... خیلی زمان نمیبره ، خیلی ام مزاحمِ كسی نمیشم 
كلا چند ساعت

ادامه مطلب  

بااا هوووش  

یه بارم اومدی سر کلاس OR2 نشستی من کلاس داشتم شما نداشتی بخاطر من اومده بودی
اونوقت دکتر سالاری یه سوال پرسید خود بچه های اون کلاس نتونستن جواب بدن ولی شما جواب دادی

ادامه مطلب  

دوستان بامرام  

زن به شوهرش گفت: تو پنج روز میری مسافرت. من طاقت پنج روز تنهایی رو ندارم.
مرد گفت: اسم و شماره تلفن پنج تا از دوستامو برات میزارم
هر شب به یکیشون زنگ بزن تا بیان و تنها  نباشی.
مرد وقتی از ماموریت برگشت دید هر پنج تا دوستش خونشن.
به زنش گفت: مگه قرار نبود هر شب فقط به یکیشون زنگ بزنی.
زن گفت: آره.
ولی هر کی شب می خوابید دیگه دلش نمیومد بره. تازه بهشون نگفتم لوله هامو بستم.

ادامه مطلب  

کائنات  

طبق برنامه ریزیام من الان باید سره کار بودم و پول پارو میکردم کلاس خیاطی رفته بودمو هنر بود که میپاچیدم ، سره کارم فرم مخصوص داشتیم ساعت کاریم مناسب بود ، خلاصه تقریبا خیلی چیزا یک جوره دیگه بود...
اما نبود ، نشد و نیست 
میدونی مهسا امروز هانی بهم گفت اگر به کائنات هر چی میخوای بفرستی اونا ام بهت جواب میدن ، منم گفتم به ما که پشتشونو کردن جواب نمیدن :))
گفت اونا بهترین موقع جواب میدن تا دقیقا همونی بشه که تو میخواستی اگه الان جواب ندادن حتما وقت

ادامه مطلب  

جدی سر امتحان چی از مراقب میپرسین که جواب سوال امتحان رو بهتون میگه؟  

جدی سر امتحان چی از مراقب میپرسین که جواب سوال امتحان رو بهتون میگه O.O ؟توی یه کلاس ۳۰ نفره ، ۲۹ نفر پرسیدن جواب گرفتن ، من دستمو گرفتم بالا سوال رو بهش نشون دادم گفت سوال واضحه چی بگم ؟ دیگه هم سوال نکن -_-پروردگارا عدالتت رو سپاس ‎;)‎

ادامه مطلب  

خبر خوب  

امروز خبر ازدواج یکی از اشنایاندور بهم رسید از دید من دختر خوبی بود یادم یکبار بهم گفت شوهر خوب مثل جا پارک میمونه جاهای خوب قبل گرفته شده نمیدونم شوهرش چطوریه ولی حتما از نظر خودش مناسب بوده که تصمیم به ازدواج گرفته فکر کنم همیشه امید هست جای پارک خوب پیدا میشه شاید کمی امید و کمی صبر...

ادامه مطلب  

211  

دختر خاله ای داشتم که تقریبا هم سن مادرم بود. 
شوهرش تصادف کرد و متاسفانه فوت شد...خودش هم انقدر شوهرش رو دوست داشت که دیگه نتونست ادامه بده...خودسوزی کرد و ...
حاصل ازدواجشون یه دختر و یه پسر بود.هایده و فرشید.هایده متولد ۷۴ و فرشید هم متولد نیمه ی اول ۷۶...یعنی فرشید دوسالی از من بزرگتره.
وقتی بچه بودیم این اتفاق افتاد و از اون موقع تاحالا بچه ها خونه ی عموشون موندن.
خب هرکسی نیاز به محبت داره.ولی دایی ها و خاله های فرشید و هایده اونقدر که وظیفشون

ادامه مطلب  

چه چیزهایی به ماارامش میده ؟  

بعضی روزاکه خونه هستم,اگه بخوام ارامش بیشتری داشته باشم دوست ندارم به تلفن کسی هم جواب بدم چون ارامشم بهم میخوره,راستش اینروزازندگی ماادماخیلی بااسترس وچالش همراه شده وهیچکس غیرازخودمون هم نمیتونه حالمونوخوب کنه,پس گاهی وقتانیازه داخل طبیعت بریم ولی نه جایی که شلوغ باشه,اگه باغچه ای یافضای سبزی دوروبرمونه بهتره ازش بهره ببریم,یه وقتایی رابهتره برای خودمون اختصاص بدیم,یکی دیگه ازچیزایی که بهم ارامش ميده مطالعه هست,میخوام نظرشماراهم را

ادامه مطلب  

عذر  

دوستان سلام...
ی چن روزی حالم خوب نیس.واس همین زیاد نمیتونم جواب کامنتاتونو بدم و حرف بزنم...شاید پست بذارم اونم ب احتمال کم ولی حرف نه..میخوام با خودم کنار بیام و دوباره با روحیه ی بیخیال و شاد خودم برگردم...پس اگ جواب ندادم ناراحت نشین...شاید ب دوروزم نکشه شایدم بیشتر شه نمیدونم...
ولی وقتی بهتر شدم جواب همه رو میدم...
شرمنده همتونم:))

ادامه مطلب  

Dance!  

خیلی توی رقص پیشرفت کرده ام!یه روز در میون تمرین میکنم یه ساعت.واقعا کیف ميده.انقدر همه چیز غیر قابل تحمل و مزخرفه.از در میای بیرون همه اش فقر و بدبختی و عدم وجود چس مثقال امنیت.
الان آقای مجری میگه حالت هر جور هست نشون بده.اگه اینجوریه ما همه باید صورتون رو ذغال بمالیم و وقتی یکی میپرسه حالت چه طوره بزنیم تو سر و صورتمون البته من همیشه سعی میکنم خودم باشم و ناراحتم جواب ندم که بعدش بخوام توضیح بدم.
به هر حال وسط این کشور زشت و دنیای کثیف،رقص کی

ادامه مطلب  

 

طی یک حرکت اعتراضی عکسشو برداشت و همون عکس
اگه اشتباه نکنم اوا خانوم رو گذاشت دوباره:|
حالا من ی چیزی گفتم ک عکسای بیشتر بزار نمیخواس ب نشونه
اعتراض حذفش کنی:|
همین یه دونه هم غنیمته:)
یه ضرب المثل به لهجه خودمون هست
که الان خودم ب خودم گفتم:|
...
خودمونیم خیلی مغرور شدیا!
چشاتو ببند جمله بعدمو بخون:|
که نبینیش:|
هر وقت در جواب چیزایی که اینجا مینویسم
عکس العمل نشون ميده یا ب زبونی قبول میکنه
همون حس خجالتی که تو وجودم جوونه زده 
تبدیل میشه به صدها

ادامه مطلب  

چهارشنبه - 17 مرداد 97  

به خاطر دلتنگی های دو طرفه از جانب من و مادر بزرگ که کیلومترها از هم فاصله داریم و به خاطر اینکه دیگه کار و بار و مشغله ای نیس عزم سفر کردم. بعد از ظهر سوار ماشین شدیم و را افتادیم. کولر ماشین خراب بود و میتونم بگم نیم پز شدیم تو راه. هوا ابری بود و من اون روز حوصله نداشتم. نزدیکای پریودیم بود و اعصاب معصاب داغون و سگ مذهب، و منتظر فرصتی جهت پاچه گرفتن از اطرافیان!
طفلک مادر تا یه همچین جمله ای میگفت: بیا بریم فلان مغازه یا فلان چیز و بخریم واست، م

ادامه مطلب  

سؤال مردانه.  

سلام.
یه سوال داشتم از آقایون.یه سؤالی که ما خانومانمیتونیم درک و هضمش کنیم.
اصلا هرکی تونست جواب بده.وبلاگ من دنبال کننده آقا فقط یکی داره پس اونایی که توی بروز شده ها میبینن جواب بدن.
سؤالم اینه که چرا اینقده الکی از خودتون غیرت نشون میدین؟؟
خانوما اگر داداششون.باباشون یا شوهرشون رو دوست داشته باشن هیچ وقت خیانت نمیکنن.
اگه خوبین چرا الکی سر چیزای کوچیک گیر میدین و اسمش رو میذارید غیرت؟؟
کامنتا رو باز میذارم ادب رو رعایت کنید لطفا.

ادامه مطلب  

۲۹ . بخوابم و تمام  

اگر زنده بود الان باید فکر می کرد
حتما باید می نشست اما درد کمرش نمی گذاشت
دراز میکشید اما خوابش نمی برد
باید غلت می زد و کم کم درد مفاصلش شروع می شد
فردا صبح از کجا باید شروع می کرد
فردا چه چیزی باید می خورد
پول سیگارش را از کجا بیاورد
تاریخ تمدید بیمه ماشین نزدیک است
فردا شب جایی برای خواب دارد؟
جواب چشمان طلبکار اینطرفی را چه بدهد
جواب متلک بچه ای را به لنگیدنش
موهای جو گندمی اش را
فردا از کدام طرف شانه می کرد
آدمی که دیگر آرام خوابیده بدون د

ادامه مطلب  

768- 19  

 
       شماره تلفن خونه ی ما رُنده. از این نظر که توش یه 222 داره. اوایل که تلفن زنگ میخورد هر وقت و هر شماره ای روی آیدی کالر میفتاد جواب میدادیم. بعد عادت کردیم به خودمون زحمت ندیم. چون از هر ده تماس یازده تاشون با آژانس و مهدکودک و سازمان محیط زیست و دفتر پبشخوان دولت کار داشتن. ما هم با هر بار دراومدنِ صدای زنگ، شماره ای رو که میفته نگاه میکردیم و فقط وقتایی گوشی رو برمیداشتیم که از خونه ی والدین هامون یا موبایل خواهرامون بود.
        دیروز تماس

ادامه مطلب  

روزگار می‌گذرونیم!  

در یک مکالمه‌ی رودررو یا حتی پشت تلفن، ممکن است به خودت بیایی و در ذهنت بگویی این همه تعارفات و جملات نسنجیده و بی‌معنی از کجای ذهن تو می‌آید که حتی وقتی جمله از دهانت خارج می‌شود، منتظر پاسخش نیستی. جملاتی مثل "چه خبر؟"، "چی‌کارا می‌کنی؟"، "کار و بار چطور می‌گذره؟"، "خانواده چطورن؟" و هزاران جمله‌ی بی‌لعاب دیگر. جوابش هم یحتمل همین‌هاست: "سلامتی"، "ذکر خیر شما"، "همه چی امن و امانه"، "همه سلام می‌رسونن". جواب‌هایی از سر عادت.
اما جمله‌ای ک

ادامه مطلب  

تشکر دوستان عزیز و دوست داشتنیم...له الحمد و له الشکر  

 
این روزها جسما خیلی خسته هستم...
اما روحم بسیار با نشاط و بسیار خوشحال است...
ما شاءالله لا حول ولا قوه الا بالله العلی العظیم...هزاران الله اکبر...
ما شاءالله  و الحمدلله خوشبختی و خوشحالی یعنی خداوند رفیق هایی مومن و پر انرژی بهت هدیه ميده که در اوج خستگی جسمی ولی درکنارشون روحت قوی میشه...وقتی روحت قوی میشه خستگی جسم فراموش میکنی...
راستش این روزها یک چیزی رو حس میکن.
اینکه وقتی روحت با نشاط و قوی باشه و هم نشین هایی با این تمثیل داشته باشی خست

ادامه مطلب  

شوخی  

شوخی. میلان کوندرا نویسنده ی نام آشناییه. اتفاقات عجیبی براش افتاده و از جمله ی اون ها این که اغلب کتاب هاش رو خارج از کشور و دور از موطنش نوشته (به دلایل سیاسی) اما شوخی رو هنوز وقتی توی کشورش بوده به تحریر در آورده. ترجمه خوب بود، ضعف زیاد داشت ولی میرسوند کتاب رو. شوخی کتاب بسیار جالبی بود به نظرم. از این لحاظ که تو رو دور ميده دور ميده و آخر بهت نشون ميده دنیا چقدر کوچک، ما آدم ها چقدر حقیر و اهدافمون گاها چقدر پستند. یکی از مقولات جالبی که خیل

ادامه مطلب  

296  

چندوقت پیش اتفاقی تو اینستاگرام کلیپ تولد شادمهر و دوس دخترش رو دیدم قبل ازینکه از ایران بره..اسم دختره ژینا کلانتری بود عاشق شادمهر بوده شادمهرم خیلی دوسش داشته مثل اینکه..وقتی میره خارج بعداز پنج ماه برمیگرده میبینه دختره شوهر کرده..البته اینا شایعه هاییه که میگن راجبشون،شادمهرم بایکی از رقاصای کنسرتو ویدیوهاش ازدواج کرد.ژینا یه پسر داره و از شوهرش طلاق گرفته ولی تو پیجش پراز عاشقانه ست... کاملا هم مشخصه که مخاطبش کیه, حتی عکس ویولن گذاشت

ادامه مطلب  

قسمتی از یک گفتگو  

تاریویردیلو (رهگذر):
کمال ابادی:
میشه بگید چطور شر که فهمیدید  خیانت  همسرتان  را؟؟؟
 
تاریویردیلو (رهگذر):
او  بیش از حد به خیانت حساس بود و نگران بود طوری که همیشه بخاطر مشتریهای خانوم باهاش مشکل داشتم  مدام به شیوه های مختلف  مثلا در حال محک زدن من بود و چه کارهای احمقانه ای که با دست به دامان هرزه های جامعه شدن نمیکرد
 
کمال ابادی:
یعنی به کمک یه زن دیگه  شما را امتحان میکرد؟
 
تاریویردیلو (رهگذر):
بله  نه تنها  با کمک زنهای  عمدتا حرفه ای  

ادامه مطلب  

ایا اشتباه هست که خدا را زیر سوال ببریم؟  

موضوع این نیست که ما خدا را زیر سوال ببریم، بلکه به چه صورت و به چه دلیلی اینکار را انجام دهیم. خدا را زیر سوال بردن بخودی خود اشتباه نیست. حبقوق نبی سوالاتی برای خدا درباره زمان و نقشه او داشت. حبقوق، نتنها بخاطر سوالاتش از طرف خدا ملامت نشد، بلکه خدا او را با حوصله جواب داد و این نبی کتابش را با سرودی در حمد خدا خاتمه داد. در مزامیر از خدا سوالات زیادی شده است (مزمور ۱۰، ۴۴، ۷۴، ۷۷). اینها ناله های ستمدیده هایی است که برای دخالت خدا در موقعیتشان

ادامه مطلب  

قانون 25: طاقت بیار  

امروز صبح ساعت چهار بیست و پنج سالم شد؛ یعنی یک چهارم یک قرن. مادرم وقتی هم‌سن من بود دو دختر داشت و 10 سال بعدش من را به دنیا آورد. او احتمالا در 25 سالگی زن غمگینی بوده که دو دختر و یک شغل داشته و مردی برای همسری او انتخاب شده که دوستش نداشت. شاید صبح روز پنج خرداد سال 64 چشم باز کرده و دو دختر بچه‌اش را دیده که  کنارش خوابیده‌اند. شوهرش به  جبهه رفته و طبق قاعده مرسوم آن دوره باید به او افتخار می‌کرد. او احتمالا به این فکر می‌کرد که باید جای دیگ

ادامه مطلب  

روز نهم.  

از دیروز عصر خبری ازت نشد.دیشب که زنگ نزدی.ظهر چقدر امید  داشتم و باز خبری نشد.فقط یه گوشه نشستم.و موبایل به دست.که نکنه انتن نباشه.نکن متوجه نشم.نکنه سریع جواب ندم.و همینطوری چشم به موبایل.ظهر دعا خوندم.همش منتظر.خیلی دلنگرانتم.اخه همیشه نزدیک اذان قبل نماز یا بعد نماز زنگ میزدی.انقدر دلم پره.انقدر گلوم پر بغض بود و هست.دوباره با هزار امید امدم پشت بوم دعا خوندم.خیلی گریه کردم.
که دیدم موبایلم صداش در نیومد.فقط ویبره میخوره.و اصلا هیچی رو موبا

ادامه مطلب  

احساس  

پسر گلم، دختر عزیزم، فدات بشم. نکن این کارها رو. بعد فرزند جوری رفتار می کنه که انگاری بهش فحش دادن. به بابا و یا مامانش می گه، چرا این جوری حرف می زنه. پدر و یا مادر می گه، مگه چه جوری حرف زدم. گفتم: گلم، عزیزم، فدات بشم. این ها کجاش بده؟
حتما باید بهت توهین کنم؟ یک بار هم که باهات درست  صحبت کردم، این جوری جواب من و می دی!
پدر عزیز، مادر گرامی: مهم تر از بیان کلمات، احساسی است که پشت این کلمات وجود داره. درسته که شما گفتید: عزیزم، فدات بشم، اما  گاه

ادامه مطلب  

شیرزاد  

امروز تلفن زنگ میخورد ، شیرزاد گوشیُ جواب داده میگه الو

ادامه مطلب  

نخونده بهتره  

آقا من هر وقت که درس نخونم بهتر نتیجه میگیرم :)
حالا من در کل زیاد نمیخونم اما خب بعضی وقتا جوگیر شاید بشم و یکم درس بخونم و این یعنی بدبختی چون قطعا امتحانم رو بعدش گند میزنم :)
اما هر وقت درس نخوندم بهتر بود...منظورم از نخوندم البته این نیستا که اصلن اصلن اصلن لای کتابمو باز نکنم نه....اما خب یعنی فقط یک دور از رو جزوه هام نگاه میندازم و بعدم بدون استرس میرم بیرون یا بازی میکنم و عین خیالمم نیس که مثلا فرداش امتحانه :)
هفته پیش دوشنبه فیزیک داشتیم

ادامه مطلب  

109  

...به نام خدایی که از رگ گردن بهم نزدیک تره 
زمان در حال عبوره و هیچکس از لحظه ی بعدی زندگیش خبر نداره ... لحظه ای که هر آن ممکنه دیگه زنده نباشی!! ... همان لحظه ای که کلی راهایت نرفته باقی می ماند ... همان لحظه ای که از همه چیز عاجز میگردی ... همان لحظه ای که همه نبودنتو باور نمیکنن ... و می ماند کل کاش هایی که نثار جان بی روحت میکنن ... اون موقع است که عزیزتر میشی :) ... یبار ی جا یک جمله ای خوندم نوشته بود : جوری خوب باش که وقتی نبودی همه حسرت نبودتو بخورن! ...

ادامه مطلب  

روز یازدهم.  

امروز صبح رفتم باشگاه . و سریع امدم خونه.و استراحت کردم.و ساعت 12 شد طبق معمول منتظر تو بودم.این مدت که رفتی سربازی هر ثانیه انتظارت رو میکشم.واقعا این انتظار اگه چه سخته ولی لذت بخشه.همین انتظار به زندگیم امید داده.و همین باعث شده که دوریت رو بتونم تحمل کنم.و انتظار برای تو برام شیرینه.ساعت 12 و نیم امدم اتاق بالا.که زنگ زدی سریع جواب بدم.که داشتم مکالمه ضبط شده قبلیمون رو گوش میدادم.که ساعت 12:47 مثل دیروز زنگ زدی.حرف زدیم.و چقدر صدات بهم آرامش مید

ادامه مطلب  

0463  

خره ، كی میخوای بفهمی درمان معده درد قرص نیست بلكه عرق نعنا و نباته :| 
+ شمارو نمیدونم ولی این وسترن مدسِن (قرص) به هرجای من بسازه ، معدمو كه كااملاااً به فاك ميده 
+ و تنها تبِ سنتیِ مادر بزرگ است كه میماند ... 
 مورد داشتیم عرق نعنا خورده ، سرطانشم خوب شده [ایـح ایـح ایـح]

ادامه مطلب  

خودخواه  

نشست رو بروی من و شروع کرده به گله گذاری از رفیق شفیقش !
او را دوست میدارد !
میدانم !
میگوید : هر از چندی سر و کله اش پیدا میشود ! ادعای رفاقتی میکند و میرود
میگوید : وقتهای دیدنش بیشتر وقتش به گله گذاری میگذرد که نیستی و حواست به رفیقت نیست
میگویم : حق با کیست ؟!
میگوید : با او که نیست ! با من هم نمیدانم هست یا نه! 
میگوید : رفییق از من میخواهد که چرا با من مشورت نمیکنی ؟ حرف نمیزنی !  چرا از تو خبر ندارم ؟
میگوید : به او زنگ زدم ولی جواب نداد و بعد از مدت

ادامه مطلب  

يه بي عرضه مثل خودت  

فكرشم نكن برگردی باید كه بیخیال بشیمسیرمو كج میكنم،اگه یروز سر راهم پیدا بشیدروغگوی خوبی بودی ای كاش كه سر به راه بشی به یه بی عرضه مثل خودت الهی مبتلا بشیحسابت باشه با خدا گمان كنم تا به ابد باید دست به دعا بشیخیالت آزارم ميده وگرنه از تو میگفتم تا میون آدما رسوا بشی...
AfsanM

ادامه مطلب  

زبون دراز  

من اینو فهمیدم،بزرگ ترا ، مخصوصا مامان بابا ها ، خودشون هر چی دلشون می خواد میگن و در عوض دلشون میخواد در جواب زخم زبوناشون لال باشی.
اگه در جوابشون چیزی بگی،میشه یه آدم بیشعور،بچه نمک نشناس،
وقتی جواب دادی،نفرین میشی،،،ایشالا زبونت.....
ولی مادر من ، یه نگا به خودتو حرفات بنداز....
زخم زبون می زنی، آدم و عصبی میکنی،
چند روز ه اخم و تخم کردی ،قیافه چی به خودت گرفتی،
بعدم که می پرسن ازت چی شده ، با حق طلب میگی :چی شده باشه؟!
خوب من به کدوم خدا پناه ب

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1