انگار بزني توگوش یه بچه سه چهارساله وبعدبگی:"خاله بازیت دروغه...کسی خونه تو مهمون نمیاد...تو اصلا خونه نداری...عروسکت اصلا جون نداره که بخواد تو رو دوست داشته باشه...پلاستیکیه...نگاه این پاشه،کنده میشه...این دستشه،اینم کنده میشه...چشاش نقاشیه...تو اصلا چجوری بااین حرف میزني؟!" و اون فقط زل بزنه توچشماتو باصورت سرخ ازسیلی هیچی نگه...فقط اشک بریزه...فقط اشک بریزه...

ادامه مطلب  

دل تنگم... و  

دیروز خبری نشد. از هیچ چیز. اون قضیه ای که باید زنگ میزدم پیگیری میکردم کلا آب پاکی ریخت رو دستم و فرمودن تلفني نمیشه پیگیر بود باید تشریف بیاری حضورا.خیلی دلم تنگه.اصلا دلم به هیچ کاری نمیره.نمیدونم این چه تقدیری بود که خدا برام رقم زده بود.اصلا نمیتونم بپذیرم که همه این مدت بیهوده گذشت. همه این انتظار بیهوده بود. همه اون تحمل ها فکرها خیال ها همه چیز تباه شد.نه اون کارش درست میشه نه اصلا درست شدنش بکار من میاد. ما بدرد هم نمیخوردیم. ما هیچ دردی

ادامه مطلب  

اوضاع مخرف  

مثل این فیلمای تخیلی که از آدما یه نيرویی خارج میشه از من داره تنفر خارج میشه ، با همه عین سگ رفتار میکنم. انگار تنفر از خودم داره بخش میشه تبدیل میشه به تنفر از همه...اصلا حتی از صدای غذا خوردن و نفس کشیدن بقیه دارم بالا میارم.امروز رفته بودم شهرکتاب اینقدر شلوغ بود اصلا دیوونه شدم نمیتونستم این همه آدمو تحمل کنم.
هر روز خدا که پا میشم‌ یه احساس گناه وحشتناک رو سینمه همش از خودم میپرسم تو خونه چیکار میکني لعنتی؟ بزدل بودن و احمق بودنمو هی به ر

ادامه مطلب  

محوطه ممنوعه  

اصلا انگار همه اون ته‌ته وجودشون یه خاطره‌هایی رو دارن که اصلا خوب نيست برن دوباره درشو باز کنن و شروع کنن از ب بسم‌الله به مرور همه‌ی اون دردهایی که یه روز بالاخره بعد از کلی کلنجار با خودت چپوندیش تو اون کنج و گذاشتیش توی تاریک ترین نقطه بلکه خودش بپوسه تموم شه بره... ولی خب کافیه یه جایی کافه‌ایی سرکلاسی نشسته باشی که آهنگی بوی عطر آشنایی یا حتی جمله‌ایی تو رو بندازه وسط اون همه خاطره اون همه حس و حال درک نشده از همه‌ی اون دوران هایی که

ادامه مطلب  

پسردایی  

آخرین دعوای بین من و پسر دایی یکی  دوماه پیش توی 
تلگرام بود که اینجا برایتان مختصر نوشته بودم .
هرچی دلمان خواست بهم گفتیم (البته کاملا محترمانه) .
فکرش را بکنيد وقتی همدیگر را رو در رو میبینيم لالیم به معنای واقعی .
خلاصه اینکه تهش من زدم بلاکش کردم .(فکر کردم یک خورده وقیح است):|
حالا امشب با خاله این ها و آن یکی دایی یکهو تصمیم گرفتند بیایند خانه ما .
حس خیلی بدی دارم .اصلا دوست ندارم دیگر ببینمش اصلا 

ادامه مطلب  

826 : بامداد  

اصلا یهو دلم املت خواست. یجوری‌که اصلا قابل وصف نيست مدتها بود واقعا هوس چیزی نکرده بودماااا غذا خوردنم صرفا انجام وظیفه بود :دی کاش میشد برممم همین الان درست کنم ولی سر صدا میشه. وااای املت با پیاز :دی میتونم تصورش کنم گشنمههههه :)  حالا اگه صبح بشه هوسم میره -___-
شاید از تاثیرات گرون شدن تخم مرغِ :دی 
دروغ چرا همش تو هپروت بودم هیچی‌نخوندم :( البته شعر چرا! 
دلتنگی داره عادت میشه. بیا این عادت رو بشکونيم ! 

ادامه مطلب  

سییییییییب:)  

وسط کلاس شیمی خودکارهای جامدادی اش را تق و توق بالا و پایین میکرد و آرام در گوش همه میگفت
"گیلاس هایم کو؟"
معلم شیمی قد کوتاه و بداخلاق است.اصلا نمیفهمید چرا آدم های قد کوتاه انقدر بداخلاق میشوند.
اما بی اعتنا به معلم دائم میگفت"گیلاس هایم کو؟"
مگر الان فصل گیلاس است اصلا؟این دختر دیوانه است!
سر آخر از جامدادی اش یک مدادفشاری با طرح گیلاس های سرخ آورد بیرون.
چشم هایش برق میزد دخترک نارنجی:)
 
+امروز روز جهاني لبخنده:)
میشه شما هم بخندین؟

ادامه مطلب  

838 : همین دورو ور  

خب اصلا اون وضع رو که همش بخوام پیگیر باشم نمیتونستم تحمل کنم. یعني چیزم ریختنا وصلم شد ولی حوصله یسری درگیریارو ندارم هی بحث میکننو اینا. در نتیجه برای ارتباط ضروری بعد قرني واتس اپ ریختم که خداروشکر خبری نيست. شاید اصلا بهونه ای بشه بعدش کلا تلگرام در همین وضعیت بمونه بلکه من از این گروهها یا کانالایی که صرفا از رو رودروایستی مجبور شدم توش موندم خلاص شم. بالاغیرتا اینقدر رو نرومن که نگوو اصلا نمریرم زیاد فقط پیاما تلمبار میشن وا میکنم میبن

ادامه مطلب  

838 : همین دورو ور  

خب اصلا اون وضع رو که همش بخوام پیگیر باشم نمیتونستم تحمل کنم. یعني چیزم ریختنا وصلم شد ولی حوصله یسری درگیریارو ندارم هی بحث میکننو اینا. در نتیجه برای ارتباط ضروری بعد قرني واتس اپ ریختم که خداروشکر خبری نيست. شاید اصلا بهونه ای بشه بعدش کلا تلگرام در همین وضعیت بمونه بلکه من از این گروهها یا کانالایی که صرفا از رو رودروایستی مجبور شدم توش موندم خلاص شم. بالاغیرتا اینقدر رو نرومن که نگوو اصلا نمریرم زیاد فقط پیاما تلمبار میشن وا میکنم میبن

ادامه مطلب  

1724  

یه وقتایی ، یه شب هایی واقعا صبح نمی شن !
مثِ دیشب که عمه نبودنتُ به رخ هممون کشید و مني که حساس تر از همه بودم یک ساعتِ تمام زیر پتو هق هق کردم ُ دیگه یادم نيومد کِی صبح شد ! :( چقدر بد بود دیدن جای خالیِ تو :( خاطره هایی که باهم داشتیم، روزایی که باهم بودیم ، بزرگ شدن ُ قد کشیدنم همه و همش کنار تو بود من چطوری فراموشت کنم ای خیالِ خوبِ من؟ عمه چی؟ اون چطوری فراموشت کنه؟ چقدر بد تنها شده :( دیشب یکی از لعنتی ترین شب های عمرم بود .. کِی قراره عادت کنيم ؟

ادامه مطلب  

اجازه هست؟  

اجازه میدهی آرزویت کنم؟من از خیرِ در آغوش گرفتنت گذشتم... بگذار دلخوشِ رویاهایم باشم بگذار همه بگویند "بیچاره دیوانه شده"من کاری با این حرف ها ندارم فقط میخواهم زود بخوابم وصبح ها زودتر از تو بیدار شوم موهایت را شانه کنم دکمه های پیراهنت را ببندم دستم را روی صورتت بکشم... وای دستم را رویِ صورتت بکشم... یعني تا این حد اجازه دارم در رویاهایم نزدیکت شوم؟ من اصلا از تو توقعِ محبت هم ندارم میداني دوست داشتنِ تو نيازِ من استمثلِ نيازِ ماهی به آب 

ادامه مطلب  

 

حس می‌ کنم فقط نوشتن توی وبلاگ کافی نيست، من خیلی به رابطه دست و عقل ایمان دارم اما بهتره که خیلی چیزا رو روی کاغذ و با دست‌خط خودم بنویسم تا حک بشه توی سلول‌هام... هر روز باید بنویسم از خودم و اینکه این جمله‌رو اصلا یادم نره که «از عاقلی به عاشقی برسم» نه برعکس‌ش چون نتیجه‌ی خوبی نداره، اینکه اون روز باهاش خیلی صمیمی بودم واسه خودم حس خوبی بود اما باید یاد بگیرم که همیشه‌اینقدر نزدیک نباشم و اجازه بدم خودشون منو کشف کنن... زود همه‌ی احساسا

ادامه مطلب  

آخر شب  

تمام شد مراسم.
خسته ام یکم.
خوب اجرا شد. آبرومند بود. یک عالمه از همکارهام،از اصفهان بلند شدند اومدند مسجد. از خیلی هاشون انتظار نداشتم. اصلا یکیشونو، نمیشناسم! اسمش رو تاج گل هست، اما من نشناختم.
الان که دیر شد، فردا ازشون تشکر میکنم، و پس فردا حضوری...
خیلی ها منو نمیشناختند! 
تلاقی نگاه آدمها با نگاهم، و اون سرعتی که نگاهشونو میدزدیدند...
من خوبم. 
و اصلا حس نمیکنم پدر نيست. تو اتاق خودش خوابیده الان. عین زماني اگه من بمیرم، خیلی راحت همه میتون

ادامه مطلب  

تصمیم؟  

یه خورده که فکر میکنم، میبینم یه درجاتی از افسردگی دارم. که به خاطر کمال خواهیه. وقتی افسردگی داشته باشی٬، احساس خوبی نداری. هیچی بهت نمیچسبه. هیچی بهت انگیزه نمیده. شاید جالب نباشه که آدم تو همچین شرایطی تصمیمای بزرگ بگیره که بعدا بخواد حسرت بخوره. مثل سال بهار ۹۵ که زده بودم به سیم آخر و اصلا میخواستم مرخصی تحصیلی بگیرم. اگه اون کارو کرده بودم، شاید اصلا الان ارشد نبودم. اون همه زحمت برای گرفتن معدل بالا و بدون کنکور قبول شدن هم همش باد هو

ادامه مطلب  

داستان ما-قسمت نخست  

بسم الله
این داستان براامده از ذهن مریض نویسنده است...
 اوایل به نظرم اصلا زیبا نبود...اصلا ازش خوشم نمی یومد...تا این که دوستم ممد گفت؛هی فلاني  نرگسهم بد نيستا!!!اول گفتم خاک برست با اون سلیقه ات!!!ولی بعدا نظرم تا حدودی عوض شود...
هنگام برخورد با خانم ها همیشه دهنم خشک میشد ،و بینهایت دست و پا چلفتی میشدم...
اون روز خیلی محترمانه اومد پیشم و گفت ببخشید اقاحسین میشه جزوه ی فیزیکتونو بدین؟؟گفتم راستش همرام ني براتو ایمل می کنم!؟
با خنده گفت ایمل؟؟

ادامه مطلب  

دخترانی که مورد علاقه هیچ مردی نیستند  

1. دخترهایی که برای خودشان «مرد» شده اند!شمار این جور دخترها در دنيای امروز روبه افزایش است، و جالب اینجاست که آنها اصلا از دافعه های خودشان خبر ندارند و به «مردانگی» خودشان کاملا افتخار می کنند. آنها زنان دیگر را ضعیف، ناتوان، ظریف و وابسته می دانند و اصلا حاضر نيستند به عنوان جنس زن به آنها نگاه شود.
ادامه مطلب

ادامه مطلب  

۴۵۰  

امروز بعد از یه هفته رفتم دانشگا ..دیدی گفتم این دفه هم کلا یادش میره تو رو..اصلا یادش ب من هست!؟من نمیدونم ادم بیشعوریه ..در عین حالی ک ازش بدم میاد خوشمم میاد ازش..یه نگاهی ک بم میکنه برام مهمه دلم میلرزه خیلی با اینکه حتی میدونم شاید که چه عرض کنم منطوری نداره داره نمیدونم هر چی ...با اینکه میدونم یکی دیگه رو دوس داشته بااینکه خیلی روحمو اذیت کرده بااینکه باید بدم بیاد ازش اما خوشم میاد ازش اصلا امروز هم که ندیدمش امروز ک هم کلاسیاشو دیدم خودشو

ادامه مطلب  

بعضی ها  

بعضی ها؛ شبیه یک انجیر رسیده می مانند
که یکهو؛ از آسمان می افتند در دامن رنگ و وارنگ زندگی ات...آن قدر بی هوا که اصلا نمیداني چه شد... چگونه شد...
اصلا خودت را می زني به کوچه علی چپ و از بودنش لذت می بری.بعضی ها؛ شبیه عطر بهارنارنج هستند در کوچه پس کوچه های پیچ در پیچ دلت،
نفس می کشی... آنقدر عمیق؛ که عطر بودنشان را تا آخرین ثانيه ی عمرت؛ در ریه هایت ذخیره کني...بعضی ها؛ شبیه ماهی قرمز کوچکی هستند که افتاده اند در تنگ بلورین روزگارت
جانت را با جان و دل

ادامه مطلب  

مردم مرور زمان هستند  

خب خدا بیامرز حجت میگفت:
مردم مرور زمان هستن
خب دلایلیم داشت
البته بی جاام نمیگفت فقط کافیه یکم به تاریخ دقت کنيم
به اتفاقاتی که برای بشریت افتاد تا به اینجا برسه
و خیلی از اون موارد که بازم داره برای ما تکرار میشه
اصلا میشه راجب همین چندین سال عمر خودمون صحبت کنيم
و زیادم به اون گذشته ها نریم
اصلا بنده خدای میگفت:
تا وقتی از اتفاقات زندگیت درس نگیری همینطوری برات تکرار میشه
 
البته جا داره راجب این موضوع بحث های زیادی بشه
چون پیچیدگی خاص خود

ادامه مطلب  

پرسه ...  

نمیدانم این روزهایی که میگذرد دقیقا کدام دوره از زندگی یک ادم میتواند باشد 
از کله صبح کار کردن و شب دیروقت به خانه امدن ها 
خودت نمیفهمی،  چرا اینقدر کار و کار ؟ ولی با این همه ادامه میدهی.
یک بغض های مزمني هم که همیشه هستند که انگار به همه شان عادت کرده ای
 یک سری کوچه ها رو هم هرگز جرات نمیکني قدم بگذاری ؛ 
تظاهر میکني به یک چیزهایی که باورشان نداری ، 
ادم به یک سني که میرسد به همه میگوید بهترین پیتزا فروشی ای که رفته ، کجا بوده و کی بوده و با

ادامه مطلب  

شب يلدا  

شب یلدای امسال میشه چندمین یلدای این یلدای طولاني ما دونفر؟؟؟اولین یلدا رو پیامک دادیم و این یلدا هم پیام؟؟؟چقدر شب یلدا برای من آشناست.شب یلدا همین روزها و ماه ها وسالهای ما دوتاست که اینجوری داره میگذره بدون انار وحافظ و شب نشیني و و و و....یلدا.امشبم براش دعا کردم با وجود حرفای امروز.حرفایی که اصلا قشنگ نبود ولی تکراری بود.بارها و بارها گفت وگفتم و شنيدیم.واقعا حکمت این کارو حدا رو نمیفهمم. اخه خواسته های من برای خدا هیچی نيستن. اصلا انقدر

ادامه مطلب  

آلزایمری ها  

قدیما ادما ی اشتباه رو ی بار انجام میدادن
یعني همون ی بارم یه جوری پوست از سرشون کنده میشد که تا عمر داشتن یادشون نمیرفت
جدیدا! ی اشتباه رو به ۷۹۸۵ طریق ممکن انجام میدن و تحت هیییییییییییچ شرایطی حاضر نيستن قبول کنن که اشتباه کردن.
به واقع اصلا مهم نيس که بفهمن اشتباه کردن یا نه!
مهم اینه ادمهایی که زندگیشون تحت تاثیر اشتباه اونا به فنا میره هیچ وقت نمیتونن عین یه ادم عادی زندگی کنن
و اصلا و ابدا مهم نيست که اشتباه کننده چه نسبتی با اطرافیانش

ادامه مطلب  

صد و چهل و هفت  

اول . داشتم فکر میکردم به حرفام و نوشته هام. و دیدم بعضی جاها خیلی خیلی خیلی دو وجهی بودم. یه جوری که خودم هم اگه از بیرون به قضیه نگاه کنم یه چیز دیگه برداشت میکنم!دوم . بازم کاش بودی.سوم . تصمیم گرفتم خیلی چیزها رو نگم. حتی همین الان که داشتم "اول" رو می نوشتم تصمیم گرفتم کمتر حرف بزنم و کمتر بنویسم. تصمیم گرفتم کمتر از گوشیم استفاده کنم. تصمیم گرفتم... کمتر حرف بزنم. و این کمتر حرف زدن خیلی دلیل داره. دو تاش اصلی هستن.... یکی اینکه خیلی چیزا رو اصلا ن

ادامه مطلب  

با هیچکسم میل سخن نیست  

امروز بیرون بودم  ی سری کار داشتم.بعد مدت ها با قدم زدن توی چهارباغ،رفتن به مرکز تحقیقات و مرور  خاطرات حالم بهتر شدحس می کنم انرژی ندارم و دیگه دوست ندارم برم سر کار فک کنم از یه طرف طعنه های مدیرا از یه طرف این که کلی کار دارم و کلی برنامه تو ذهنم اما انگیزه هیچ کدوم ندارم وجودم میخوره از یه طرف دیگه نبودن تو اونطور که باید باشی.بردا روز آخر خونس تو این هفته اصلا اصلا دوست ندارم برم خوابگاه ولی با قول خودو و بقیه تنبلی کردم و انتخاب خودم اشکا

ادامه مطلب  

حذف  

چون مطابقه معمول بازم به حرفام بی توجهی كرد چند شبه خونه نمیرم
فردا هم قرار عكاس بیاد خونه
منم گفتم تا هفته بعد نمیام خونه
الته شك نكنيد خونه مادرم نمیرم
اصلا" ماماني نيستم
و از اون مهم تر نمی خوام نگران بشن
یا خونه دوستامم
یا هتل مرجان
اصلا هم ناراحت نيستم
چون قول دادم هر چیز
هر جا
و هر كس كه اذیتم كنه رو حذف میكنم
فقط دلم پیشه دتر باباست
جوری بابا فراز صدام میكنه كه دلم غش میره واسش
فردا رو میخوام مرخصی بگیرم
الته اگه بشه
صبح باید برم دادگاه ی

ادامه مطلب  

آموزش کاشت ناخن بصورت حرفه ای و آکادمیک با مدرک فنی حرفه ای  

ه سایت آموزش کاشت ناخن خوش آمدید.
در این سایت ما بصورت نوشتاری و تصویری مطالب حرفه ای آموزش کاشت ناخن را در اختیار شما قرار می دهیم. اما یادآوری می کنيم که کاشت ناخن هنری ظریف که آموزشش تنها با خواندن و دیدن فیلمهای اموزشی میسر نمی شود. برای هر هنری یکسری اصول اولیه و پایه باید رعایت شود. پیشنهاد می شود اگر می خواهید بصورت حرفه ای کاشت ناخن انجام دهید از استاد ناخنکاران حرفه ای آموزش و کمک بگیرید. البته هر یادگیری هم هزینه می طلبد حال چه ص

ادامه مطلب  

Delkhori?  

 بهونه گیری آم برای نداشتنت 
هیچم غیر طبیعی نيست
شایدم هست 
اصلا چمیدونم
دلم میخواد برات تنگ باشه
هیچم برام مهم نيست بقیه چی فکرمیکنن
راستش من هیچوقت حرفای مشاورمو برای 
جاگذاشتنت توگذشته یافراموش کردنت
نشنيدم
اصلا تاحرف از تومیشه که نيستی
کر میشم
نفهم میشم
مگه میشه نباشی؟
نخیراصلا امکان نداره
توهستی
چندشبه ب ه خ و ا ب م نمیای
منم بیخواب شدم
نکنه ازم دلخوری؟؟؟؟

ادامه مطلب  

روز مرگى ها !اصلا  

+ مشغول امتحاناتم شدید ، زندگیه دیگه، مثه برق و باد شب میره صبح میاد ، فرار میكنن از هم ماهم میشینيم نگاشون میكنيم :/  گم شیم تو امتحانا حداقل تا راحت شیم از حاشیه هاى دور و برمون یكم، با همه استرساش یوقتا واسه فرار از تو شلوغى بودن خوبه :)  ....
+ فعلا كه هم اینجا پابرجاست، هم من پابرجا، كى میدونه شاید من عمرم حتى قد نده كه اینجارو نابودش كنم :)) شاید روزى برسه كه من نباشم و این صفحه ى خط خطى پابرجا ! ( دلم كه نمیاد، ولى شاید واسه شروعِ پا گزاشتن رو دل

ادامه مطلب  

میانترم کائناتی  

امروز میانترم یکی از دوتا دروس سخت این ترمم بود
سخت از این نظر که حفظی و غیر قابل درک و به درد نخور!
خودشم جزوه نبود پی دی اف بود
کل مدت هم نخونده بودم دیشب میخاستم بخونم
ساعت ده و نيم شب تازه شروع کردم به خوندن
که اونم نتونستم بخونم چون که خیلی زیاد بود و داشتم از استرس و خواب و خستگی میمردم
بعد یهو یکی از پسرا که بهش هفته قبل گفته بودم بهش یاد میدم یکی از درساشو
پیام داد که فردا یادت نره بیایا
بیشتر سست شدم چون دو ساعت زودتر از کلاس خودم باید می

ادامه مطلب  

219  

از شب یلدا نگفتم!
طبق معمول خونه مامانبزرگ جمع بودیم. خب اینکه.. عمو @ع مامان هم از تهران اومده بود یني خودشو دعوت کرده بود!! مامان هم میخواس برای جمعه ناهار دعوتشون کنه که خداروشکر جور نشد (از ادم های پررو اصلا خوشم نمیاد

ادامه مطلب  

وقتی از Home می نویسیم دقیقا از چه حرف میزنیم؟  

آیکن تفکر
میدوني... توو انگلیسی خیلی قشنگ تونستن بین home و house فرق بذارن... مثلا من دلم خونه مون رو میخواد... اما قشنگ نيست که.. وقتی از خونه حرف میزنيم معلوم نيس دقیقا از چی حرف میزنيم.. آیکن تفکر مجددا ... اما home... این لامذهب home... نور گرم میپاشه...
مقدمه چیني کردم که بگم home sick هستم!... درسته.. "هستم" ... نمیگم "شدم" ... چون فعل "شدن" معلوم نمیکنه کی تموم شده یا اصلا تموم شده یا نه ... ولی امان از فعل "هستم" در این جا...
این home sick بودن من هم با home sick شدن های معمولی خی

ادامه مطلب  

(°•عشق یخی•°)۲  

ابدا به تو حق نمیدم که بخوای بری تنها بذاری منو...
اصلا بد به دلت راه نده تا من عاشقت هستم و داری منو....
به سرم زده بردارمت ببرم تورو جایی که هیچکسی نيست...
بیا برگه ی عشقو بگیرش ازم امضا کن اسمتم بنویس....
وووووشششش
مردیم از ذوق❤️

ادامه مطلب  

غروب جمعه  

اصلا نمیتونم باهاش درد و دل و مشورت کنم...
بیش از حد منطقیه و گاها حرصم رو درمیاره...
اعتقادی به شهود و به دل افتادن نداره...
بهش میگم تو اگر زمان پیامبرا بودی هیچ کدوم از معجزه ها رو باور نمیکردی با این حساب چون رشنال یا همون منطقی خودمون نبودن! |||:
#کمی_عصباني!

ادامه مطلب  

۴۵۱  

همه دوستام بدشون میاد از ف..میگن میترسیم گولشو بخوری ..همه میگن پسر جالبی نيست  ...الان یکی از بچه ها بصورت چت انقد رید بش که خودمم واقعا فکرشو میکنم خوشم نمیاد اصلا ازش ..همه حرفای اخیرمو هم کتمان میکنم

ادامه مطلب  

 

انگار هرروز و هر دقیقه از کالبدم میام بیرون نگاه میکنم چه آدم مزخرفیم.از قیافم از مدل غذا خوردنم از صدام از حرفام از نوشته های مزخرفم از کتابام فیلمام از آیندم از گذشتم از هیچکاری نکردنم از این قرصای مسخره که باعث شدن نتونم گریه کنم فقط یه بغض خفه کننده گلومو میگیره ولی خالی نمیشه..انگار همش باید از همه عذرخواهی کنم برای مزخرف بودنم ولی در عین حال دلم میخواد همه دوستم داشته باشن دلم میخواد بهم بگن مهمم ارزش دارم.ولی خودم میدونم چقدر مزخرف و ب

ادامه مطلب  

دانشجوهای خجسته!  

دبیرستان که بودیم، همیشه "کلاس ریاضی۲۱۲" معروف بود به شیطنت و سروصدا و آهنگ گذاشتن و برگه سفید دادن و مدرسه نرفتن و ... . 
الان هم تو دانشگاه فکر کنم "دانشجوهای ریاضی ۹۶" قراره معروف بشن.
+من هم اصلا تو این دوتا گروه نبودم و نيستم.

ادامه مطلب  

93  

گاهی انقدر سیگار می‌کشم که حس چشایی‌ام از کار می‌افتد، این هفته از شنبه به همین درد مبتلا بوده‌ام. می‌دانم که زیاده‌روی می‌کنم، می‌دانم که ضرر دارد، می‌دانم که فلان. اما بعضی وقت‌ها اصلا متوجه نيستم که دارم چه می‌کنم...

ادامه مطلب  

تایمز آپ  

 
 
به نظرم سخت ترین جای ماجرا اینجاست که
طرف سالها رفته ح.وزه نشسته درس خونده،
اصلا طبق همین اصل کلی برنامه ریخته که پله های ترقی به همین منوال طی کنه!
بعد یهو بگن آقا وقت تموم شده، پیاده شو، پاشو برو تو مسجد بشین!
یا هم اینکه برو یه حرفه یاد بگیر مثل مرد کار کن!
قطعا سخته.... ولی نه اونقدر سخت که مردم با اینا تجربه کردن!

ادامه مطلب  

833 : پایان کتاب یادداشتهای زیرزمینی  

یادداشتهای زیرزمیني (با چهارده تفسیر) اثر فیودار داستایِفسکی ، ترجمهٔ حمیدرضا آتش برآب ، نشر علمی فرهنگی تموم شد. باورم نمیشه تونستم تمومش‌کنم. خیلی طول کشید فکر کنم. ولی یه چالش بود برام اصلا یه چیز عجیبی بودا اولش اینجوری به نظر نمیومد. خوندن تفسیر ها هم حقیقتش ابتدا که شروع کردم خیلی کسل کننده بودن اما کم کم هرچی جلوتر میومدم به نظر برام جذاب تر شد.  اصلا نمیدونم باید چی بگم. فکر کنم هرچی باید در مورد این کتاب میگفتم گفتم تا الان. چیزی که م

ادامه مطلب  

833 : پایان کتاب یادداشتهای زیرزمینی  

یادداشتهای زیرزمیني (با چهارده تفسیر) اثر فیودار داستایِفسکی ، ترجمهٔ حمیدرضا آتش برآب ، نشر علمی فرهنگی تموم شد. باورم نمیشه تونستم تمومش‌کنم. خیلی طول کشید فکر کنم. ولی یه چالش بود برام اصلا یه چیز عجیبی بودا اولش اینجوری به نظر نمیومد. خوندن تفسیر ها هم حقیقتش ابتدا که شروع کردم خیلی کسل کننده بودن اما کم کم هرچی جلوتر میومدم به نظر برام جذاب تر شد.  اصلا نمیدونم باید چی بگم. فکر کنم هرچی باید در مورد این کتاب میگفتم گفتم تا الان. چیزی که م

ادامه مطلب  

مهمان داریم چه مهمانی!  

باید دستکش دست کرد و همه ی سوراخ سنبه های خانه را سابید؛
همه جای خانه باید برق بزند... بیشتر از همیشه؛
باید توی همه ی اتاق ها شمع روشن کرد با عطر سیب؛
باید یک گلدان بزرگ پر از گل گذاشت روی میز؛ نه... اصلا باید همه ی گل های دنيا را برایش خرید؛
الکی که نيست...
" مادر" می آید!

ادامه مطلب  

4296.  

نمیدونم وقتی که ارشد قبول شدم،
آیا کسی بوده که شاکی شده باشه،
و دوست نداشته باشه من ارشدم رو تموم کنم،
یا کسی پست قبل رو خونده باشه،
و از همراهی کائنات با من لذت نبرده باشه،
و در اقدامی عجیب مثلا دعا کرده باشه که الهی که این ترم فارغ التحصیل نشی!
یا الهی که استادها باهات راه نيان و تو هچل پایان نامه بموني!
نمیدونم!
اما اگر هست شاید دوست داشته باشه که بدونه،
فعلا فقط دعای اون مستجاب شده!
:(

+با اینکه استاد راهنما و داورم شرایط ساده تر رو برای من پذ

ادامه مطلب  

کیمیا  

این تغییر فاز من و کیمیا داره دیوونم میکنه. نمیدونم چیکار کنم. انگار که قلبم رو از توی سینه‌م دراوردن و جلوی چشمم دارن آتش میزنن و کاری از من برنمیاد.
قلب چیه اصلا! انگار تمام خاطراتمون رو با جوهری نوشتیم که الان آب داره اون جوهر رو میشوره و میبره.

ادامه مطلب  

مهر  

سوالی که میپرسم و جوابی که میشنوم
 
_چرا رفتی رای دادی ؟
_ بخاطر مهرش که بخوره تو شناسنامم
 
 
من 
تو جلسه مصاحبه عقیدتی سیاسی برای دائمی شدن قراردادم با کارخونه
_تو انتخابات ریاست جمهوری به کی رای دادی ؟
_ اصلا رای ندادم 
 
و دو سه ماه بعد از خدمات پرسنلی زنگ میزنن 
آقای ..... بیا قرارداد دائمیت اومده  امضا کن تا بفرستیم بره 
 

ادامه مطلب  

837 : من معتادم :/  

اغا اعصابم خورده عصر بود خوابیدم بیدار شدم دیدم به هیچی دسترسی ندارم:/ قند شکنمم نمیدونم چرا کار نمیکنه:/ رو نرومه این وضعیت -___- خدایی اینجوری ني مه اصلا هی برم ام الان هی میخوام ببینم چه خبرایی هست -_____- فقط واتساپو بعد چند سال وصل کردم فقط با بیتا در ارتباطم. زیاد ننوشتم فکر‌ کنم با این وضعیت مجبور باشم یسره بشینم پاش تا صبح. 

ادامه مطلب  

837 : من معتادم :/  

اغا اعصابم خورده عصر بود خوابیدم بیدار شدم دیدم به هیچی دسترسی ندارم:/ قند شکنمم نمیدونم چرا کار نمیکنه:/ رو نرومه این وضعیت -___- خدایی اینجوری ني مه اصلا هی برم ام الان هی میخوام ببینم چه خبرایی هست -_____- فقط واتساپو بعد چند سال وصل کردم فقط با بیتا در ارتباطم. زیاد ننوشتم فکر‌ کنم با این وضعیت مجبور باشم یسره بشینم پاش تا صبح. 

ادامه مطلب  

بعد از مدت ها شعر نوشتم  

اصلا ولش کن دل بکن از من برو هر جا که او...
این دل شده محبوبه ی شب های سرد و  برفیو 
بوی خوشش مانده حوالی خودش یخ کرده و 
بو می کشی اما نمی آید به جز سوز و... همین
بوی خوشش سوزی شده می سوزیو یخ میزني
حرفی نمانده دل بکن از من برو هر جا که او...

البته یه سری ایراداتی داره
دارم روش کار میکنم
شایدم ادامش بدم

ادامه مطلب  

آن روز که برف می بارد و کاش باشد  

.... و اما از بزرگترین غصه های من این است که وقتی می میرم هم به احتمال نود و نه درصد او اینجا نيست، من آنجا نيستم! این زن مذهبی روضه روها برای بر آورده شدن هر حاجتی ادعیه ای سفارش شده در مفاتیح الجنان و سایر مفاتیح دارند ، کاش بدانم اگر کدام دعا را بخوانم روزی که می میرم ، هست و می شود آن شانه ی در چوب و ترمه خفته ام  روی شانه ی چپش باشد همان شانه ای که به قلبش نزدیک تر است . 

    

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1