.  

زشت و زیبا، چاق و لاغر، سفید و سیاه. 
هردو جوون، بی پول، بی كار، نا امید، تنها
پدر مریض و مادر ناتوان
هر دو تنها حامی پدر و مادر
...
اینا رو چرا میفرستی سراغم؟
برنامه ت چیه؟
نمیفهممت
من چیكاره ام این وسط؟
- نميشه امتحان از یه درس ساده تر باشه؟

ادامه مطلب  

قلب ِ سبز ِ من :)  

یه کوله پشتی . تموم ِ دارایی ِ من یه کوله پشتی هم نميشه . الباقی توی اون باغ ِ وسط ِ سینمه . سبز میشم بالاخره . سبز ِ سبز . گُل میدم . میشم یه باغ ِ قشنگ ِ پُر شکوفه . درختا بهاری میشن ، رشد میکنن ، شاخه و برگ میدن و از چشمام میزنن بیرون . اونوقت ِ که فقط شکوفه میبینم .

ادامه مطلب  

ماه  

نیمه شب بیدار بشی ...ماه درست وسط پنجره باشه...مگ میشه به خاطرات خوبی ک گذشت فکر نکرد؟؟؟
مثلا به وسعت لبخند هات
مثلا به امنیت آغوشت
مثلا به خوندن شعر مورد علاقه مون وسط پل هوایی
مثلا به کوچه گردی ها
 
نور ماه معجزه ای داره که فقط خاطرات خوبو ب یاد آدم میاره....و این بی عدالتیه محضه ک من دلتنگ بشم
به سکوت جیر جیرک ها قسم به این رفتن و نموندن مجبور میشدیم اگه پیش تر میرفت این رابطه
امان از این نور ماه که از پنجره پاک نميشه

ادامه مطلب  

جنگل سوخته را وعده ی باران ندهید  

نمی دونم دقیقا باید با زندگیم چه غلطی بکنم. هر کاری که می کنم دیگران غر می زنن. الان یه عده ام میان کامنت میذارن واسه خودت زندگی کن . اخوی ! بزرگوار ! آدم تا داره با خانواده اش زندگی می کنه نمی تونه واسه خودش زندگی کنه. کتاب می خونم مامانم میگه یعنی چی همش افتادی یه گوشه به کتاب خوندن. فیلم میبینم مامانم میگه یعنی چی این فیلما !! ما اگه می خواستیم تو از این فیلما ببینی خودمون ماهواره می گرفتیم. با دوستام قرار میذارم برم بیرون مامانم میگه اونایی رو

ادامه مطلب  

هنوز عشق تو توی این دلمه...  

همچنان دلم برات تنگه هر روزی که میگذره بیشتر از روز قبل 
به درو دیوار چنگ نمیزنم گریه نمیکنم ولی از درون داغونم خیلی داغون مگه میشه ازت گذشت مگه میشه فراموشت کرد نه نميشه هیچ وقت نميشه تو هیچ وقت فراموش نمیشی یعنی من آدم فراموشکاری نیستم نمیتونم نمیتونم از کسی ک بهترین لحظه ها رو برام ساخته بگذرم و فراموشش کنم من تا ابد بیادت هستم و دوستت دارم حتی اگه دیگه اینجا نیام و برات ننویسم باز هم دلیل به فراموش کردن تو نميشه تو همه دلخوشی و زندگی من ب

ادامه مطلب  

اکانت های اینترنتی  

تلگرام ، اینستاگرام ، ایمو ، واتساپ ، هنگ اوت وووووو.....
چه فایده ای دارن وقتی که استفاده ای نميشه و هیچ پیامی نمیاد؟!
یا جای دیگه نقل مکان کردین یا اینکه....
چند وقته دارم فکر میکنم پاک کنم اکانت هامو، 
ولی بدیش این که تمام خاطرات توش هم از بین میره
،اما حتی اگه من تمام اکانت هامو هم پاک کنم،هیچ کس براش مهم نیست،
حتی هیچ کس متوجه نميشه که من نیستم....

ادامه مطلب  

دلم برات چه تنگه  

 دلم برات چه تنگه 
چقددددد زیاااااااااد 
آی از اوی زیادایی که انگار تمومی ندارن 
کجایی ؟ 
کجایی 
تو کجایی ؟ 
نمیدونی چقد دلتنگتم ؟ 
میخوام حرف بزنم و بگم برات، حرف بزنم شاید این بغض لعنتی یکمی کمتر بشه و راه نفسمو باز کنه، میخوام بگم که سقوط کردم ، بگم افتادم اونم از یه ساختمون صد طبقه، بگم که انگار تیکه تیکه شدم 
بگم داغون شدم 
بگم یه ویرونم
بگم تو رو کم آوردم
بگم هزار تیکه شدم و هر هزار تیکه وجودم بازم تو رو میخوان 
بگم که دیگه هیچی حالمو خ

ادامه مطلب  

نميدونم حكمت چيه ؟! 97/05/29  

 
 
امروزم طبق معمول من و دختری دیر از خواب بلند شدیم بعد صبحونه و شستن ظرفا گردگیری و جارو برقی و جمع كردن لباسای خشك شده مرتب كردن تختم و شكستن یه كله قند (البته میدونم نسل قند شكستن منقرض شده ولی شما باید مثه من یه چایی خور حرفه ای باشید تا بدونید كله قند تر و تازه اونم فقط واسه یزد و نميشه از بیرون شكسته پیدا كرد و باید خودتون زحمتشو بكشید☺️). 
بعد این همه پروژه یه ذره تنبلی و دراز كشیدن(شلیكس

ادامه مطلب  

فاش؟کاش؟جاش؟  

خدایاااااااااا هیچ کسی رو مثل من بی خواب نکنااااااااااااااااااااا
ملت بیدار شدن سرکارشونم رفتن
اونوقت من هنوز میل به خواب هم ندارم
باورم نميشه 3ساعته دارم سر یه شعر تلاش میکنم
خوبه نوشتمشااااااااااااا
اه اگه همون موقع تموم میکردم الان کارم به اینجا نمی رسید
وسواس شدید گرفتم تو این ی مورد
تازه کلی هم مینا داره تو بیتهاش
البته ی بیت که تازه بذهنم رسید شاهکار بودااااااا خدایی می ارزید
اما فقط همون ی بیت و تونستم بنویسم خدایی خیلی سخته  و سنگ

ادامه مطلب  

618  

بذار بهت بگم… من صبح که پا می‌شم، دلم می‌خواد کسی باهام حرف نزنه… می‌خوام از خونه که برم بیرون، کسی منتظرم نباشه که برگردم… دل کسی واسم تنگ نشه… کسی منو نخواد… می‌خوام تنها باشم… دو روز دیگه پا می‌شم، نگاه می‌کنم، می‌بینم پیر شدم، دستام خالی یه… هیچی ندارم از خودم… کنعان ۱۳۸۶
...
پ ن ؛ من خودمم نمیدونم چی از زندگیم میخوام ..من خودم تکلیفم با خودم معلوم نیست ، من حوصله خودمم ندارم چه برسه تو ..هیچ اتفاق خاصی تو زندگیم نمی افته..هیچ چیز خ

ادامه مطلب  

دیدن یا خواندن  

خب یکی از مواردی که خیلیا درگیرش میشون "ظاهر" یا بهتر بگم همون دیده شدن
خب خیلیا هم هستن که دوست دارن خونده بشن یا فهمید شدن
خب ظاهر که از قدیم گفتن فریب دهنده است
البته این حرف دلیل نميشه که همه دوستان ظاهرشون با افکارشون متفاوت باشه
البته بهتر بگم ظاهر زیاد ملاک نیست درسته که خیلی تاثیر داره
ولی بازم با تمام تاثیری که داره نميشه گفت که همه چی ظاهر
پس شنیده شدن یا خونده شدن یا فهمیدن احساس میکنم خیلی بهتر
خب البته این دیدگاه نویسنده این مطل

ادامه مطلب  

به رسم هر سال...  

برداشته نميشه از سرم عادت نظر دادنت...
دوسش دارم
مثل مرور عکسا و خاطرات قدیمی
مثل کیف کردن برا اول بودن تو تبریک تولدت :)
 
نازنینم...
تولدت مبارک...
یه قلب پر از عشق هدیمه به تو...
کاش مثل سالای پیش بازم اول باشم ...
 
(حتی طاقت نیوردم مرداد شروع بشه :دی)
 

ادامه مطلب  

سکوت میکنم  

میدونی خیلی بده خیلی بده ک عادت کنی ک حرف نرنی من عادت کردم همه چیو میریزم تو خودم هرچند برا هیچکس مهم نیس...کسی براش مهم نیس تو جته ایقد مشکلات زیاد شدن ک کسی حوصله نداره و ادم ترجیح میده لال بشه..
تو این چرا باید ب ابن حال بیفتم دلم میخاد حرف بزنم ولی نميشه..کاش هچیکس لال نشه از درداش 

ادامه مطلب  

#1667  

واتس نوشابه کافی؟ اینه که شما یه لیوانپر از یخ میکنی، اسپرسوعه خفن درست میکنی و بعد به همون اندازه اسپرسو کوکاکولا میریزی! یه ترکیب خفن گاز میدن و یه صدای باحال و یه رنگ سکسی و یه مزه فووووووق العاده!!! بایدم حتما کوکا باشه با پپسی نميشه هااااا. به خدا راس میگم خیلی خوبه!

ادامه مطلب  

#57  

هعییییی .... دلم گرفته شدیداااااا......
کسی ام نی ..... خودمو خ محدود کردم کسی نی یکم چت کنم و حرف بزنیم.....
ولی باید دوام بیارم ...
چالش خوبیه ... کم حرفی ....
عب نداره میگذره این روزاا... میگذره....
ولی من تلاش خودمو میکنم ... ب قول یکی تو فقط کار کن و ب هیچی فک نکن و .....
امروز یکم خوشحال شدم .... ته دلم خندید ولی لبام نه ....
خوب بود.... انگار خبرای خوشی تو راهه .... گره از مشکلات یواش یواش داره باز میشه ....
 .... هعییییی....خدا جونم فقط کار خودته ... من میدونم .... منو میبینی

ادامه مطلب  

عجبا  

مغرور بودن خیلی بده،حالا تصور کنید زودرنجی هم با غرور ترکیب بشه،
درک کردن همچین آدمی سخته، نمیتونن درکت کنند!
بعضی اوقات به خودم میگم دِ آخه لعنتی یه شب بخیر بهم گفتی و من یه عُمریه که بیدارم!
از طرفی وقتی ناراحتی و دلگیر، خاطره ها زودتر از بقیه احوالت میپرسن :)
به نظرم خاطرات دو نوع‌ هستن یه سری حل میشند یه سری ته‌نشین میشند،
شانس خوب من همیشه خاطرات ته‌نشین شده میان به عیادتم، به‌هم میخورن و دوباره روز از نو...
بعضی آهنگ‌ها هم کاری باهات م

ادامه مطلب  

هیچ عنوانی ندارد  

من یه وقتایی خیلی غمگین میشم 
یا بهتره بگم دچار غمی میشم که انگار قرار نیست تموم بشه حتی اگه دنیا هم تموم بشه بازه ادامه داره
یه غمی که انگار تو روح و جونم رخنه کرده و حتی با مرگ هم تموم نميشه 
میگن تنها چیزی که چاره نداره مرگه 
من میگم مرگ هم نمیتونه این غم رو متوقف کنه 
پس مرگ نمیتونه یه پایان باشه ، میتونه؟
 

ادامه مطلب  

خدایا ببر و دیگه برنگردون...  

از آدمهای عنتر بی صفت و زبون نفهم بیزارم
والله دیگه خسته شدم
پروردگارا یا منو بکش یا این آدمهای بی همه چیز رو واسه همیشه
از زندگیم ببر بیرون...اصلا وجود این آدمها به قدری تنفر رو درمن
ایجاد میکنه که حد نداره...
چرا از زندگیم نمیرن بیرون؟ چرا گورشونو گم نمیکنن آخه...
اه..اه..اه...ینی من از خوابیدن تو لجن اینقد چندشم نميشه که
از دیدن این آدما چندشم میشه...هووووف...

ادامه مطلب  

18...  

تصورش هم وحشتناکه
با این که خیلی حرصم میدی و همش هنگ میکنی ولی بازم دوست دارم و نمیخوام همچین بلایی سرت بیاد..
امروز از مترو که اومدم بیرون دیدم چندتا مرد و یک خانم خم شدن روی دریچه فاضلاب چند لحظه بعد یکی از اقایون یه گوشی دراورد داد دست خانومه ...
 داشت ناامیدانه به گوشی نگاه میکرد... میگفت روشن نميشه ...
صحنه ای دلخراشی بود مخصوصا با این گرونی ....

ادامه مطلب  

_A_  

وقتی یه عده قوم مغول بریزن خونتون حسناع توهم نمیتونی پست بذاری :(((
هعـــــــــــی =___=
امروز از صب همه مهمون ما بودن انقد اینور اونور رفتم همه بدنم کوفتس احساس میکنم چنتا وحشی مث شماها کتکم زدن
کامپیوترمونم یکم قاط زده بعضی وقتا روشن نميشه تا ببره بابا درستش کنه :|
و خلاصه ک اگ حضورم کمه شماها به عنیتون ببخشین :)))
قدسیه..بر اساس علاقم تابستون و بیشتر دوس دارم :)) همین :))

ادامه مطلب  

خصوصی موندگار  

بانو ببین نگاه تو با دل چکار کردکاری که با معادن سنگ انفجار کرد
جایی که عقل هست، دگر جای عشق نیستعقل از سرم به یمن حضورت فرار کرد
اهل بهشت بودم و آن سیب چانه ات ما را به باغ پیرهنت رهسپار کرد
آن قدر دلبری که کنار تو میتوانهی شعر عاشقانه برایت قطار کرد
خیرالعمل وصال تو، حی علی الفلاحآغوش خود گشود و مرا رستگار کرد...
 
                                        ***
 
اینجا یه نفر خیلی وقته منتظر دست تو باز بشه تو بودن و عاشقی کردن...
ازین انتظار هم خسته نميشه...

ادامه مطلب  

آقای کلوین قسمت دوم  

 آقای خارجی بهم میگه: عزیزم صبحت بخیر، فرشته من دیشب رو چطوری گذروندی؟ برام تعریف کن!
 
نده م می گیره به حال و روز کشورمون تو موقعیت فعلی، و به دیشبم فکر می کنم.
و اما دیشب، تو گروه همکارا حسابی گفتگو از اوضاع زیبا و رو به راه مملکت بود و انواع اعتراضات و توضیحات تکراری در موردش.
شب تنهایی ام در قصد جان بود، اون از ایران مذهبی بودن براش پررنگه و میگه ایران کشوری نیرومنده، پر از پوزخند میشم، انقده شایعه درست کردیم هم خودمون باورمون شد هم بقیه می

ادامه مطلب  

آسمان تو چه رنگ است امروز؟  

مدرک تحصیلی شعور نمیاره، شخصیت نمیاره، ادب نمیاره
مسئولیت بالای یه ادم دلیل بر کار بلدی و شخصیت خوب اون آدم نیست
هیچ قانون و نمودار و الگوریتم خاصی برای رفتار کل آدما نميشه پیدا کرد
آدما همون بهتر که تو جنگل زندگی میکردن، همون بهتر که برچسب اشرف مخلوقات رو‌ نمی‌چسبوندن بهشون...
+دیشب سر پست به شکل مریضی برای خودم هی می‌خوندم و مرور میکردم:
«پشت درای بسته عاشق دل‌شکسته، داره هوای خواندن با تو عزیز خسته ....»

ادامه مطلب  

گوش کن عزیزم  

کنجد مامان، اولین چیزی که تو این دنیا اهمیت داره خودتی.
اول ناز خودتو بخر، اول به خودت اهمیت بده.
اگر ادم دیگه ای بهت اهمیت داد لطف کرده، وظیفه ش نبوده.
به طور کلی بدون هیچ بشری برای تو اهمیت قائل نميشه.
خودت برای خودت مهم باش.

ادامه مطلب  

 

شاید دیوونه گیه حالا که رفتی و همه چی تموم شده ازت بنویسم و ب یادت باشم شاید از همون شبی که رفتی تا الان بهم فکر هم نمیکنی شاید از گوشه ی ذهنتم نگذرم شاید انقدری مشغله فکری داری که جایی واسه فکر کردن به من نداری 
ولی من که واسه این چیزا اینجا نمیام واسه توجه دوبارت یا اینکه شاید شاید بیایی و حرفامو بخونی که فکر نمیکنم بیای و خداکنه نیای دلم میخواد اینجا بیام هروقتی ک یادت میوفتم هروقت ک دلم برات تنگ میشه هروقت ک چی بگم هر لحظه دلم برات تنگه دیو

ادامه مطلب  

...  

بهم گفتن توی شکمت خوب تغذیه نميشه و احتمالا باید زودتر از موعد درش بیاریم.اون موقعه شب های ماه رمضون بود.ساعت ها گریه میکردم.فقط هم به این خاطر که نکنه تو شکمم گشنه باشه!
خیلی شدید دوسش داشتم و خیلی شدید نگرانش بود به نظر میومد مادر شدم!
بعد از التماس دعا گفتن به همه رفقا،بعد از نذر حضرت علی اصغر،بعد از گریه هام،حالا این هفته دکتر گفته مشکلت برطرف شده و بچه رشدش جلوتر از وقت خودشه!
این ماجرای همه ی زندگی منه،خدا همیشه با دعا امتحانات رو ازم برد

ادامه مطلب  

381  

میترسم تا آخر عمرم مجبور باشم به خودم بگم نفس عمیق بکش و به این چیرا فکر نکن
خوب پس وضعیتو تغیر بده
فک میکنی آسونه؟
فک میکنی کدوم سختتره تلخی همیشگی یا یه تلخی زهرمار برا چند روز تا چند هفته؟
حس بی عرضگی میکنم
شاید بخاطر همین باید یه چیزایی رو تغیر بدی
حس میکنم توانم نمیکشه
آدما وقتی مجبور باشن هرکاری میتونن انجام بدن.تو مجبوری.لعنت بهت بخاطر من خودتو ازین وضع بکش بالا
لعنت به این زندگی
لعنت به خودت.دقیقا خودت.تو خودتو نجات نمیدی به کسی مربوط

ادامه مطلب  

...من هستم  

اگه از دنیا دلت گرفته غمت نباشه ...من هستم 
پیدا نکردی کسیو که با تو همصدا شه ....من هستم 
اگه دیدی که زندگی با تو را نیومد ....من هستم
واسه عشق من کلی سال بعد دل تو لک زد ....من هستم 
من هستمممممممم
من هستم
رو عشق من حساب کن همیشه
آدم از عشقش که خسته نميشه
تنها من رو تو ذهنت نگه دار 
تا تو بخوای من هستم 
نزدیک من باشی ، نباشی
غرق سکوت شی یا که صدا شی 
هرگز نمیگم به تو خدانگهدار!!! 
تا تو بخوای من هستم 
آاااااااای من هستم ...‌
اگه عشق ینی تو نباشی و فک کنم

ادامه مطلب  

+64 .  

بسم الله
قبول داری فقط " نه گفتن " نیس که سخته " نه شنیدن " ـم آدمو بغضی میکنه خیلی وقتا ؟ توی نه گفتن راحت‌ترم این سالها . رودروایسیم کمتر شده و کمتر خودمو توی منگنه بایدی میذارم . گویا باید روی نه شنیدنم کار کنم کمی :) به خاطر قوانین آموزشی نذاشتن مصاحبه ارشدو شرکت کنم . بازم محض پرتاب آخرین تیر دیر هنگام امروز تماس گرفتم تا نه محکمشون مشتی باشه بر دهانم ! یه کم لب ورچیدم و خب دیگه کاری نميشه کرد . میخواستم علم بیاموزم که گفتن نع و تموم :)
+ نه رو هم

ادامه مطلب  

حس عجیبی که بم تو میدی  

 
صدای خودش از شدت خستگی خش دار شده ولی به من میگه: بخواب امروز خیلی خسته شدی
میگم: جای شلوغ خوابم نمیبره، جاهایی که نمیدونم کی میاد و کی میره اعصابمو خرد میکنه
قربون صدقه م میره و میگه: تو بغل من چی؟
میخندم: چشمم روشن بغلت جز جاهای شلوغه که معلوم نیست کی میاد و میره؟
با تمام خستگیش قهقهه میزنه : اگه گذاشتی یه بار فضا رو احساسی کنم
بحثو عوض میکنه، میگه: برام از اونجا بگو، تعریف کن برام
میدونم خیلی خسته س ولی حرف میزنم براش، یک دقیقه نميشه ولی صدا

ادامه مطلب  

767  

مثل هزار سال پیش دلم میخواد وبلاگم خوشگل بشه ولی خب همه چی یادم رفته. به بدبختی یادم اومد حتی چطور عکس بذارم! و حالا کلی تلاش کردم آهنگ بذارم برای وبلاگم که نشد! گرچه میدونم هیچکس با کامپیوتر یا لپتاپ نمیاد بلاگفا چک کنه و با گوشی هم آهنگ پخش نميشه که و حتی یه وقتا قدیما رو اعصاب بود هر وبلاگی می رفتی واسه خودش داشت یه چیزی میخوندو گاهی قاطی میشدن و آدم نمیدونست کدوم یکی وب آهنگ مزخرفی گذاشته و بعدم پیدا میکردی شیش ساعت باید دنبال دکه صدا قط کن

ادامه مطلب  

میگذرن  

قشنگ ترین روزای زندگیم،بی هدف و سردرگم میگذرن
به همین راحتی...
ایکاش زودتر پاییز بیاد،دلم برای درختای زرد رنگ و خنکی هوا و بچه ها تنگ شده
البته دیگ دوستام دوستای سابق نمیشن برام،چون بخاطر محمدرضا دعوامون شده...البته از حق هم نگذریم محمد رضا تقصیری نداشت...اونا با من مشکلی ندارن،حتی دلشون میخواد دوباره برگردم پیششون...اونا با محمد رضا مشکل دارن...منم به محمد رضا گفتم این دعوای بین شماست،به من مربوط نميشه
نمیدونم با رفیقای من چیکار داره آخه
گرچ

ادامه مطلب  

هیچ عنوانی ندارد  

" خوبه آدم بتونه درد رو حس کنه مشکل واقعی وقتی پیش میاد که نتونی هیچ دردی رو حس کنی"
 
همیشه سعی کردم خودمو از هر قید و بندی رها کنم و شبیه آدمای قوی و بی خیال به نظر برسم 
و  انقدر تو نقشم فرو رفتم که دیگه خودم هم باور کردم نقش بازی کردنامو 
اما چیزی که در مورد قوی بودن خیلی آزارم میده اینه که هیچ کس باور نمیکنه من چقدر میتونم شکننده و آسیب پذیر باشم 
 
 میدونی چرا ما آدما نقش بازی می کنیم؟
چرا نمیتونیم رک و راست  باشیم؟
من فکر میکنم به خاطر این ک

ادامه مطلب  

سفر  

دیشب تو هیئت مراسم شب هفت به خوبی برگذار شد و ...
شب اتوبوس اومد جلو در و همه سوار شدیم و اومدیم دهات اینجا هم یه قراره یا ختم بگذار شه و شب برمیگردیم
دیشب تا صبح ته اتوبوس برای ما نوه ها پتو پهن بود و من و حانی پشت صندلی مردیم از گرما و بدن درد .
سفر قبلی این مسیر با مامان اومده بودم و حالم کلی خوب شده بود همونجا گفتم مطمنم المان بودن مسرم دروغه چون اینحا احساس نزدیکی باهاش میکنم و نفس کشی دنم هم خوب شده ! اخرین سفری که باهاش اومده بودم کلی خوش گذرو

ادامه مطلب  

1738  

امیرزنگ زد مشهدبود حرم بود دعای عرفه پخش میشد.. پارسال این روز 
حرم بودم تنها زیرآفتاب ودعامیخوندم.. امسال امانیستم.. 
امیرگف ب مهلابگو میاد بریم ی دوربزنیم ؟ گفتم اوکی خبرمیدم 
مهلا گف ن میخام برم خونه داداشم! ومن فکرمیکردم اگه دوس پسرسابق
من که براش هدفون هفصدوپنجاه هزاری خریده مشهدمیبود چی؟ بازم
نمیرفت؟؟ هه ! یسری چیزا هیچوقت ازذهنم پاک نميشه.. 

ادامه مطلب  

76. حال امشب  

امروز عجیب هوا خنک بود.. دیگه داریم میریم سمت خنکی خداروشکر.. باورم نميشه این روزای گرم و سخت و طاقت فرسا به این زودی گذشت.. این یه ماه طرحم مطمئنا به زودی زود سپری میشه.. و من همچنان از فرداهای خودم بی خبرم.. ازینکه دوماه دیگه کجام..کارم چی میشه..زندگیم.. هیچی نمی دونم.. دلم استراحت میخواد..آرامش..حال خوب.. الان با مامان بابام داریم میریم پارک.. هوا خیلی خوبه.. چقدر شب رو دوست دارم..قدم زدن.. درختا..چمن..سکوت... چای.. آرامش.. آرامش.. ماه امشب نیمه س ولی زیبا

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1