تابستون....  

سلام بچه ها خوبین؟من این تابستون تصمیم گرفتم رمان های زیادی بخونم شعر بخونم اگه حوصله داشتم شعر بگم راستش تو۲روز رمان یک بعلاوه یک رو خوندم خیلی پسندیدم .راستی من رمان عاشقانه دوس ندارم به خاطر همین این رمان ها رو بهتون پیشنهاد میدم بخونین شازده کوچلو،سه تفنگدار ،کنت مونت کریستو دوما،اخرین انار دنیا،و...

ادامه مطلب  

پست اول رمان رسوا  

سلام به شما عزیزای دل! گل های من دو پست اول رمان رسوارو براتون قرار دادم و انشاا... بعد از تموم شدن ژست، رسوارو توی چنل داریم. یه رمان پر از هیجان و عشق و معما و ...! صد در صد از ژست بهتره و مطمئنم پسنیده میشه! فقط اینو بدونین که فرداشت پست های آخر ژست آپ میشه و رمان دیگه تموم میشه! پس بخونین و بعدا گله نکنین که چرا نخوندیم و چرا پاک شد و فلان و... منتظر نظرات قشنگتون  هستم!

ادامه مطلب  

آنا کارنینا  

آنا کارِنینا رمانی است نوشتهٔ لئو تولستوی، نویسندهٔ روسی. این رمان در آغاز به‌صورت پاورقی از سال ۱۸۷۵ تا ۱۸۷۷ در گاهنامه‌ای به چاپ رسید.
رمان آنا کارِنینا را یک داستان واقع‌گرا دانسته‌اند.
فکر می کنم تا به حال آنا کارنینا را  پنج یا شش بار خوانده ام و هر بار، تاثیر متفاوتی از آن دریافت کرده ام. این اثر از بسیاری جهات یک رمان قابل توجه است. این رمان تولستوی داستان موازی دو شخصیت است. آنا کارنینا، شخصیت اول، یک زن زیبا از طبقه اشراف ا

ادامه مطلب  

2749::  

چه معمن آرامشی بود
که هنوز که هنوز است
بوقت عصبانیت های روزمره 
صدایش را طلب دارم...
پ ن:: نباید پریشب جانانم رو درگیر اختلاف های خودم با مردم میکردم... اشتباه کردم ... اشتباه. الان جواب دل تنگم رو چی بدم که صداش رو شنید و پر کشید ... مغز محترم، اون لحظه چرا درست کار نکردی!! منطق پر مدعا ، تو چرا لال مونی گرفتی پس

ادامه مطلب  

بررسی بینامتنیت در رمان شوهر آهو خانم  

دانلود رایگان مقالات بررسی بینامتنیت در رمان شوهر آهو خانم بر اساس نظریه ژرار ژنت
1- شوهر آهو خانم و «وغ وغ ساهاب».pdf
   دانلود مقاله       
لینک کمکی1
رمز ورود:1
*2- شوهر آهو خانم و رباعیات خیام. pdf
خواندن اصل مقاله                            دانلود مقاله
لینک کمکی1
لینک 2

ادامه مطلب  

یه چیزی مثل موقعیت من...  

ملیندا، دختر نوجوان افسرده،آسیب‌دیده و مضطربِ رمانِ «یه چیزی بگو»، از دست نیکول، ورزشکار موفق و دوست سابقش عصبانیه. چون نیکول مهربونه و بدذات نیست و اگه بدذات بود «راحت‌تر میشد ازش نفرت داشت.»
 
پ.ن: رمان «یه چیزی بگو» از لاوری هالس اندرسن رو دوست داشتم. به نظرم برای نوجوونا انتخاب بدی نیست.( ولی ممکنه هم باهاش ارتباط برقرار نکنن چون رمان روی محوریت یه مشکل خاص نوشته شده.)

ادامه مطلب  

از عشق بگو رضا بهرام  

رفتی از کنارم اما رفتنت پر از معما
حیفففففففف
گفتمت از عشق و باور
گفتی از نگاه آخر
حیفففففففف
راحت از این دل مرو
که جانم میرود
هرکجا روانه شوم 
صدایت می زنم
جان من رها به سوی تو شد
نگاه من اسیر موی تو شد
دل به دریاها بزن 
از عشق بگو زیبای من 
به هر جا روی کنار توام
جان جانانم تویی 
زیبا تویی 
رویا تویی
قسم به جان من قسم نروووووووووووو
چشمانت دار و ندارم بود 
دار و ندارم کووو
من دل بستم به آن که دلدارم بود
دلبر نازم کووووووووووووو
 
 
 
پ.ن:به شدت

ادامه مطلب  

راه رفتن در تاریکی  

دارم رمان جدیدی می نویسم... در طول نوشتنش نمیدونم کاری که دارم انجام میدم درسته یا نه...نمیدونم دارم راهو اشتباه می رم یا نه...نمی دونم...هیچ چی نمی دونم فقط می نویسم... حسش شبیه راه رفتن توی تاریکیه... با چشم های بسته... یاد دورانی که پایان نامه ی ارشدمو می خواستم بنویسم افتادم... با یک نفر حرف زده بودم بهم گفته بود فقط شروع کن و بنویس و از اشتباه کردن نترس... منم به حرفش گوش کردم و فقط نوشتم...بدون اینکه کسی کمکم کنه... توی نوشتن رمان جدیدم هم همین روش رو

ادامه مطلب  

ما و کتاب هایی که بی ادبمان می کنند  

بالاخره امشب بعد مدت ها رمان زندگی در پیش رو از رومن گاری با ترجمه ی لیلی گلستان را تمام می کنم و هرچقدر سعی می کنم به خودم بقبولانم که متن جدید و متفاوتی بود و خیلی به نوشتنم کمک کرده،اما باز هم دلم آرام نمی گیرد و اصرار دارد که از در کل هیچ بودن متن و صرفا شرح دادن یک دوره ی زمانی نه چندان طولانی مدت بگویم!
خواندن رمان هایی از این قبیل که کلیت ماجرا چیزی ندارد و صرفا شرح واقعه ای در یک محدوده ی زمانی است کمی اعصابم را خط خطی می کند که چرا نمی نشی

ادامه مطلب  

ما و کتاب هایی که بی ادبمان می کنند  

بالاخره امشب بعد مدت ها رمان زندگی در پیش رو از رومن گاری با ترجمه ی لیلی گلستان را تمام می کنم و هرچقدر سعی می کنم به خودم بقبولانم که متن جدید و متفاوتی بود و خیلی به نوشتنم کمک کرده،اما باز هم دلم آرام نمی گیرد و اصرار دارد که از در کل هیچ بودن متن و صرفا شرح دادن یک دوره ی زمانی نه چندان طولانی مدت بگویم!
خواندن رمان هایی از این قبیل که کلیت ماجرا چیزی ندارد و صرفا شرح واقعه ای در یک محدوده ی زمانی است کمی اعصابم را خط خطی می کند که چرا نمی نشی

ادامه مطلب  

شاید به این دلیل بازی را دوست دارم!  

گریز از قواعد و ساختار های معمول دنیا بسیار لذت بخش است. یک جور فرار از واقعیت ها.
یک گیمر لزومن به کشتن یا زیرگرفتن آدمها با ماشین های لوکس علاقه مند نیست، اما قرار گرفتن در شرایطی خارج از دنیای واقعی و از بین رفتن محدودیت های ساختاری دنیای اوست که باعث میشود ساعت ها در آن دنیای ظاهرا  موازی زندگی کند. همزاد پنداری با شخصیت های یک رمان یا فیلم های دراماتیک یا تخیلی ساعتی روح ما را جدا و در قالب کاراکتری دیگر (اتفاقی که مرز های واقعیت را در هم م

ادامه مطلب  

عشق تو بگرداند در کوه و بیابانم ...  

آن دوست که من دارم وان یار که من دانم

شیرین دهنی دارد دور از لب و دندانم


بخت این نکند با من کان شاخ صنوبر را

بنشینم و بنشانم گل بر سرش افشانم


ای روی دلارایت مجموعه زیبایی

مجموع چه غم دارد از من که پریشانم


دریاب که نقشی ماند از طرح وجود من

چون یاد تو می‌آرم خود هیچ نمی‌مانم


با وصل نمی‌پیچم وز هجر نمی‌نالم

حکم آن چه تو فرمایی من بنده فرمانم


ای خوبتر از لیلی بیم است که چون مجنون

عشق تو بگرداند در کوه و بیابانم


یک پشت زمین دشمن گر روی به

ادامه مطلب  

کم کم...  

تازگی ها شب ها خوابم نمی بره.در حال خوندن رمان گور به گور هستم...ترجمه ی نجف دریابندری جان.توصیفات قشنگی داره.کم کم داره منو با خودش می بره.شبیه پیرمرد و دریا.توی این بی خوابی ها٬به اخر کار فکر می کنم.فکرهایی پر از درد.پر از گیجی.پر از حس های مبهم تجربه نشده.

ادامه مطلب  

چالش آغاز رمان  

مدتهای زیادیه رمان، نخوندم، حس خوندنش هم ندارم، نمیدونم هم چرا می خوام رمان بنویسم، شایدم می خوام داستان بنویسم، یا هیچکدوم، می خوام بخش هایی از ذهنیات و تخیلاتمو برای دیگران قابل دیدن کنم، اما که چه اش رو نمیدونم، باید کار جالبی باشه، میلیونها آدم بی نهایت تخیل و داستان توی ذهناشون دارن، اما تعداد کمتری از اونها توانایی به نمایش گذاشتن اونها رو دارن، از اول اول ماجراهایی که من تعریف می کنم یا می نویسم ناگهان شروع میشه و ناگهان رها میشه، م

ادامه مطلب  

***  

امروز نشستم کلی با خودم در مورد آینده و زندگیم فکر کردم... بعد ساعت ها تازه به این نتیجه رسیدم که نمی خوام ازدواج کنم ( البته ازدواج که بچه بازی نیس. خواستگار می خواد که ما... بیخیال). بلکه می خوام وقتی به سن قانونی رسیدم یه دخی دیگه رو به سرپرستی قبول کنم اسمشم احتمالا بذارم هورام بعد شاید نزدیک 34-35 سالگی اگه شد و اگه انشالله تعالی به تمام هدف های زندگیم رسیدم ( این طرز تفکر جدید و روشنفکرانم رو مدیون اسما جان جانانم هستم)  برم یه دوستی معمولی رو ش

ادامه مطلب  

رمان روسی  

فک کن نشستی داری فیلم* می‌بینی، توی یه قسمت خیلی تاثیر گذار و متاثر کننده یکی از بازیگرا در توضیح پارکینسون میگه این مریضی نیست مثل یه رمان روسی میمونه. بعد به جای متاثر شدن قاه قاه بخندی!
خب اگه جای من باشی و هرگز نتونسته باشی با ادبیات روسیه ارتباط برقرار کنی و تمام تلاش هات برای ورود به دنیای نویسندگان روسی با شکست مواجه شده باشه. با شنیدن این تشبیه به جای متاثر شدن ذوق میکنی و دلت خنک میشه.
فیلم خوبی است، نخ سوزن اگر مثل من از آن هاتاوی خو

ادامه مطلب  

شعرکوردی یار  

چه مم که فته پیت وه رئ مه یخانه...خه نان دیمه ت و مه س گیانانه
کردم ته ماشات وه دل و وه گیان...تا ک روخسارت خاس بکه به یان
کردیوت په ریشان خه رمان گیست....شیت و ئه بدال بی عاشق حه ریست
زلفت بردعه قلم دایه باد هووشم....چما چه ن ساله چیو شه م خامووشم
گوم کردم خوه م و سه ر وه لیم شیویا...مه یخانه نه چیم رئ کردم جییا
تابیوته مه ی و جام شه راوم...وه ناز و غه مزه ت جگه ر که واوم
ئه حمه د فه رهاده ئه ئ یار دیرین...ک زنده کردیه ئه فسانه ئ شیرین

ادامه مطلب  

تنگسیر  

بچه آخر خانواده بودن همیشه هم بد نیست البته خیلی بدیها هم داره. ولی یکی از مزایایش برای من این بود که تعداد بیشماری کتابهای خوب در اختیارم بود و از کودکی خواندن و خواندن و خواندن را شروع کردم. خیلی از فیلمهای مشهور دنیا را ندیدم مگر اینکه قبلش کتاب آن را خوانده بودم. از بینوایان و دکتر ژیواگو و آرزوهای بزرگ و سرخ و سیاه و داستان دوشهر و کودک، سرباز و دریا که رمان بودند، تا کل تاریخ قرن بیستم که باعث میشد فیلمهای مستند و یا مرتبط با تاریخ مثل ای

ادامه مطلب  

پست 3 رمان ماکانی  

من امروز تصمیم گرفتم برنج درست کنم و یه دستور غذایی هم پیدا کردم واسه این کار که میگفت قبل از دم کردن برنج کاملا شستشو کنین .پس من آبگرمکن رو راه انداخنم و یه حموم و شستشوی حسابی کردم قبل از این که برنج رو دم کنم..ولی من آخرش نفهمیدم این کار چه تاثیری تو دم کردن بهتر برنج داشت

ادامه مطلب  

چه م کال  

چه م کال نه و  نه مام وه خه رمانه مای...یاگه ر ئیواره وه سه ربانه مای
وه هه رکووره  مای بیونم جه مالت...سه رم وه نه زری زلف ده م وخالت
ماسکی پووشایده و سه روینت لاره...تو مه لهه م دلی وه و چه م خوماره
بالات شیرینه و کلکه یلت چیو زه ل...چیو ئیسفات نه گرم  مه مینیته که ل
خر مه خوه م وه ده ور خه رمان باوه ت...گووش مییه م وه ده نگ ٬ده نگ لاوه لاوه ت
سیرئاوم بکه وه و کیوزه ئاوه...دل ئاخر ئرات له ت له ت که واوه
سه رئ بکیش تو وه ی خه لوه ت خانه...تاگه دیر نه یوه و بووم

ادامه مطلب  

نتیجه خواندن رمان ها  

قانون احتمالاتدرترکیب باقانون اعدادبزرگ می گویدبرای افزایش شانس موفقیت گاهی باید کاری رابارها وبارها تکرار کنیدتابه نتیجه مطلوبتان برسید هرچه تلاش بیشتری کنیدبه هدف خودبیشتر نزدیک میشوید.گاهی فقط مجبوری همین طوربه راهت ادامه دهد.       زندگی زنجیر بلندی است.گردنبند ی پراز گره که بایدگره ایش را یکی یکی باز کنی تاسرانجام به حقیقت بزرگ برسی.

ادامه مطلب  

شعرکوردی  

تاکه ی ناله ی دل چیو ناله ی نه ی بوو...تاکه ی عه سر چه م بی ره نگ چیو مه ی بوو
سوزان وبرشان قرچه دل گیانم...حازه له ش نه مه ن خه م بی سوخانم
هاوار ئه ی هاوار  ئی دل نه زاره...وه شادی بریاس هه ر خه م گوزاره
زیوخ دل چرکین هه ر بی سامانه...په ی ده رمان ته بیب هه رسه رگه ردانه
هیوچ گه وری نه گرئ ئی ده رد گرانه...زامئ کاریه باشه ده ردانه
خه لات که ساقی جام شه راوئ ...تا موحکه م بگرئ خه م دی جوواوئ
زه خم دل کاری ره مه ق نه یرئ پا...زیو خومت بشکن  خه م به یمنه ده م وا
خو

ادامه مطلب  

شوون.شعرکوردی ئه حمه دموحه ممه دی راست  

وه  خه م خانه دل پا بنه یارم...ک ئیمشه و  بی تو بئ که س وکارم
رووشنای بخه ئی دل زاره...که م نمه و گیانا ئی ده فه وجاره
گه ریامه شوونت هه رده و هه رده...تولیلی و من مه ژنوون و به رده
یا کردی نازئ یا بئ مه حه ل بیم...یا دلم شکیا یا خجل خوه م دیم
ویل و سه رگه ردان بیمه سه بوونه ت...کووره نه گه ردیام ک بیونم شوونه ت
ئه ر دری نازئ بووش تا بکیشم...چیو وه تو بایه د من پا بکیشم
کافر بین ئه رام گه ور و موسه لمان...ئه قره دایه پیم ده رد بی ده رمان
دیوریت ئه حمه د کرده دیو

ادامه مطلب  

ربه کا  

خیره میشم به یه نقطه و سعی میکنم فقط نظاره کنم. فکر نکنم. چند ثانیه مغزم متوقف میشه. آرامش غریبی به جونم ریخته میشه.
 
امروز به دلیل نامعلومی یهو یاد رمان ربه کا افتادم. نوجوون بودم خوندمش. بعد جزییات کتاب یادم اومد. یادم اومد چقد از ربه کای مرحوم خوشم اومده بود. و چقد دلم خواسته بود اونجوری سرزنده و قوی و بیخیال باشم.
شاید درون ربه کا هم جنجالی بوده،  کی میدونه. 
 
برم ظرفا رو بشورم

ادامه مطلب  

385  

ی فیلم میدیدم(سریال کره ای درواقع)راجع ب ی قاتل زنجیره ای(یا زنجیری؟!)ک طرفو میبرد خونش شیش روز نگه میداشت روز هفتم میکشتشون میخوام ی همچین برنامه ای اجرا کنم اینجوری ک تصور کنم هفته بعد میمیرم بعد ببینم دقیقا اگ فقط هف روز وقت داشتم چیکار میکردم بعد تا جایی ک میشه اجراشون کنم ی جورایی ی مقتول فرضی باشم.ولی خوب فعلا روز جهانی تنبلاست حسش نیس زیاد فکر کنم تا حسش بیاد  و ی هفته رو شروع کنم فعلا رمان میخونم و کارتون میبینم

ادامه مطلب  

فصل دوم رمان یادگارعشق  

بابامهران:نمیدونم والاهمشم که میگه بالای شکمم دردمیکنه بهش میگیم برودکترمیگه لازم نیست چیزی نیست
یه لحظه ازذهنم گذشت که نکنه......ولی سرموتکون دادم 
من:باباباشطرنج موافقی؟
بابامهران:بله موافقم پس من رفتم بیارم
مامان دوباره رفت توآشپزخونه سریع بغل سپندنشستم دستم وانداختم دورگردنش ولپش وبوس کردم سرموگذاشتم روی شونش
من:سحروسورن کجان؟
سپند:خونه داییم
من:خیلی دوست دارم

ادامه مطلب  

پست اول رمان قرار نبود  

نویسنده هما پور اصفهانی
خلاصه ی رمان قرار نبود :
داستان درمورد دختری به اسم ترساست که دوسال پشت کنکور مونده الان منتظر جواب کنکوره .مادر ترسا چند سال پیش فوت کرده ترسا با پدر و مادربزگش(عزیزجون) زندگی میکنه.خواهر بزرگش هم ازدواج کرده .ترسا آرزو داره که بره کانادا و اونجا ادامه تحصیل بده ولی پدرش به دلیل تجربه ی تلخی که در رابطه با فرستادن آتوسا(خواهر ترسا)به خارج داشته تحت هیچ شرایطی راضی نمیشه که ترسا رو بفرسته کانادا، به همین خاطر همین ترس

ادامه مطلب  

مسخ باطن یا محو ظاهر؟!!  

گاهی اوقات گذشتِ زمان,ولی در اغلب موارد به وقوع پیوستن بعضی اتفاقات باعث میشه افراد تغییر کنند و درون مایه واقعی خودشون را به نمایش بگذارند.این جانِ کلامِ چیزی هست که کافکا در رمان مسخ قصدِ گفتنِ اون رو داره.
سامسا که یک کارمند معمولی هست یک روز صبح بعد از دیدن یک کابوس وحشتناک از خواب میپره و میبینه که تبدیل به حشره زشت و چندش آوری شده.با توصیفات کافکا اولین چیزی که به ذهن میرسه یک سوسک بد ترکیب هست.در واقع سامسا از نظر ظاهر دقیقا تبدیل به سو

ادامه مطلب  

رمان:مرگ عاشق  

دوباره سلام....می خوام اولین نوشته ام رو با یه رمان کوتاه شروع کنم،رمانی که چندین سال پیش نوشتمش و شاید زیاد پخته به نظرنرسه آخه اون موقع تقریبا تازه دوره نوجوونیم تموم شده بود.امیدوارم خوشتون بیاد و با نظرات و انتقادات و پیشنهاداتون منو تو ادامه ی نوشتن ترغیب کنید.مرگ عاشق،پست اول.راوی:اول شخص مفرد

ادامه مطلب  

دانلود اهنگ غمگین داغونم مجید خراطها  

دانلود اهنگ غمگین داغونم مجید خراطها
دانلود اهنگ فوق احساسی و غمگین
+
متن آهنگ مجید خراطها داغون
+ کد پخش موزیک برای وبلاگ و سایت شما
دانلود در ادامه مطلب
محل تبلیغات متنی
شهر عشق | دانلود اهنگ غمگین | قلب شیشه ای | سایت عاشقانه | دانلود رمان
 
متن آهنگ مجید خراطها داغون
همراه با دانلود آهنگ مجید خراطها داغون
Text  Music Majid Kharatha Daghoon
داغون یعنی نباشی و بیاد بارونقدم زدن تنها تو خیابون تو باشی با اونغصه یعنی نباشی ام دلش قرصهیعنی اصلا حالتو ن

ادامه مطلب  

راوی دگرگونی روایتی دِگر  

دیگر نمی دانم که چه گویم.چگونه فریادت زنم یا نجوایت کنم که فریادم برایت خموش ست و نجوایم فریاد.
من چه جویم زین درد خویش را.چگونه توانم شوم وقتی توانم نیست.
من تنها خود را تمثیلی میبینم بی بر و بُن.تمثیلی که هر بندش دارد شکل میگیرد.هر بندِ من تنومند ست.تنومند مردی که مرا مشق آموخت و عشق را جمله کرد در زبانم.من یک تمثیلم .تمثیلی که هر آن می هراسد از فروریختن مسبب شکل گرفتنش.
من از کاشی کاریِ رَب دلم قرص است اما ،دلم بد ناقرصه مرمت کارش است.
آخر من تم

ادامه مطلب  

مو به مو پیر میشویم...ترانه شهراسبی  

(^^)t.......sh(^^):من یکی از هزاران زنی که با آنها ارتباط داشتی؛من همان که خیانت را در دورترین کابوسهایم ندیده بودم.من همان قدیسه شهر ...من همان که کالبدش پذیرای روح سرگردانش نیست .منزنی که هرروز خود را حلقه آویز خاطرات میکند!من همان که آنچنان به روشنایی شیفته بودم که به نور شمعی شیفته شدممن که اکنون یکسره انعکاس تاریکی ام .چرا که سایه ی هیبتم جاده ی مرا از سیاهی انباشته من زنی که هنوز تورا بیمار گونه به انتظار نشسته!می‌پرسم از خودم که چه خواهی کرد آی

ادامه مطلب  

شیاطین( جن زدگان ) - قسمت اول  

داستایوفسکی به قدری در حوزه ادبیات شناخته شده است که نیازی به معرفی ندارد.البته در شماره های بعد به طور جامع نگاهی به این مرد بزرگ خواهیم انداخت. اما اکنون می خواهم سراغ یکی از چهار شاهکار بلند او ، یعنی جن زدگان بروم.در این رمان ، همانند سایر رمان هایش ، باز هم درون کاوی های داستایوفسکی را از شخصیت های کتاب می بینیم که صد البته آن ها را برای ما ملموس تر و رفتار ها و حوادث را تاثیر گذار تر می کند. نثر او بیشتر بجای آنکه به توصیف و شرح زندگانی مرد

ادامه مطلب  

نان و شراب - اینیاتسیو سیلونه - محمد قاضی  

چرا ؟؟؟ چرا؟ چرا باید اینجوری تموم میشد؟
کریستینای بیچاره ... میتونم برای مظلومیتش یک ساعت گریه کنم... طفلک عزیز... 
نمیخوام اصلا در موردش توضیح بدم... ولی از جمله کتاب های خوبی بود ،همچنین اولین تجربه هم خوانی رمان با یه گروه بود که نتوتستم به روزی بیست صفحه قناعت کنم و فکر کنم شش یا هفت روز زودتر از گروه تموم کردمش...
سپینا چه کردی تو با این دختر... ؟
از داستان و شخصیت ها و تمام ویژگی های ذاتی کتاب که بگذرم واقعا واقعا محمد قاضی مترجم فوق العاده ام

ادامه مطلب  

بخونم یا نخونم؟  

امروز بعد مدرسهخودم قانع کردم بدوبدو نرم برسم به دانشگاه
نرفتم به بهونه این که زبان بخونم و تقویم شماره دوزی برای تولد ایدا رو درست کنم
هیچ کدوم اینارو نکردم ولی بعد مدت ها ول چرخیدم تو نت و بعد از ظهر خوابیدم
کلی کار ریخته سرم..از فاینال زبان بگیر تا تقویم شماره دوزی که شنبه باید درست شه و از همه مهم تر امتحانای یونی و ازمون مهمه..
ولی به سرمم زده برم یه رمان بردارم و تا صبح بخونم و بیخیال فکرای تو سرم شم

ادامه مطلب  

دانلود سریال Dirk Gentlys Holistic Detective Agency با زیرنویس فارسی  

 
دانلود سریال Dirk Gentlys Holistic Detective Agency با زیرنویس فارسی
دانلود سریال Dirk Gentlys Holistic Detective Agency با لینک مستقیم
دانلود سریال Dirk Gentlys Holistic Detective Agency
 
ژانر : رازآلود , علمی تخیلی , کمدی , ماجرایی ۸٫۴/۱۰ از ۲۱,۱۸۶ رای زبان : انگلیسی کیفیت : ۴۸۰p – x265 – ۷۲۰p – ۱۰۸۰p فرمت : MKV حجم : ۵۵۰ – ۳۰۰ – ۲۰۰ – ۱۵۰ مگابایت محصول : آمریکا , انگلیس ستارگان : Samuel Barnett, Elijah Wood, Hannah Marks, Jade Eshete کارگردان : Max Landis
خلاصه داستان :
آژانس کارآگاهی جامع درک جنتلی ، یک

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1