خواب  

امشب كه تو را خوابِ تو را خواب ديدم خواب ديدم عشق تو را،مرغك بیتاب ديدمچون عشق مرا،سر درِ میخانه كشید من مست بودم خواب تو را خواب ديدماین منِ بیچاره كجا،ان دل دیوانه كجا دیوانه و مستانه بودم،دست تورا خواب ديدم گر راز رحیم را تو بپرسی من خواب بودم آواره گنه كردم چون خواب بودم خواب ديدمكاش میشد تقدیر مرا از دل این خواب نوشتمن كه پروانه بودم عشق او را خواب ديدم
 

ادامه مطلب  

برای خواهرم لطفادعاکنید  

برای خواهرم دعاکنین....
هرکی این پست روخوند براش دعاکنه لطفا..
نمیدونم چی شده...
فقط الان رفت بیمارستان...
براش دعاکنین..

ادامه مطلب  

#845  

ديدم زیادی حالم بده
ديدم زیادی دارم انرژی منفی میدم و افسرده شدم!
ديدم خبـ اینجوری كه نمیییشه!
پاشدم حسابی ب خودم رسیدم:)) پیاده رفتم تا گل فروشی وسطِ شهر
برا خودم گلِ نرگس خریدمُ برگشتم^_^
كلی حسِ خوب گرفتم:)) اونقدری كه الان سرمست دارم میخندم فقط:)
شكرت خدآجآن. كه كمكم میكنی قویـ بمونمُ كم نیارم

ادامه مطلب  

دلم گرفت  

هر بار که با بابا حرف میزنم دلم میگیره. خیلی میگیره. دلم براش میسوزه که تنهاست. دلم براش تنگ میشه شاید حتی...نمیدونم. ولی‌ هر بار که باهاش حرف میزنم اشکم میاد که بریزه ولی کنترلش میکنم.
الان اگه ماشین داشتم میرفتم پیشش. حالش خوب نیس. صداش خوب نبود. گفت باز حالش بد شده.
اشکام میخوان بریزن ولی نمیذارم.

ادامه مطلب  

*Music can alter moods and talk to you  

امروز از اون روزهاست که باید یه موسیقی باشکوه پیدا بشه براش. اتفاق خاصی نیفتاده ولی حال و هوای امروز به این می خوره که یه موسیقی جدید براش پیدا بشه که اشک رو تو چشام جمع کنه.
آخر شب این پست رو ادیت می کنم اگه موسیقی موردنظر رو پیدا کردم.
*EMINEM

ادامه مطلب  

عرفانِ شیرین با طعم نعناع  

الان توی موقعیتی از زندگیم هستم که تصورش رو میتونم اینجوری توصیف کنم:یه بچه کوچولویی که اصرار داره براش شکلات بخرن.
ولی بردنش مغازه اسباب فروشی تا براش چیزای مختلف بخرن.
اون چجوری نگاه میکنه به اونا؟
وقتی مامانش میگه اینو میخوای؟
خب بدش نمیاد داشته باشه،
ولی اول از همه شکلات میخواد.
هرچقدر هم که اسباب بازی های مختلف نشونش بدی بازم همین حسو داره. 
بعدش میشه یک حس نسبتا تئوری:
 وقتی شکلات رو بهش بدی،
زیاد فرقی نمیکنه کدوم اسباب بازی رو براش بخ

ادامه مطلب  

.....روح من .....  

 
   روح من پیراهنی بود به رنگ ابی اسمان ...
بر صخره ای در كرانه ی دریا نهادمش و برهنه به هیئت یك " زن. "به سوی تو امدم ....
همچو یك  زن محكم و قوی در كنار تو نشستم ...تو مرا زیبا یافتی . همانگونه كه در رویا دیده بودی . با امدن تو همه چیز را به فراموشى  سپردم .كودكی ام را ....سرزمین مادری ام را ...و حتی خود ،خودم را فراموش كردم .تنها می دانستم كه اسیر نوازش هایت بودم ....
تو لبخند زنان ایینه ای برابرم نهادی كه به خود بنگرم ...ديدم شانه هایم از جنس خاك اند ...ديدم ش

ادامه مطلب  

صد و چهل و یک  

شنیدم بوو خیلی تداعی کننده ی خوبیه.  حتی شنیدم قوی ترین تداعی کننده س...  و توو زندگی من تنها کسی که تقریبا همیشه اذکلن ميزنه بابامه.  چقدر دلم براش تنگ میشه بعضی وقتا.  همینجوری توپ خیابون میرم... 
یه استادی هم داریم، مچ دستش منو یاد بابام میندازه.  بابام‌ شاید قشنگ ترین مچ هایی رو داره که تا الان ديدم.  (باشه اصلل، من فروید رو تایید میکنم.) 
البته  این مسئله درباره  ی مامانمم هست ولی بابام بیشتر‌. 
و‌صد البته ، قبلا یه ادکلنی داشت که خیلی ازش

ادامه مطلب  

صد و چهل و یک  

شنیدم بوو خیلی تداعی کننده ی خوبیه.  حتی شنیدم قوی ترین تداعی کننده س...  و توو زندگی من تنها کسی که تقریبا همیشه اذکلن ميزنه بابامه.  چقدر دلم براش تنگ میشه بعضی وقتا.  همینجوری توپ خیابون میرم... 
یه استادی هم داریم، مچ دستش منو یاد بابام میندازه.  بابام‌ شاید قشنگ ترین مچ هایی رو داره که تا الان ديدم.  (باشه اصلل، من فروید رو تایید میکنم.) 
البته  این مسئله درباره  ی مامانمم هست ولی بابام بیشتر‌. 
و‌صد البته ، قبلا یه ادکلنی داشت که خیلی ازش

ادامه مطلب  

صد و چهل و یک  

شنیدم بوو خیلی تداعی کننده ی خوبیه.  حتی شنیدم قوی ترین تداعی کننده س...  و توو زندگی من تنها کسی که تقریبا همیشه اذکلن ميزنه بابامه.  چقدر دلم براش تنگ میشه بعضی وقتا.  همینجوری توپ خیابون میرم... 
یه استادی هم داریم، مچ دستش منو یاد بابام میندازه.  بابام‌ شاید قشنگ ترین مچ هایی رو داره که تا الان ديدم.  (باشه اصلل، من فروید رو تایید میکنم.) 
البته  این مسئله درباره  ی مامانمم هست ولی بابام بیشتر‌. 
و‌صد البته ، قبلا یه ادکلنی داشت که خیلی ازش

ادامه مطلب  

صد و چهل و یک  

شنیدم بوو خیلی تداعی کننده ی خوبیه.  حتی شنیدم قوی ترین تداعی کننده س...  و توو زندگی من تنها کسی که تقریبا همیشه اذکلن ميزنه بابامه.  چقدر دلم براش تنگ میشه بعضی وقتا.  همینجوری توپ خیابون میرم... 
یه استادی هم داریم، مچ دستش منو یاد بابام میندازه.  بابام‌ شاید قشنگ ترین مچ هایی رو داره که تا الان ديدم.  (باشه اصلل، من فروید رو تایید میکنم.) 
البته  این مسئله درباره  ی مامانمم هست ولی بابام بیشتر‌. 
و‌صد البته ، قبلا یه ادکلنی داشت که خیلی ازش

ادامه مطلب  

خاله خوبم  

ی چندوقته دستم راه افتاده ب کیک پزی ، بیشتر از همه هم کاپ کیک . هروقتم رفتم خونه مامان بردم . بنیامین کاپ کیک خیلی دوس داره ، انقدم غلیظ ک رو تلفظ میکنه که دلم ضعف میره .عصری سحر زنگ زد ک فسقل باهات کار داره ، گفت " خاله خوووبی خاله کجااایی ، اخرش با ی لحنی گفت خاله خوبمممم کاپ کیک داییی؟" ینی کاپ کیک داری ؟ ینی من مردممممم نابود شدم ترکیدم در اون لحظه .پاشدم پزیدم فردا براش ببرم .دورش بگردم که انقد عشقه ♥ ی هفته همش باهم بودیم ، دلم الان براش

ادامه مطلب  

گلابتون دل شکسته  

حالم بده..خیلی بد...وقتی از کسی که براش همه کار کردی براش هیچوقت بد نخواستی براش همیشه آرزوی خوشبختی داشتی بدترین رفتار رو میبینی حالت بد میشه..
وقتی از دوستی که بهش اعتماد کامل داشتی خیانت میبینی حالت بد میشه..
دیگه به هیچکس اعتماد ندارم..حالم از اسم رفیق و رفاقت به هم میخوره..
گفته بودم که خواهرم داره یه تصمیم غلط میگیره و فکر میکنه که همه باهاش دشمنن! به دوست مشترکمون گفتم باهاش حرف بزنه و نذاره که این اشتباه رو مرتکب بشه ..دیشب متوجه شدم که او

ادامه مطلب  

وقتی مدیر شدم، دیدم  

  اوج درد یک مدیر زمانی هست که مادر یکی از بچه های مدرسه دیگه بیاد پیشت بگه دخترم لباس گرم نداره بپوشه، صبح از سرما می لرزه براش لباس بخرید... یا مادر اون شاگردی که چشمهاش از بیماری قند داره کور میشه و هزینه عمل نداره ... وقتی مدیر شدم خیلی چیزها را ديدم...

ادامه مطلب  

دوازده بهار.  

یکی از بستگان دور از دنیا رفت .
یه دختر دوازده ساله . بیمار بود از پدرش پیوند مغز استخوان زدن براش .
رفت تو کما . چند بار قلبش ایستاد و دوباره برگشت . پدر و مادرش توی بیمارستان مدام صداش میزدن.
دکتر بهشون گفت صداش میزنید نمیزارین بره . عذابش میدین صداش نزنین بمیره راحت بشه.
مادرش دیگه صدا نزد پدرش دیگه نگفت دخترم. به جاش کمر هردوتاشون شکست.
مادرش هیچ درکی از اطراف نداره . دخترشو صدا ميزنه لباسای مدرسشو اتو ميزنه کتاباشو مرتب میکنه ..
چقدر سخته دیدن

ادامه مطلب  

مواظب گردوى دنيا باش!!  

صبح كه مرض لالمونى گرفته بودم و دلم نمیخواست حرف بزنم و كارى كنم،دلم میخواست درازكش باشم ، به سقف نگاه كنم و براى خودم رویا ببافم، صبح كه خاله اومد و نشست روبروم و زل زد بهم و شروع كرد به حرف زدن از فلان و بهمان، نگاهش كردم و یه دفعه یاد حرفى افتادم كه هفته پیش زده بود.اینكه وقتى "اسمش رو نبر" میره پیشش و حرف ميزنه خودش رو به خواب ميزنه یا به نشنیدن و بعد هم یه اصطلاح به كار برد و گفت خیلى حرف ميزنه و سر و مغزم رو میخوره! فكر كردم منم براى خاله دقیق

ادامه مطلب  

روز صد و سی و نهم :) یاحسین  

سلام امرهان جان
روزگارت بخیر...خوبم امرهان عزیزم،شکرخدا..توخوبی؟خوبِ خوب؟
چه خبرها؟
عزاداریها و سوگواریهات قبول.
دیروز،آره قاصدک ديدم چند تا ديدم.اما فقط یکیشو تونستم بگیرم تو دستم ،بهش لبخند زدم،بوسش کردم آروم،و آرزوهای خوب کردمو فوتش کردم.قاصدک نشونه ی اینه که امرهان بیادمه..
بعد با خودم فکر کردم الان امرهان قاصدک میبینه میدونه از طرف منه شاید بعد ها یکی دیگه هم بخواد براش قاصدک بفرسته اونموقع چطور تشخیص بده از طرف منه!عجب فکری کردمااا!!

ادامه مطلب  

خانومم اینو برام میخری؟!  

+رفیق شما نمی خواید بچه دار بشید؟
-نه آخه خانومم تک تک ثانیه هاش براش ارزشمنده و پراز پوله
+خب پس تو برای چی میای سرکار؟
-همینجوری برای دل خودم و اینکه بیکار نمونم توخونه!
+رفیق یعنی تو دستت تو جیب خانومته؟
-آره بابا از نظر مالی مشکلی نداریم تازه قراره خانومم یه شاسی بلندم برام بخره. تازه قراره آخر ماه منو بفرسته خارج از کشور برای تفریح
+خب خودش نمیاد
-نه آخه خانومم تک تک ثانیه هاش براش ارزشمنده و پراز پوله
+رفیق مگه خانومت کارش چیه؟
-هیچی یه پزشک

ادامه مطلب  

خانومم اینو برام میخری؟!  

+رفیق شما نمی خواید بچه دار بشید؟
-نه آخه خانومم تک تک ثانیه هاش براش ارزشمنده و پراز پوله
+خب پس تو برای چی میای سرکار؟
-همینجوری برای دل خودم و اینکه بیکار نمونم توخونه!
+رفیق یعنی تو دستت تو جیب خانومته؟
-آره بابا از نظر مالی مشکلی نداریم تازه قراره خانومم یه شاسی بلندم برام بخره. تازه قراره آخر ماه منو بفرسته خارج از کشور برای تفریح
+خب خودش نمیاد
-نه آخه خانومم تک تک ثانیه هاش براش ارزشمنده و پراز پوله
+رفیق مگه خانومت کارش چیه؟
-هیچی یه پزشک

ادامه مطلب  

گلابتون و فامیل سابق  

 
خوابم میاد! دلم میخواد همین الان پشت همین میز کار تخت بگیرم بخوابم اما دریغ که نمیشه!
البته این حس امروز نیستا..هر روز که خروسخون از خواب بیدار میشم و توی تاریک روشن هوا میزنم بیرون همین حس رو دارم که کاش میشد بیشتر خوابید! و دو روز تعطیلی آخر هفته اونقدر تند و یهویی میگذره که اصلا نمیفهمی چطور چهارشنبه عصر تبدیل به جمعه غروب شد؟!
ماهی یکبار وقتی فامیلمون با سکه ای در دست از راه میرسه که وظیفه شو ادا کنه هر بار دقت میکنم به لباسها و ظاهرش که چق

ادامه مطلب  

حضرت شانس  

نشستم پشت پنجره و هوای نم زده ی اول زمستونو با چشمام مزه مزه می کنم...
یه کبوتر بال بال می زنه و روی میله ی پشت پنجره جا خوش می کنه...یه بااادی زیر پر و بالش می اندازه ،سرشو کج می کنه زل می زنه به چشمام...منم جوگیییییییر ذوق زده نیشمو براش باز می کنم.
سرشو به جهت مخالف کج می کنه و یه نگاه دیگه به انسان خل و چلی که پشت پنجره نشسته براش ذوق کرده می اندازه و روشو بر میگردونه پشتشو میکنه به پنجره و من ... یه حرکت به دم و تالاااااپ یک عدد فضله ی درست و حسابی ر

ادامه مطلب  

حضرت شانس  

نشستم پشت پنجره و هوای نم زده ی اول زمستونو با چشمام مزه مزه می کنم...
یه کبوتر بال بال می زنه و روی میله ی پشت پنجره جا خوش می کنه...یه بااادی زیر پر و بالش می اندازه ،سرشو کج می کنه زل می زنه به چشمام...منم جوگیییییییر ذوق زده نیشمو براش باز می کنم.
سرشو به جهت مخالف کج می کنه و یه نگاه دیگه به انسان خل و چلی که پشت پنجره نشسته براش ذوق کرده می اندازه و روشو بر میگردونه پشتشو میکنه به پنجره و من ... یه حرکت به دم و تالاااااپ یک عدد فضله ی درست و حسابی ر

ادامه مطلب  

47  

خوشی کوچیک اینه که میم جانم کمک می کنه تا از راه دور نتم رو وصل کنم و مثل همیشه راهنمایی هاش راه گشاست.
خوشی کوچیک اینه که بهم میگه از تنظیمات لپ تاپت عکس بگیر و من چون گوشیم روی دوربین جلوست ناخواسته و اشتباهی از نصف کله ام که چشم به بالاست براش عکس می گیرم و می فرستم فکر می کنم وااای عجب عکس داغونی براش رفت و در حالی که دست پاچه ام که پاکش کنم پیام میده قربون پیشونیت بشم.
خوشی کوچیک اینه که بعد از مدتها می تونم فیلم دانلود کنم به خصوص فیلم درخش

ادامه مطلب  

زندگی ، حتما" عاشقانه ، با تو..  

 
بعد یه خواب آروم و راحت ، همونطور که چشماتو ازش بر نمیداری ، پیرهنشو اتو بزنی .. بیدار شه نگات کنه خنده اش بگیره.. دلش غنج بره.. خداروشکر کنه تو دلش.. و بهت لبخند ریز عاشقانه بزنه..
زندگی یعنی لبخندهای ریز عاشقانه ات.. که براش میجنگم.. صبح به صبح بایستی روبروش.. دکمه های پیرهنشو ببندی.. زل بزنه نگاهت کنه.. دکمه ها که تموم شد سرتو آوردی بالا بخنده.. :) از ته دل_ غنج رفته اش..
 
زندگی یعنی شادی دل غنج رفته ات رو تو چشمات ببینم.. که براش میجنگم.. داریم ص

ادامه مطلب  

زندگی ، حتما" عاشقانه ، با تو..  

 
بعد یه خواب آروم و راحت ، همونطور که چشماتو ازش بر نمیداری ، پیرهنشو اتو بزنی .. بیدار شه نگات کنه خنده اش بگیره.. دلش غنج بره.. خداروشکر کنه تو دلش.. و بهت لبخند ریز عاشقانه بزنه..
زندگی یعنی لبخندهای ریز عاشقانه ات.. که براش میجنگم.. صبح به صبح بایستی روبروش.. دکمه های پیرهنشو ببندی.. زل بزنه نگاهت کنه.. دکمه ها که تموم شد سرتو آوردی بالا بخنده.. :) از ته دل_ غنج رفته اش..
 
زندگی یعنی شادی دل غنج رفته ات رو تو چشمات ببینم.. که براش میجنگم.. داریم ص

ادامه مطلب  

چطور رویا پردازی در مورد زندگی مشترک رو کنار بذارم ؟  

سلام
من یه مشکل خیلی بزرگ دارم. من پشت کنکورم . محجبه ام ، نمازام سر وقته و کامل میخونم به خاطر رشته ای هم که دوست دارم پارسال دانشگاه نرفتم و پشت موندم. واقعیت اینه که من در مورد زندگی مشترک آیندم خیلی رویا پردازی میکنم و همین باعث میشه نتونم رو درسم تمرکز کنم.
الان از سیر تا پیازش رو براتون میگم. از صبح که میخوام پاشم برای شوهرم صبحونه درست کنم تا اخر شب بهش فکر میکنم. براش پا میشم صبحونه درست میکنم میرم بغلش میکنم بوسش میکنم بیدارش میکنم به ای

ادامه مطلب  

817  

چراغای خونش انگار خاموش روشن میشن...تو فکرم ازش بپرسم مگه کسی خونشه !!!! خودش که تا اخر هفته بلاد پدریه....اعصابم خورده ...فکرنکنم دروغ گفته باشه...اخه مرگ پدر مگه دروغم میشه...عکسشو دیشب برام فرستاد.....
امروز اصلا از صب بیکار نبودم..کلاس ..بازار با عروس و بعدشم رفتم کار سیس تا الان...
وقت نکردم براش حتی یه نقطه هم بفرستم....اگه منو یادش باشه تا اخرشب تا دم دمای صب وقت داره یاد کنه...وگرنه باورم میشه من چقد براش بی ارزشم ....
از عادت گفتیم اون شب تو ماشین....م

ادامه مطلب  

 

چجوری میشه بعضیا انقدر درس خوندن رو دوست دارن؟ (:
من خودم مطالعه کردن رو دوست دارم ولییییی نه درس که از سر اجبار و نمرست!
الان مثلا فرجه هام شروع شده (: اما دریغ از یک کلمه درس خوندن (:
همش پیش خانواده بودم یا همش تو گوشی یا هم که پای کتاب خوندن (((: دیشب کتاب اول چهار اثر رو تموم کردم و فعلا نمیخوام کتاب دومش رو شروع کنم تا همینایی رو که خوندم سعی کنم تو زندگیم استفاده کنم (:
حس میکنم اون طرح الهی زندگی ای که میگه در مورد خودم هم صادقه و باید از خدا جو

ادامه مطلب  

نگتیویسم  

امشب براش نوشتم
نوشتم ک نمیتونم برم
اپن مایند بودن دلیل خوبی واسه این چهارچوب شکنی نبود
یک ماه استرس  و دلهره 
ولی مهم اینه بهش گفتم 
بدون قایم شدن پشت نظر کس دیگه ای یا هزار جور بهونه
براش نوشتم نمیشه  دلم راضی نیست  معذبم و تمام
لحن نوشتارش سرد شد 
نوشت طرز فکرت درست نیست  ولی می ارزید 
می ارزید ک بهش بگم نه
میمونه دوستیمون ک اگر  بخواد با ی نه گفتن از بین بره همون بهتر ک ...
کلمه "نه" جزو اولین کلماتیه ک  ی شخص توی سال اول زندگیش یاد میگیره
حا

ادامه مطلب  

دیدم پروفایلش مشکی شده...  

بسم اللهديدم پروفایلش مشکی شده. گفتم خدا بد نده. چیزی شده؟ گفت یکی از بهترین رفقام رو از دست دادم. گفتم غم آخرت باشه. تسلیت میگم. نگرانش نباش. ان شاء الله حالش پیش خدا خوب هست. براش بی تابی نکن. ناراحت میشه.گفت اون که قطعا حالش خوب هست. اصلاً حالِ خوبِ همه ی عالم بسته به موی اوست. این حالِ منه که باید نگرانش باشم. منی که ازش دور شدم...
ديدم پروفایلش مشکی شده. گفتم چرا عکسِ سیاه؟ چیزی شده؟گفت یکی از بهترین رفقام رو از دست دادم. گفتم ای وای. خدا رحمتشون

ادامه مطلب  

دیدم پروفایلش مشکی شده...  

بسم اللهديدم پروفایلش مشکی شده. گفتم خدا بد نده. چیزی شده؟ گفت یکی از بهترین رفقام رو از دست دادم. گفتم غم آخرت باشه. تسلیت میگم. نگرانش نباش. ان شاء الله حالش پیش خدا خوب هست. براش بی تابی نکن. ناراحت میشه.گفت اون که قطعا حالش خوب هست. اصلاً حالِ خوبِ همه ی عالم بسته به موی اوست. این حالِ منه که باید نگرانش باشم. منی که ازش دور شدم...
ديدم پروفایلش مشکی شده. گفتم چرا عکسِ سیاه؟ چیزی شده؟گفت یکی از بهترین رفقام رو از دست دادم. گفتم ای وای. خدا رحمتشون

ادامه مطلب  

توی سرم توی دلم  

میگه اینجا مسجد جامع یزده داشتم نماز میخوندم و گریه میکردم بعدش ديدم بیست تا المانی دورم ایستادن و دارن فیلم برداری می کنند به چشمای خیسش توی عکس نگاه میکنم به یکی دوتا غکس بالاتر به خونه و زندگیش هم نگاه میکنم تو کار خدا میمونم به غصه های خودم و اون و تفاوتش فکر میکنم که با کمی پول میشه زندگی او رو داشت ولی او با هیچ پولی نمیتونه شبیه زندگی من رو بخره توی سرم یه صدا میاد که داری خودت زو گول میزنی و توی قلبم مطمینمکه دوست ندارم جای اون باشم 
دل

ادامه مطلب  

٥شنبه ٩٦/٠٩/٢٣  

به حق اشک گرم من به حق آه سرد من
که گرمم پرس چون بینی که گرم از سرد می دانم
اخره شبه .... سه شنبه مامان رفت دكتر كه دستش نشون بده همونجا گفته بودن باید جراحی بشه همونجا هم بستری كرده بودن... عصری كه أمدم برا مامان وسائل برداشتم و رفتم بیمارستان البته رفتیم داشتم میرفتم به داداشی هم گفتم خبر نداشت مامان بیمارستانه ،دیگه نرسیدم برم باشگاه....
شب سعی كردم زود بخوابم ولی نشد بخاطر اینكه نمیشد كارای مامان انجام داد!چهار شنبه تا ظهر سركار بودم زود برگشت

ادامه مطلب  

کنکور دوباره  

رفتم دامپزشکی ی سال خوندم و ديدم ک رویاهام با این رشته ب حقیقت پیوند نمیخوره 
تصمیم گرفتم دوباره کنکور بدم 
الان مرخصی گرفتم ی ترم میخونم و بعد میرم انصراف میدم برای کنکور دوباره
تا ببینیم چی میشه
خیلی وقت بود نیومده بودم آپ کنم ولی ب نظرم حس خوبیه این وبلاگ نویسی
کلا آرومم میکنه نوشتن 
حالا در کنار این همه برای خود نوشتن بذا دو تا هم پست جمعی بذاریم ملت بخونن بدونن یکی این گوشه دنیا داره چیکا میکنه چ برنامه ای برای زندگیش داره و ب چی داره فک

ادامه مطلب  

سیستم خدا  

گفتم ببین، اصلا سیستم خدا اینطوریه... همین که یه ذره ازت خوشش بیاد ميزنه شل و ناکارت میکنه... یا خودتو میکنه زیر تریلی یا اطرافیانت... یا یکی زخم زبون بهت ميزنه، یا یه جوری فقیرت میکنه، یاد غریبت میکنه...خلاصه حواست باشه خدا دوست بداره ميزنه می کشتت

ادامه مطلب  

جانانم  

حدودا یک سال و نیم دو سال پیش وقتی فهمیدم دوباره بارداره از ذوقم یه پست
گذاشتم و گفتم امیدوارم یه پسر تپل و بور و چشم رنگی باشه که براش بمیرم!
بعد که به دنیا اومد هی میخواستم بیام بنویسم که الان جای اون ما یه دخترِ
تیره ی تپل  و مو فرفری داریم با چشم هایی که معلوم نیست یشمیه ؟
سبز عسلیه؟ چیه؟!که دل ما رو اساسی برده و دلم میخواد جدی جدی براش
بمیرممم..هیچ چیزی نمی تونه علاقم بهش رو وصف کنه انقدر این عزیز دل شیرینه!
*
چند وقتیه با خودم تصمیم گرفتم که

ادامه مطلب  

چرا؟  

ساعت ها باهش حرف زدم! چقدر عوض شده بود،ایمان همیشه نبود، اصلا حرف منو نمی فهمید؛از تمام حرفهاش برگشته بود،داد می زد؛توقع داشت از من که باشم! سفر برم! یادش رفته بود تمام حرفهایی که بهش گفته بودم! دیگه دنبال اون عشق افلاطونی نبود! در مقابل حسش یک حس مادی می خواست؛دیگه دنبال گره دوتا روح بهم نبود؛حتی یک کلمه از حرفهای منو نمی فهمید؛حتی یک ذره از فشاری که به من وارد کرده بود رو نمی دید! یا براش مهم نبود! همش«من» بود! دیگه ایمانی که کنار من و بچم بمو

ادامه مطلب  

O_o  

سرکلاس مباحث ویژه 1نشستیم . استاد تازه امسال برگشته ... تابه حال باهاش کلاس نداشتیم . 
هنوز نیم ساعت از کلاس نگذشته ؛ گوشی من زنگ میخوره و من به سرعت نور دستمو میبرم تو کیفم صداشو قطع میکنم .
استاد میره سمت دفتر کلاسی میگه خودش بگه گوشی کی بود میخوام براش دوتا غیبت بزنم :|
منو میگی چشمام چهار تاشد o_O
بچه ها گفتن استاد چراااا
گفت من که گفتم هر کی گوشیش سرکلاس من زنگ بخوره براش دو جلسه غیبت میزنم برای جبرانم باید جلسه بعد شیرینی بیاره تا غیبتا حذف بش

ادامه مطلب  

O_o  

سرکلاس مباحث ویژه 1نشستیم . استاد تازه امسال برگشته ... تابه حال باهاش کلاس نداشتیم . 
هنوز نیم ساعت از کلاس نگذشته ؛ گوشی من زنگ میخوره و من به سرعت نور دستمو میبرم تو کیفم صداشو قطع میکنم .
استاد میره سمت دفتر کلاسی میگه خودش بگه گوشی کی بود میخوام براش دوتا غیبت بزنم :|
منو میگی چشمام چهار تاشد o_O
بچه ها گفتن استاد چراااا
گفت من که گفتم هر کی گوشیش سرکلاس من زنگ بخوره براش دو جلسه غیبت میزنم برای جبرانم باید جلسه بعد شیرینی بیاره تا غیبتا حذف بش

ادامه مطلب  

-87- ماهِ شب هایِ تار  

شب که میشد...نگاهشو بهم می دوخت..همیشه مییدمش که داره خودشو از لا به لای
پنجره نشون میده..گاه هلال ..گاهی نیمه و یه وقتای هم کامل.همیشه روزنه
امید بود‌‌‌...روزنه نور بین اون همه تاریکی محض.دلم که میگرفت صداش
میکردم اون از همه به من نزدیک تر بود..کم کم از پشت ابرها بیرون میومد و
مینشست کنار پنجره..کنار گل های شمعدونیم..من براش درد و دل میکردم و اون
شمعدونی ها رو نوازش میکرد..هر شب بهش فکر میکردم..الهه براورده کردن رویا ها بود..دستامو میگرفت و منو

ادامه مطلب  

صندوقچه  

یه سری خاطرات هستن که آدم دلش میخاد کم بره سراغشون، که براش معمول نشه که هروقت بهش فک کنه همون حس اولین بار رو که نه... ولی از شیرینیش کم نشه...
سال نو میلادی دو سال قبل، که مثل برق گذشتـ...؛ یکی از همون خاطراتـ، امسال اما، همه چی دچار روزمرگی و مزخرف

ادامه مطلب  

دیروز  

دیروز بعد مدتها اینجا بارون اومد
من و عباس پای بخاری نشسته بودیم و نقاشی می کشیدیم
عباس علاقه و مهارتش برای نقاشی کشیدن بیشتر شده
من براش مربع و مثلث و مستطیل کشیدم و اون با نگاه کردن به دست من یادگرفت
و بعد خودش کشید و از اینکه می تونست بکشه کلی ذوق می کرد
و به تقلید من هی به خودش می گفت :"آفرین پسر گل"
و بعد با خوندن شعر "چشم چشم دو ابرو" یه آدمک براش کشیدم
که باز از من تقلید کرد و برای خودش آدمک کشید
آدمکش بدون شکم با یه سر گنده و دست و پاهایی که ب

ادامه مطلب  

 

موتورسواری، از کنار تاکسی که سوارش بودم گذشت و لب هاش رو به شکل زننده ای غنچه کرد و آنی چندشم شد. انگشت وسطم رو نشونش دادم. کافیش نبود(برام کافی نبود) به راننده تاکسی گفتم ای کاش مسیرمون با این موتوری تا سر خیابون یکی بود. پرسید به شما توهین کرده؟ گفتم با انگشت پاسخش رو دادم ولی به نظرم کم بود براش. شیشه رو کشیدم پایین، جلوتر از ما گوشه سمت راست موتورش رو متوقف کرده بود و بر و بر نگاه می کرد. با صدای شیوایی گفتم مادر و خواهرت با هم و شیشه رو کشیدم

ادامه مطلب  

وفاداری اجتماعی : عاشق ، رضای دلش براش از همه چی مهم تره.. :)  

 
تو پارک بانوان رفتی که ورزش کنی
چند تا باغبون مرد اومدن به گل ها و
باغچه ها رسیدگی میکنند.
  هر چی با خودت فکر میکنی برم اونطرف پارک
ورزش کنم چادرمو در بیارم ، دلت رضا نمیده.. :)
 
عاشق این عشقم که همه جا مراقب منه :)
وفادارتم با تمام وجود.. :)
 
عاشق ، رضای دلش براش از همه چی مهمتره.. :)
 

ادامه مطلب  

وفاداری اجتماعی : عاشق ، رضای دلش براش از همه چی مهم تره.. :)  

 
تو پارک بانوان رفتی که ورزش کنی
چند تا باغبون مرد اومدن به گل ها و
باغچه ها رسیدگی میکنند.
  هر چی با خودت فکر میکنی برم اونطرف پارک
ورزش کنم چادرمو در بیارم ، دلت رضا نمیده.. :)
 
عاشق این عشقم که همه جا مراقب منه :)
وفادارتم با تمام وجود.. :)
 
عاشق ، رضای دلش براش از همه چی مهمتره.. :)
 

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1