بی‌خوابی  

جدیدا انقدر در طول روز خسته می‌شوم که کمی بی‌خوابی مزمنی که دارم درمان شده است.
البته من گاهی آن بی‌خوابی را دوست داشتم. شبها در سکوت و حس خوبی هست که فقط تو بیدار باشی و تا دوردستها صدای کسی نمی‌آید.
 پشت بام خوابگاه طبقه هشتم
 

ادامه مطلب  

خسته ام  

بعد نوشت : خستگیم تقصیر آرشیو نیستا ، سوتفاهم نشه . کلا خسته ام همش نمیدونم چرا ....سه چهارروزه دارم آرشیو یکی از دوستان رو میخونم ، شبا تا ۴-۵ صبح بیدارم ازونور تا ۱ظهر میخابم . این چندروز ک خونه بابا بودم ظهرا انقد بنیامین اومد بالاسر گفت خاله پاشو خاله خوابی خاله بیدارشو ک از رو رفتم و پاشدم :) دورش بگردم دوست داره همه بیدار باشن و دورهم ، وقتی یکی میره تو اتاق میاد سراغش میگه بیا بیرون خوابی پاشو . اناقو فقط برای خواب دوس داره . از دیشب ندیدمش د

ادامه مطلب  

اینطوریا  

خب این درسته که ما باید خودمون رو وقف هم کنیمخب خوب میدونی و به صورت ویدئو کال داری میبینی که من آخر هفته ها باید برم دانشگاه و این هفته هفته آخر هست و باید سوال در بیارم ولی از اول هفته تا الان فقط دو ساعت تونستم برای خودم باشم که سوال در بیارم اونم برای یکی از درسا چهار تا سوال در آوردمالان یک قاشق چای خوری با قاشق غذا خوری، سرد کننده خوردم، دیدم داره حرارتم بالا میره و یک ساعت پیش استرسی که روز اول بعد از جوابت بهم دست داده بود(همون روزی که بر

ادامه مطلب  

میخواهم بمیرم  

ما بدنیا آمده ایم که هم صد تا پیاز چاق و تپل و تند را بخوریم و هم صد ضربه شلاق راگاهی عاشق چنان دل معشوق ِ تازه عاشق شده را میشکند که جایی برای بند زدن نمیمانددیشب برای من چنین شد ساعت دو نیمه شب چنان دلم شکست که بعید میدانم بند بخردهنوز حالم خوش نیستتینا خانم این پیام اصلا به شما مربوط نمیشه من برای نصیب خودم مینویسم

ادامه مطلب  

لولو!  

مامان ساعت ۳:۳۰ رفت، بابا ساعت ۵:۳۰.
هانیه ساعت ۷ اومد، ساعت ۱۰ رفت، خیلی کم بود سه ساعت بعد از دوماه همو ندیدن
بعدش؟ شام خوردیم، دیدم خاله پیام داده سلام چطوری و فلان، گفتم تنهاییم، بعد خیلییی هم به فکر مامانشه ها، ولی ساعت ۱۲ شب رفته گذاشته کف دست مامانجون که ما تنهاییم امشب، مامانجون هم زنگ زده خونه ما که چرا نیومدید اینجا و درا رو قفل کنیدو کاری داشتید هروقت بود زنگ بزنیدو...خلاصه شب خوابش نمیبره که،میدونم
بعد؟ فردا صبح که بابا برگرده ما خ

ادامه مطلب  

تا حالا به این فکر کردین که طلوع آفتاب چه‌قدر قشنگه؟  

   وقتی ساعت ۱۲ نیمه شب ساعتتُ واسه ۵ صبح کوک می‌کنه و ساعت ۳:۴۲ صبح می‌خوابی مسلما تنها چیزی که از ساعت ۵ صبح می‌تونی ببینی نور صفحه گوشیته و صدای آلارمش که تو خسته و حتی یه جورایی دلخور خاموشش می‌کنی و ساعت بعدی‌ای که به یاد میاری ساعت ۹:۳۶ ست که مامانت داره سعی می‌کنه بیدارت کنه.   راستش اینایی که واسه مقدمه نوشتم حتی به درد مقدمه هم نمی‌خورن. حتی یه اپسیلون به چیزی که ممکنه در ادامه‌ای بنویسم ندارن. احتمالا تنها دلیلی که باعث

ادامه مطلب  

چرا درس نمیخونیم؟؟؟؟  

میگن چرا درس نمیخونی . .!!الان عرض میکنم خدمتتون:یه سال 365 روزه . . .!...بگو خب . .52 روزش جمعه است، میمونه 313 روز . .بگو خب . .حداقل 50 روز تعطیلات تابستانی داریم، میمونه 263 روز . .بگو خب میانگین هر روز 8 ساعت میخوابیم . .این میشه 122 روز و باقی میمونه 141 روز . .!بگو خب هر روز یک ساعت برا خودمون وقت بزاریم . .این میشه 15 روز و باقی میمونه 126 روز . .!!روزی 2 ساعت خورد و خوراک این میشه 30 روز و باقی میمونه 96 روز . .میانگین روزی 4 ساعت گشت و گذار با دوستان دختر و پسر . .ساعتهای

ادامه مطلب  

آلما  

یک روش جدید برای غذا پختن کشف کرده‌ام که مناسب حال
من است. عدسی، لوبیایی، کدویی، بادمجانی را داخل یک قابلمه کوچک، که قبلا مال پدرم
بود و با خودش سر کار می‌برد، خرد می‌کنم و درش را محکم می‌کنم، چند تا بشقاب چینی
روی درش می‌گذارم تا حسابی سفت شود. شعله گاز را بسیار کم می‌کنم و می‌آیم می‌نشینم، به انتظارش نمی نشینم، یکی دو
ساعت بعد خودش آماده می‌شود. مزیتش این است که با این حافظه‌ای که من دارم اگر یادم
رفت غذا روی شعله است احتمالا تا چند ساع

ادامه مطلب  

شاعرانه  

دلم
یک استکان چای
در یک عصر پاییزی
و کمی با تو بودن میخواهد…
رو به رویم بنشینی،
به چشمهایم خیره شوی
و واژه واژه شعر در جانم بریزی…
و من
عشق و چای تعارفت کنم که بنوشی…
چای عشق پهلو!
میدانی؟
دل است دیگر!
فقط میخواهد!
حالی اش که نمیشود تو دیگر نیستی
گهگاه به خاطرات جا مانده ات بند میکند
و به یک مهمانی چای عصرانه دعوتش میکند…
چای عشق پهلو!
دل است دیگر،
نمیفهمد که تو دیگر برنمیگردی
هر روز بهانه ات را میگیرد
و برایت
بارانی میشود…
دوستت دارمهایش را


ادامه مطلب  

پریشانی بی پایان  

از دیروز صبح چشمام سنگین بود و سرم درد میکرد سعی کردم فکر و خیال نکنم اما نمیشد آینده نامعلومم، سرنوشت آقا پسر، دعواهای همسر، اصلا توان فکر و تلاش برای زندگی رو ازم گرفته بود به شدت احتیاج داشتم کنارم باشی کمکم باشی اما چطور، چطور بخواهم باشی، چطور بیایم بگویم سلام من هنوز هستم، وقتی نمیدانم چه جایگاهی پیش تو دارم، نزدیکای ساعت یازده از خونه زدم بیرون، هی قدم زدم کوچه به کوچه، خیابان به خیابان، و هر چه بیشتر به برگشتنم سمتت فکر میکردم بیشتر

ادامه مطلب  

۲۷اردیبهشت۹۵  

حالا، دلتنگم. دلتنگ شما!:آمده‌ام در حیاط بخوابم، چون حجم خیالدشما از اتاق من بسیار بزرگتر است و حیاط نیز صد البته جای کوچکی است اما هرچه باشد از آن اتاق بهتر.
دلم برایت شور می‌زند. الآن کجا هستی؟ چه می‌کنی؟ خوابی یا بیدار؟ به من فکر می‌کنی یا نه؟
آه...چقدر دلم برایت تنگ شده...
+سالنامه خاکستری تنها چیزی است که برایم مانده...
++زیرش نوشته‌ام؛ گاهی دلم برای کسانی که هیچ وقت در من نبوده اند چقد تنگ می‌شود...

ادامه مطلب  

اشارات ِ نظر  

چند وقت پیش میخواستم برم کتابخونه،جلومو گرفت گفت فقط دانشجوها و کنکوریا،بش گفتم خب منم کنکوریم، کارتمو نشونش دادم،خندید گفت تو به این کوچولویی؟! و از بغض ِ وحشتناک داشتم خفه میشدم،این همه راهو برگشتم. یاد اون زمان افتادم که مامان به زور اون بلوز بافت رو می پوشوند بهم و می گفت اگه کسی جلوتو گرفت گفت تو زشتی،اون موقع درش بیار. و انگار کسی جلومو گرفته بود و همین حرفو بهم زده بود. امروز ساعت مطالعه م بالا بود،یه لحظه نگاهم تو آینه به خودم افتاد،

ادامه مطلب  

بیخودی نوشت :/  

لعنت به شب های چروکیده لعنت به آدم های خشکیده لعنت به این غم های لاکردار لعنت به اشکای پر از اقرار لعنت به دستای گره خورده لعنت به چشمای پر از عقده لعنت به باران های بی مقصد لعنت به عشقای پر از حسرت لعنت به تو ، لعنت به او ، لعنت لعنت به هر چه هست در خلوت لعنت به این شب های بی خوابی لعنت به این ذهنای تو خالی لعنت به لبخندای بی احساس لعنت به من ، لعنت به هر نسناس ای هر چه لعنت هست در دنیا بر لعنتی ترین حوالی ها شهابِ مظفری  •| لعنتی ترین حوالی |•

ادامه مطلب  

ادامه مادخترابریم سراغ خانومایی که شبیه خودمونن:  

 
پنجشنبه ۷ دی ۱۳۹۶ ساعت: 21:47
توسط:دختر ...

من که خیلی وخته پذیرفتم این قضیه رو ، کجا زیر بارش نرفتم ، کلا از اولم بنظرم ایرادی نداشتفقط کیس مناسب نیسیاکه هست بعد دست برقضا خواهرش به قول بچه ها جاست فرندتهیا مادر نداره طرف یا فقط خودشو میشناسیوالا من که هنوز بلد نیستم چیکار کنم ، راهکار بلدما ولی عملی کردنش سخته کُمِیتم لنگه ... راهکارای شمارو هم بلدم ولی چی بگم بازم بلد نیستم چیکا کنم و بکارش ببرمحالایه دوستِ شناسی این کامنت منو بخونه میگه:
وای

ادامه مطلب  

میانترم کائناتی  

امروز میانترم یکی از دوتا دروس سخت این ترمم بود
سخت از این نظر که حفظی و غیر قابل درک و به درد نخور!
خودشم جزوه نبود پی دی اف بود
کل مدت هم نخونده بودم دیشب میخاستم بخونم
ساعت ده و نیم شب تازه شروع کردم به خوندن
که اونم نتونستم بخونم چون که خیلی زیاد بود و داشتم از استرس و خواب و خستگی میمردم
بعد یهو یکی از پسرا که بهش هفته قبل گفته بودم بهش یاد میدم یکی از درساشو
پیام داد که فردا یادت نره بیایا
بیشتر سست شدم چون دو ساعت زودتر از کلاس خودم باید می

ادامه مطلب  

آگهی ترحیم  

خبری از عید نبود اما هوس سبزه زدن به سرم زد، مخصوصا اینکه تا به حال این کار را نکرده بودم. چندتایی ماش گذاشتم کنار برای خیساندن. جوانه که زدند سر از پا نمی شناختم. حس می کردم بخشنده ی حیات به تعدادی سلول بی خبر شده ام و به این دنیا زندگی جدید آورده ام. هنوز هم همچین حسی دارم گرچه. چند روز بعد از جوانه زدنشان، یک روز از خواب بیدار شدم و به سراغشان رفتم. چنان در مقابل آفتاب قد علم کرده و تازه و سر حال بودند که در پوست خود نمی گنجیدم. منتها از فردای آن

ادامه مطلب  

اظهارنظرسرکارخانم دختر...:  

پنجشنبه ۷ دی ۱۳۹۶ ساعت: 12:4
توسط:دختر ...

سلام والا خود منم هنوز کشف نکردم چرا بیداریم ؟ دقیقا نتونستم بفهمم ، شایدم فهمیدم نمیدونمولی قطع به یقین تجرد یکی از دلایلشه ، بیکاری ماها .یه نمونه ش خودمن در طول روز نه خسته میشیم نه چیزی ، طبیعیه که شبا خوابمون نبره ، ... عوامل زیادی هس ولی فکرکنم مهمترینش تنهاییه ،منتها من مدتیه که به خودم لطف میکنم و گوشیمو دوازده دیگه اف میکنم وگرنه که منم همون وقت شب میام کامنت میزارم ------------------------------------------------خان

ادامه مطلب  

 

پارسال برای امادگی مسابقات بسکتبال استانی با بچه های تیم بعد از مدرسه تا ساعت ۴ میرفتیم سالن و تمرین میکردیم...
یک مربی داشتیم خیلی سختگیر بود واقعا هممون ازش بدمون میومد.
مسابقات شد و ما باختیم متاسفانه و از اون روز به بعد هرچی گذشت فهمیدم چقدر سختگیری هاش به جا بوده

ادامه مطلب  

اخبار ، اطلاعیه ها  

تمدید نمایشگاه «سوگ‌واران» در موزه
عکسخانه شهر
موزه عکسخانه شهر به دلیل استقبال علاقه‌مندان به هنر عکاسی و عکس‌های تاریخ اقدام به تمدید نمایشگاه عکس‌های تاریخی «سوگ‌واران» تا تاریخ شنبه ۲۷ آبان ماه ۱۳۹۶ نموده است.نمایشگاه عکس «سوگ‌واران» شامل ۲۳ تصویر که روایت‌گر دوران گذشته و ارادت مردمان ایران زمین به امام سوم شیعیان است. این نمایشگاه از تاریخ ۴ مهرماه ۱۳۹۶ برای بازدید عموم مردم گشایش یافته بود.علاقه‌مندان برای بازدید می‌توانن

ادامه مطلب  

دل‌ها همه لرزید  

دیشب پس از روزی سخت ــ روزی به واقع سخت و ناخوشایند ــ به بستر افتادم و خودم را رها کردم. مثل همیشه چشم‌بند را کشیدم روی چشم‌ها. تاریک بود، ولی من تاریکی محض را می‌خواستم. پهلو به پهلو می‌شدم و خوابم نمی‌برد ــ با اینکه کم‌خوابی داشتم. به یک‌باره دلم لرزید. «پدر بود که از روی تخت افتاد؟» و این فکر چشم‌های خواب‌آلوده‌ام را تیز کرد. تنها و تنها یکبار پدر از روی تخت افتاده بود. به پهلو کرده بودمش تا شب را راحت بخوابد؛ هر وقت هم که دلش خواست ــ

ادامه مطلب  

813  

ساعت 10 بیدار شدم...نتو زدم العبد به استوریام جواب داده بود....
تو تلگرام بهش سلام کردم سریع جواب داد...تعجب کردم معمولا شب دیر وقت پیداش میشد همیشه...بهش گفتم شب میخوام برات کیک بیارم اگه شد گفت خودتو اذیت نکن.
یکم حرف زدیم بعدش جلسه گذاشت تو حیاط خونشون...بخاطر گرفتگی فاضلاب خونش.
اخه اقا مدیرساختمونه

ادامه مطلب  

816  

وقت نشد بنویسم...
شب تولدم باهم رفتیم بیرون دور خوردیم...
چجوری شد؟
شب ساعتای 7ونیم اینجورا بود که دیدم تو جمع کردن خونه ناتوانم...خاله بزرگه اعلام رسمی کرده بود که داره میاد و راه افتاده از شهرستان...ماهم که همیشه هشت خونمون گرو نهشه...دست تنها..مریض...علیل...دیدم نمیتونم...زنگ زدم سیس سر کار بود...گفتمش نمیتونم تنها...گفت بزار شب میام باهم....پیام دادم به العبد گفتمش بریم بیرون....یجورایی باهاش کار داشتم...عصرش تو سایتی با یه مشاور صحبت کرده بودم...دلم خ

ادامه مطلب  

پررو  

دیشب داداشم اومد خونمون یه سری و بره 
خونشون نزدیک خونمونه 
به فاصله چندتا خونه
نمیدونم حرف چی شد گفت شام پیتزا داریم 
منم پررو پررو گفتم منم میخوام برا منم بیار 
بنده خدا رفت و یه ساعت و نیم بعدش با یه پیتزا برگشت 
نمیدونم زن داداشم با چه حسی این پیتزا رو درست کرد
در هر حال واسشون جبران میکنم 

ادامه مطلب  

...  

کاش آسمان هم با دل من انقدر سر ناسازگاری نداشت...
کلی منتظر پاییز بودم تا آتش درونم را خاموش کند باران پاییزی ولی گویی 
هنوز آسمان هم حال مرا نمیفهمد ...
شاید ابرها هم حال آسمان را نمی فهمند ...
گویی تو این دنیا فهمیدن همدیگه خیلی سخت شده ...
 

ادامه مطلب  

دق نگاه  

از سفر برگشته ای و در حال و هوای سفری هنوز. یک جور هپروت، یک جور لبخندی ناشی از خیال آن همه زیبایی، در فضایی دگر سیر میکنی. الکی خوشی. خود را با مردمان شهر بیگانه میبینی هنوز. چرا اینقدر عجله دارند؟ چرا درنگی نیست؟ در هپرپتی که یک لحظه میبینی، کلی کار و مسئولیت ریخت بر سرت. بر گُرده ات سنگینی کرد. « داداش ، یالله، بجنب، عجله کن از هپروت بدرآ وگرنه نمی‌توانی، این همه را جمع و جور کنی, گفته باشم ها»
دقیقا این جمله بالا حرفهای ندای درونم بود.
پس به

ادامه مطلب  

۱۳۹۶/۰۹/۲۴ :: ۱۰:۰۳ الجبیر:عربستان نقشه راه کاملی برای برقراری روابط دیپلماتیک با اسرائیل دارد  

به گزارش گروه بین‌الملل خبرگزاری فارس، «عادل الجبیر» وزیر خارجه عربستان سعودی می‌گوید که «دونالد ترامپ» رئیس‌جمهور آمریکا در خصوص برقراری صلح بین تشکیلات خودگردان فلسطین و رژیم صهیونیستی جدی است.                                                               الجبیر در مصاحبه با کانال  فرانس 24 تصریح کرد که آمریکایی‌ ها  در حال رایزنی با همه طرف‌ها از جمله عربستان و تلفیق دیدگاه‌های همه این طرف‌ها هستند و گفته‌اند که برای تدوین طرح سازش در خاو

ادامه مطلب  

من از دل کناری نجستم نجستم...  

ساعت چار و نیم نصفه شب یا صب خوابیدم روی تخت سفت خابگاهی که سفت بودنشو تا امشب نفهمیده بودم دارم با اشک چشام خودمو تو مثلث جبر جغرافیایی و باقالی و عقاید نوکانتی نامجو غرق میکنم و مطعنم دنبال این آینده نبودم ولی یادم نمیاد دنبال چه آینده ای بودم ولی نمیدونم دنبال چه آینده ایم... 

ادامه مطلب  

صلاح دان  

به یه نتیجه ای رسیدم.بعد سپری کردن حالاتی عجیب و غریب!! تو این چند وقته یه چیزی رو عمیقا و از ته دلم و مصرانه از خدا میخواستم
و یه جورایی قولشو از خدا گرفتم.بعد شب یه خوابی دیدم.تعبیرش این بود تو اون چیزی رو که میخوای به دست میاری اما،ببین اون چیز از. سختیش کمرتو خم میکنه و تو رو خسته میکنه.به قولی زیاده برات!!حالا ببین بدون و انتخاب کن.
اون خواسته برام با اشتیاق همراه بود. یه رویا و ارزوی شیرین بود و بهانه ای برای زیستنی بهتر. بود.
اما نمیخوام اگه

ادامه مطلب  

811  

روزا باهم بلند میشیم و شبا باهم میخوابیم...
حسش برام کمی گنگ...غیرقابل باور...
احساس میکنم گاهی نمیفهممش...
اما اون خیلی خوبه...شاید یه جاهایی نفهممش...درکش نکنم...اونم همینطور...ولی هنوز همدیگرو داریم.
الانم رفته به مدت دو روز دوره آموزشی سپاه....دلم براش تنگ شده.

ادامه مطلب  

بگذار تنها مرگ متوقفت کند...  

و اما ایستاده‌ام، تا اینجا آمده‌ام و ایستاده‌ام. نگاهی به پشت سر می‌اندازم؛ دست را کنار پیشانی حمایل می‌کنم و پیش رو را می‌نگرم. خورشید دستش را جلوی چشم‌هایم گرفته؛ به سختی می‌توانم مقابل را ببینم. چرا؟ یعنی قصدت این است که لحظه‌لحظۀ این مسیر، برایم همچون کشف و شهودی باشد؟ ندیده و شگفت؟ شاید همین را بخواهی. شاید می‌خواهد غافلگیرم کند و هر لحظه را غیرمنتظره. شاید. هنوز زود است که کم بیاورم. مسیر بسی دراز است. نمی‌شود دید که به کجا می‌رو

ادامه مطلب  

آذرانه :)  

دیشب به خاطر سوزش گلو ساعت سه و خرده ای بیدار شدم و تا الان که نزدیک هفت شبه بیدارم.البته احتمالا تا ساعاتی دیگه هم بیدار خواهم موند چون زوده بخوابم.
امروز امتحان میانترم وب داشتیم و تقریبا خوب بود و البته کمی سخت از چیزی که فکر میکردم باشه.حدود دو ساعت سر جلسه موندم! و البته جزو اولین هایی بودم که برگمو دادم.خلاصه فکر میکنم به جز بعضی جزییات امتحانم رو خوب دادم.حالا امید به خدا ببینیم چی میشه. 
بعد از امتحان از مدیرگروهمون پرسیدم وب سرویس خوب

ادامه مطلب  

تیغ  

بخدا ۳۰ ثانیه نشد از جلوچشمم در رفت ، تو اتاق میره رو تخت که کنار میزتوالته ، ژیلت برداشته بود نزدیک دهنش بود ... رسیدم دم در ترسیدم هول کنه سلوغ کاری کنه اروم رفتم سمتش ازش گرفتم تیغو ، چنان دادی زدم سرش ب گریه افتاد . خودمم از ترس رنگ و رو نداشتم .هنوز حالم بده ، خدایا هزارهزار شکر که دست و دهنش نبرید :( خدایا شکرت شکرت شکرت شکرت شکرت ♥

ادامه مطلب  

لواشک  

فردا امتحان واژه نامه ی پایه ای زبان دارم،امروز داشتم درس میخوندم رفتم یه لواشک برداشتم بخورم،تقریبا یه ربع ساعت درگیرش بودم،از بدو جویدنش احساس میکردم ترکیبات اسیدیش با این سیم و براکت ها درگیر میشه انگار داشتم دهنمو با اسید میشستم :/ به هرحال یکم لواشک خوردن توی بازه ی ارتدنسی دندون سخته ولی به این ترکیب اسیدی توی دهن می ارزه :)) 

ادامه مطلب  

عمود728: موکب طلاب المقاومه الحسینیه  

یادداشت شب دوم پیاده روی:یک شنبه 96/8/14امشب هم یک شب رویایی شد.سخنران وقتی که آیت الله مهدوی عزیز باشه و مداح هم میثم مطیعی و موکب هم موکب شهدای گمنام دیگه نباید جز این انتظاری داشت...
ظهر یه اشتباهی که کردیم گفتیم پیاده روی را تااذان ظهر ادامه میدیم، اذان به هر موکبی که رسیدیم همانجا نماز میخانیم و استراحت میکنیم و همین اشتباه ما بود. سر ظهر هرجایی که رفتیم همه جا مملو از زوار بود چند جا رفتیم دیدیم که نه! فایده ای ندارد همه جا شلوغ است و چاره ای

ادامه مطلب  

معاینه فنی  

امروز رفتم معاینه فنی ماشینو گرفتم 
یه مرکزی رفتم شلوغ بود یه شیر پاک خورده ای از مراجعین اون مرکز گفت اگه ماشینت دوگانه نیست برو فلان مرکز خلوته
رفتیم اونجا که میگفت خلوته حدودا دو ساعت طول کشید تا نوبتم شد 
حرف این بود که دیگه دوربینا عکس میگیرن از همه پلاکها و اگه ماشینی معاینه فنیش ثبت سیستم نشده باشه جریمه براش صادر میشه
خلاصه که تا جریمه ها نرفته در خونه ها و مردم هجوم نبردن سمت مراکز معاینه فنی بشتابید خودروتون رو معاینه کنید 
در ضمن

ادامه مطلب  

311  

به یک دم زهد سی ساله به یک دم باده بفروشم
                                                     اگر در باده اندازد رخت عکس تجلی را
هنوز مشغول هستم. واسه استراحت یه چند بیت از عطار می تونه مفرح باشه .
نمی دونم چرا ظهر یه دفعه اینترنتم داغون شد. حس کردم مدیر مخابرات  پاشو گذاشته
بود رو شلنگ اینترنت ما. این وقتی که نیاز به اینترنت داری آزار دهنده هستش.
ساقیا توبه شکستم، جرعه ای می ده به دستم
                                                     من ز می ننگی ندارم، می

ادامه مطلب  

زمستون همش برفه!  

لبوهای داغِ زمستونِ خیابون بهار و اون نیمکتها ی همیشه ی خدا یخی که روش میلرزیدیم و لبو میخوردیمو که من از پر قنداق بلد نبودم!تو یادم دادی! 
یا اون خیابون فرعیِ حشمت که تهش میخورد به کبابی همیشه شلوغ حاجی نصرت که واسه دوسیخ نون و کباب داغ نیم ساعت باید توو سرما منتظر وایمیسادیمو! 
یا گشتن توو ایستگاه خطی تاکسیا دنبال اونایی که رادیوشون روشنه و کز کردن گوشه ی صندلی هاش و گوش دادن و کیف کردن از موزیکاش، وقتی که تنمون از گزگز سرما شل میشد و کم کم گ

ادامه مطلب  

یک لحظه عشق  

تمام وجودم پر از ناامیدی شده
کاش میتونستم به یک لحظه به یک ثانیه از عاشقیهایت تکیه کنم
و بگویم به خاطر آن لحظه باید زندگی کرد
یکی هست در این دنیا که تو را برای یک لحظه مرده است 
و چقدر دلنشین است اگر بدانی عشق واقعی یکی بوده ای حتی اگر یک ثانیه باشد
افسوس مدام در توهم بوده ام
اما این من متوهم این من داغون، هنوز تو را یک دنیا میمیرد و تو هیچ سراغی از او نمی‌گیری هیچ...
تنها یک بعدش عالیست 
اینکه دلخوشم به زندگیه شیرینت
همین

ادامه مطلب  

آبهای مریخ کجا رفته اند  

دانشمندان معتقدند آب در سطح مریخ جاری بوده و نظریه‌های مختلفی در مورد
اینکه این آبها کجار رفته‌اند، وجود دارد و یک مطالعه جدید ادعا می‌کند
جوابی برای این راز پیدا کرده است. به گزارش  سیناپرس به نقل از مهر، آخرین پژوهش دانشمندان نشان می‌دهد
آب‌هایی که در سطح سیاره سرخ جاری بوده هنوز در جایی از آن وجود دارد که از
دیدها پنهان است. مدت زیادی است که دانشمندان معتقدند آب روی مریخ وجود
داشته و این مطالعه جدید ادعا می‌کند که می‌داند آن آب‌

ادامه مطلب  

اینترنت دزدی  

دیشب محض نمونه ی قسمت سریال آشوب رو با نت گوشی دانلود کردم ۱۷ دقیقه شدقسمت بعد رو با نت خونه دانلود کردم ۶ ساعت زمان داد و تا صبح طول کشید !از ۲۹ آذر تا امروز من ۳ شب خونه بودم و همسرم ۵ شب ، شب ینی از ۱۲ تا ۸ صبح ، جفتمونم نت گوشی داریم و با موبایل که کار میکنیم نت گوشی رو مصرف میکنیم ... ینی یک هفته اس نت خونه هیچ استفاده ای نشده ... شاتل جانِ دزد ، توی اکانتمون زده روزی ۸ گیگ مصرف ! آخه بی پدر ، بی شرف ، بی چیز ، ما اصلا خونه نبودیم ! شاتل عزیز ، کمتر دز

ادامه مطلب  

سرد شدی درد شدی  

سهمم از عشق به تو
حسرت و فریاد شد...
دیشب
4 ساعت یه ریز گریه کردم
خودم به حال خودم خندم میگرفت
دو سه شب هست باز گریه...
هر بار که حالم یکم خوبه با خودم میگم دیگه قوی شدم گریه نمیکنم سر هرچی
ولی بعد یه شبایی...
این ترم واقعا خسته کننده ترین ترم کل کارشناسیمه
هر روز کلاس دارم
هر روز عصر بیرونم
این پاییز گوه هم که عصرش با شبش یکیه
میرسم خونه خسته ترین حالت ممکنمه
دلم میخاد از خستگی داد بزنم
وقتی هم دراز میکشم عذاب وجدان میگیرم: لعنتی درسات!
دارم تلف میش

ادامه مطلب  

#صفا_وهابی_دلنوشته  

مینویسم از تو...و از نگاهی که به "عشق"دچارم کرد !آنقدر که شبی رویِ کوهی از اشعارِ خوانده نشده ام غرق شوم!مرا از رودخانه بگیرند...با واژه هایی چسبیده به تنم که اگر کنار هم گُذاری منحنیِ لبانت را ترسیم میکنند! من...بارها برای تو مرده ام!و این از "زنیت" من است که هنوز "زنده" ام و از "مردانگی" توست... که باعثِ "مردنِ" منی!!دست نوشته هایم را به خاطر بسپار بلکه روزی دل به دریا زدی و واژه ای به پایت چسبیدیاد عاشقانه هایی بیفتی...که روزی برای تمامت سروده بودم!
#صف

ادامه مطلب  

حال عمومی  

1.دیشب 9:30 خوابیدم 3 بامداد بیدار شدم ! حالا چی کار می کردم ساعت 3 ؟ سودوکو بازی کردم و درس خوندم !بعدم پاشدم رفتم امتحان دادم -_-
بعد دیگه ظهر نخوابیدم ولی 7 عصر خوابم برد دوساعت و نیم !در نتیجه الان خوابم نمیبره  :/ 
یه مدته خیلی سردرد می گیرم کاش حداقل علتش رو می فهمیدم : چربی خون ؟سینوزیت ؟ الودگی هوا یا ...؟ 
فکر می کنم مال الودگی هوا باشه چون اکثرا این چند وقت شنیدم سردرد دارن اطرافیان .... امیدوام بارون بیاد ...از اول پاییز بارون نیومد جز اول اذر او

ادامه مطلب  

گوگل جان ؛ مچکریم !  

چند روز پیش بود که خیلی اتفاقی و خیلی تفننی اسم و فامیلم رو گوگل کردم ؛ و پرت شدم به چند سال قبل ... شیرین ترین سال های زندگیم.وبلاگ بچه ها دونه دونه پیدا شد و حال منو از این رو به اون رو کرد ، تا این که بالاخره وبلاگ خودم رو پیدا کردم .به کلی فراموشش کرده بودم.دیدم یه سری از بچه ها هنوز تو وبلاگشون می نویسن یا بعد از چند سال دوباره برگشتن بهش.این شد که منم نتونستم مقاومت کنم و دوباره برگشتم !تصمیم گرفتم آدرس وبلاگ رو عوض نکنم که اگر کسی خواست راحت ب

ادامه مطلب  

اژه‌ای: قوه قضاییه در مورد آزادی زاغری و فروغی تصمیمی نگرفته است  

به گزارش بازداشت به نقل از رادیوفردا غلامحسین محسنی اژه‌ای می‌گوید که قوه قضائیه ایران هنوز در مورد آزادی نازنین زاغری و کمال فروغی تصمیمی نگرفته است. به این ترتیب، آخرین فرصت برای آزادی خانم زاغری تا پیش از کریسمس از دست رفت.

ادامه مطلب  

حاجی بابا  

موقع رانندگی با کسی حرف زدن جذاب است، نمی‌تواند نگاه از جاده بگیرد و توی چشمهات نگاه کند که به کدام حرفها گوش می‌دهی و کدام ها را پشت گوش می‌اندازی. مخصوصا اگر حرف مهمی باشد. 
می‌پرسد، اول به آنها بگویم یا به آنها؟
میدانم سوال هوش می‌پرسد تا بفهمد چقدر عقلم می‌رسد وگرنه خودش با اینهمه تجربه همه چیز را تا انتها می‌داند.
میگویم، خب قاعدتا به آنها، گفتن به آنها صرفا برای احترام است نه اجازه خواستن که اجازه و رضایت را مادر و شما باید می‌دادی

ادامه مطلب  

-_-  

کمی آروم ترم. انگار که  تو خودم حکومت نظامی اعلام کردم. حتی خودم از خودم ترسیدم. میدونم که درست نیست و بالاخره از یه جا دوباره میزنن بیرون. کمال گرایی که تا دو سال پیش نمیذاشت اصلا خسته بشم از درس خوندن و کارای دیگه، الان بلای جونم شده. یه کتاب غلبه بر کمال گرایی گرفتم از سال پیش که مشاور بهم معرفی کرد، هنوز به قسمت اصلیش نرسیدم :|  ولی هربار میخونمش استرس میگیرم نمیدونم چرا. رسیدم به جایی که میگه ببین دیگران تو زمینه های کمال گرایی که

ادامه مطلب  

درهم شکسته ۴  

پیام داد که فردا میاد تهران! تمام این روزها که تو بغل دخترای دیگه بوده حتی برای ظاهرسازی هم نه پیامی داد نه حالی پرسید؛و حالا یکدفعه انتظار داشت من از کارم و کلاسم بزنم برم دیدنش!!! وقتی هنوز بوی عطر اون دخترا و اون دوست مزخرفش همراهشه!
گفتم کلاس دارم؛گفت نمی خوای منو ببینی! گفتم اره نمی خوام؛همه جا منو بلاک کرد؛ بلاک کردن آدمها این مواقع نه بخاطر عصبانیته نه نفرت فقط فهمیدن دستشون رو شده و دروغ هاشون در اومده محو و ناپدید میشن؛ به دوستش که اتف

ادامه مطلب  

چهلمین دوره مسابقات سراسری قرآن کریم در گناباد برگزار می گردد  

سعید غیرتمند رئیس اداره اوقاف گناباد گفت: چهلمین دوره مسابقات قرآن کریم همزمان با سراسر کشور از ساعت 8 صبح فردا 14 اردیبهشت ماه در محل مسجد غضنفری بخش برادران و در محل فاطمیه گناباد بخش خواهران برگزار می شود.غیرتمند ادامه داد: مسابقات سراسری قرآن کریم در رشته معارف در تاریخ 4 خرداد ماه برگزار خواهد شد.وی عنوان کرد: همچنین فردا 14 اردیبهشت ماه محفل انس با قرآن با حضور مهدی تقی پور نفر اول مسابقات بین المللی طلاب جهان اسلام همزمان با نماز مغرب و

ادامه مطلب  

لبه  

یه روز دیگه رو هم به هدر دادم. قشنگ میبینم پدرم میخواد در بیاد دو سه روز مونده به امتحان. ولی کو گوش شنوا؟؟ من حتی با خودمم نمیتونم کنار بیام بعد میخواستم برم با دختر دوست بشم؟ آدم بعضی وقتا تنش میخاره ها. میخواد از چاله بیوفته تو چاه.یعنی قشنگ دارم رو لبه خطر حرکت میکنم. یه خورده دیگه خطر کنم جوری زمین میخورم که عمرا دیگه بتونم پا شم. قبلا هم رو لبه حرکت کردم و زمین خوردم و هنوز نتونستم بلند شم. خدا به دادم میرسی؟ اصن دوست دارم خدا به دادم ب

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1  2  >