یوووووهو  

خب اولين روز شهریور سلام
و برو به جهنم همه ی حال های بد و دلیلهاشون 
تو هم برو به جهنم عزيزم 
ارامش خوبی دارم الان این لحظه 
مدیون تو ام این حالو 
خب دیگه اینکه ساعت سه شب لواشک خوردن عالیه امتحانش کنین 
و اینکه سه ساعت یه اهنگ و فقط گوش بدی اینم بدک نیس 
وااااای شهریور اومده و این هوای باحالی که دو شب هس اصن عالیه 
خوابم میاد منتظرم ده دقه دیگه قزصمو بخورم بخوابم 
اقااااا چرا هی اذان و اونور تر میگن 
من دیگه بیشتر از این توان بیدار بودن ندارم

ادامه مطلب  

آيين عشق  

یکتا پرست بودم میان قبیله ای که بت هایشان رابه رخ تنهایی ام میکشیدند
آنقدر نیامدی که باور کردم خدای من هم باید چیزی شبيه همین سنگ ها باشد
" دوستت دارم "های بی اعتبارشان راموهبت الهی دانستمو هفت سال نیامدن باران راهر روز ایوب شدم...
ایمان به لبخند هایت راچطور در آدمک های سنگی پیدا میکردم؟
وقتی
عشقت 
در من ریشه دوانده بود و منتنهابرگ های این درخت راعوض کرده بودم
 
#بهار پاییزی
 
 ++آهنگ وبلاگ: 15 سالگی از خواننده ی محبوبم رضا یزدانی

ادامه مطلب  

هدف زندگی من از پزشک شدن اجرای سخنان رهبر عزیزم مقام معظم رهبری در شهر مذهبی قزوین می باشد:  

هدف زندگی من از خواندن رشته دکترای عمومی پزشکی عمومی در دانشکده پزشکی علوم پزشکی قزوین این می باشد که من سخنان گرانقدر مقام معظم رهبری ایت الله خامنه ای را در هنگام گرفتن مدرک رشته دکترای عمومی پزشکی عمومی در دانشکده پزشکی علوم پزشکی قزوین بسیار با ارزش می دانم و بسیار گوش فرا می دهم که این سخنان گرانقدر رهبر عزيزم مقام معظم رهبری این می باشد که هر فردی در اجتماع باید فردی وظیفه شناس باشد و من اگر فارغ التحصیل رشته دکترای عمومی پزشکی عمومی

ادامه مطلب  

نمیدونم!!  

نمی دونم چش شده دایی حسام ، وقتی خواستم برم بیرون گفت رژتو پاک کن عزيزم! گفتم چرا کم رنگه همیشه هم همینو میزنم !!! گفت اینبار پاکش کن باشه؟! اصن میشه نری ؟! گفتم نه باید برم چته دایی یه جوری شدی ؟گفت هیچی وایسا خودم میرسونمت !!! چقد طول میکشه ؟ اگه زیاد نیست میمونم منتظر تا برگردی!! گفتم نه طول میکشه اخه چت شده خب چرا اینجوری میکنی؟! نگران چیزی هستی؟! گفت نه نه!! برو به سلامت عزيزم !!!!!  بخدا یه چیزیشه ها !! میدونم !اونم از صبح که اونطوری کرد! چهجور بفهم

ادامه مطلب  

جایی که باید داد شد اینجاست!  

 
 
برخیز ای خشم فروخورده!
 
 
از خوردن چوب روی باسن! این قافله که شرف ندارد از بی علفی هدف ندارد بگذار که بیصدا بخوابیم از هر طرفی به بی طرف تر با اینکه شکاف خوردگانیم
کورش! بتمرگ! تا بخوابیم! در زمره ی سر سپردگانیم

تاریخ در انتظارمان نیست ای صبر نکرده! غوره کشک است چیزی که در این سر است، اشک است تا این «همه» بر تن تو باشد باید که برهنه ماند و جان داد بگذار به حبس این «ابد» را برخیز و بگیر این جسد را تا زینت گردن تو باشد!
∆ گهواره نداشتیم و گور

ادامه مطلب  

الا که راز خدایی ... (عشق)خدا کند که بیایی...  

تو را من چشم در راهم ...
 
بیا جانا
کجایی.
ای همه هستیِ من ...
ای مستیم
ای نیمه جانم ...
عزيزم مهربانم .... آشنای غصه هایم ...
سرمه ی چشمان من ....
رنگ لبهایم ...
شانه ی مویم .... امیدم ... آرزویم .... ساعت صفرم... جاده ی اهداف آیینم .. کجایی تو
 
الهی که بیایی...

ادامه مطلب  

103  

از پنج خوابیدم تا پنج و سی دقیقه , این تایم خواب برای منی که روزها به هیچ عنوان نمیخوابم خیلی زیاده . بیدار که شدم  حالم یه جوری بود که انگار نامه ی عاشقانه دارم :| از اون نامه های عاشقانه که حالت تهوع بهت دست میده .
خیلی کم پیش میاد عصرها و کلا روزا من بخوابم , هر بارم که میخوابم با یه حال مضخرف و بدی بیدار میشم . اکثر وقتها هم , یه خواب های مسخره ای میبینم که شبيه کابوسن .
گفتم شبيه کابوس , منظورم خواب ترسناک نیست , یه خوابی شبيه اتفاقی که تو خواب هم

ادامه مطلب  

772- 23  

 
      ادامه ى 771:
٢-       تهران بودیم. یک بار من و همسرم و خواهرم سه تایی داشتیم از جایی بر میگشتیم. ساعت حرکت اتوبوس های درون شهری داشت تموم میشد و ما به آخریش رسیدیم. صف آقایون شلوغ بود. من و خواهرم سوار شدیم و قبل از این که همسرم هم سوار بشه بین آقایون سرِ نوبت یا یه چیز دیگه دعوا شد و راننده در رو بست که دعوا به بالا نکشه و راه افتاد. من خونسرد بودم چون معتقدم آدم تو تهران رو زمین نمیمونه و بالاخره یه طوری خودشو به مقصد میرسونه (احتمالا زیادی خ

ادامه مطلب  

من حسودم  

عزیز من.. وقتی من کنارت نیستم،آن جانمِ‌ دلچسبت را از واژه نامه‌ات حذف کن!!آن زُل زدن‌هایِ قشنگت هم بی زحمت تا اطلاع ثانوی تعطیل!!تا من پیشت نیامدم لطفا مهربانیِ بی‌جا ممنوع!!می‌دانی عزيزم!این‌ها همه، یک جورهایی "داشتنِ تو" محسوب می‌شوند ...و تمامشان باید شانسی باشد که تنها من دارمش...گاهی عشق توقع‌های شیرینی می‌آورد...مثل همین چیزها که من از تو می‌خواهم...
زهرا_سرکارراه

ادامه مطلب  

یاد آوری..  

مهسا عزيزم ...
تو همون همیشگی که شبو باور نکردی که همیشه ته دلت جون داشته واسه امید و همونی که همیشه میدونستی یا راهی میسازی یا پیدا میکنی و کسی که تو شبای ناامیدی کسی غیره خودش نداشت و برای بالا کشیدن خودش به هیچکی غیره خودش چنگ ننداخت...تو همونی...

ادامه مطلب  

سنگ ها را قورت بده  

سارا و لیلا بستنى مخصوص سفارش دادند و از بس به به و چه چه كردند كه بستنى مخصوص اینجا عالى است و حرف ندارد و آخر خوشمزگى ست،من هم از همان را خواستم.اما، هر چه منتظر ماندیم،خبرى از بستنى نشد و بعد از نیم ساعت انتظار با كمال شرمندگى من غر زدم و در جواب غر _من،سارا غر دیگرى زد كه اگر من چهار تا جاى باكلاس رفته بودم،مى دانستم قانون چنین جاهایى صبر است و نباید انتظار داشتم باشم فرتى سفارشم حاضر شود.حسابى توى پرم خورد و ساكت منتظر ماندم.چهل و پنچ دقیقه

ادامه مطلب  

#54  

یجور عمیقی تو خودمم .... یجور عمیقی دلم گرفته .......
.
.
.
.
.
.
.و جواب اون پیام خصوصی ام اینجا میگم که نوشته بودی حال خوبمو خراب میکنه وب تو چون سرشار از حس بد و منفی و از این حرفاببین عزيزم من نوشتم اون بالا ک این وب شخصیه و نخون   (#شعور) ... حالا علاوه بر این تو میتونی ب وب من نیای تا حس منفی و از این حرفا نگیری ... من خودم از جایی ک حس بد بگیرم کلا نمیرم اون طرفا....

ادامه مطلب  

بی تو هرگز به سر نمی شود  

چه میدانند که چه روزها بر من گذشت و من اینک به این جا ،به کشف توشه ی زادروزم ،به کشف ودیعه ی بی نظیر خالقم ،به زبان زده گی این دل نحیفم و به بازبینی مسیر آمده ام رسانده ،چه ها بر من گذشته .چه می دانند.چه میدانند کورسوی نور حیات بخشی که لاجرم روزی توان دیدنش را میبایست در خود جمع میکردم تا دیگر نرهم از رویاروییش و فهمش و در کنار ایستادنش تا واسرشت شوم چه وجودم را جلا بخشید و سوزش ادراکش دمار از من در آورد‌.چه میدانند که چه ها این دلِ نازک اما بس ما

ادامه مطلب  

315  

یک بار کسی به من گفت که شبيه دخترهای توی قصه ام. آن وقت ها که گذشت را نمی دانم اما حالا اگر باز داستان مرا می شنید به قسمت های نرم و مهربان و غافلگیرانه ی این قصه می چسبید و حتی با صدا زدن های پیاپی ِ مادرش نمی رفت شام بخورد... :)

ادامه مطلب  

داروی جدید ام اس اس ام اس برای همسر عزیزم علائم کبد چرب دایورت اس ام اس ام اس ار تی اس ام اس  

داروی جدید ام اس 
اس ام اس برای همسر عزيزم
علائم کبد چرب 
دایورت اس ام اس
ام اس ار تی
اس ام اس عاشقانه جدید خیلی قشنگ 
بیماری اس ام ای چیست 
قیمت لامپ اس ام دی 
لیگ ام ال اس 
اس ام اس صبح بخیر عاشقانه 
بهناز جعفری 
ای تی رسان 
اس ام اس صبح بخیر
اس ام اس تیکه دار سنگین 
ترنجی
ام اس سنتر 
بازیگرانی که ام اس دارند 
بیماری اس ام ای
اس ام اس فلسفی 
خودرو بانک 
انجمن ام اس 
بی دی اس ام
نشانه ام اس 
پدال 
دیجیاتو 
 حمید هیراد
محسن حججی
 
----
 
تلگرام طلای

ادامه مطلب  

گوش کن عزیزم  

کنجد مامان، اولين چیزی که تو این دنیا اهمیت داره خودتی.
اول ناز خودتو بخر، اول به خودت اهمیت بده.
اگر ادم دیگه ای بهت اهمیت داد لطف کرده، وظیفه ش نبوده.
به طور کلی بدون هیچ بشری برای تو اهمیت قائل نمیشه.
خودت برای خودت مهم باش.

ادامه مطلب  

روزهای روشن!  

دبستانی بودم وقتی شیفت عصری بودم این موقع ها تو همچین هوایی میومدم خونه... آخ عاشق اون هوای روشن عصرگاهی بودم آروم بیخیال ساکت پرخنده پر شادی ...
چقد عصر الان شبيه اون عصرها که پاییزی بودن شده!!شایدم دبستانی نبودم!!!نمیدونم این عصر منو پرت کرد ب عصرهای دوست داشتنی...شاید ابتدایی و مدرسم شاید بازی های عصرگاهی بچگی شاید عصرهای باغمون تو اون سن که با پوریا اینا رفتیم یا شایدم عصرهای افتابی روزهای خوبم!!!
یه آرامش عجیبی وجودمو گرفته انگار دردی ندارم

ادامه مطلب  

 

خانوم یا آقای به ظاهر محترم 
چرا وبت رو نذاشتی 
چرا اصلا اسمتو نذاشتی 
ببین هیچی نمیگمت 
فقط دعا میکنم خدا هرچیو از ما گرفت ازت بگیره هر چیم به ما داد بددت 
کامنت خصوصی و عمومی زیاد داشتم که فحش بود ولي انصافا نفرین نه 
نمیدونم من چه خطایی کردم و این بازتاب کدوم رفتارمه 
ببین هر چی دلت خواست گفتی 
سبکم بی حیام خائنم به شوهرم و از همه مهم تر نفرین بچه ای که دنیا نیومده 
عزيزم لیاقت صرف وقته بیشتر رو نداری ... 
نفرینت قرار باشه بگیره که الان نصف

ادامه مطلب  

نابندگی  

 
 وقتی رسیدم ، سگ بزرگ ِ گلّه ی کوچک زاری میکرد انگار !
صدایش از دوردست می آمد و نمیتوانستم تشخیص دهم کجاست !
آنقدر صدایش شبيه زاری کردن و ضجه زدن بود که بالاخره رد صدایش را یافتم و پیدایش کردم ... افتاده بود داخل چاه ! چاه خشک است ! آبی ندارد !
وقتی نور چراغ قوه را انداختم داخل چاه ، زل زده بود و نگاهم میکرد ؛ با التماس و تمنا ! هنوز صدایش شبيه زاری بود !
چشمهایش پر بودند از تمنای عاجزانه ...
نشستم پای چاه و من هم زار زار گریستم ...
حال خرابم را خراب تر

ادامه مطلب  

آدم ها در سیاهچاله  

امروز به سیاهچاله ها فکر می کردم. می دانم زمانی شکل می گیرند که ستاره ای غول آسا به خاطر گرانش فوق العاده قوی ای که دارد، به درونِ خود کشیده می شود و اگر چیزی وارد این سیاهچاله ها شود در آن محو و ابدی خواهد شد. می توانم سیاهچاله ها را شبيه آدم هایی ببینم که در اوج ناامیدی از خود، خدا و زندگی، ناگهان فرو می ریزند و به درون افسردگی و تاریکی کشیده می شوند و هرگز بیرون نمی آیند.
 

ادامه مطلب  

تکیه گاه آخر  

مرا از دل برون بردی به آسانیو چشمانم شبيه ابر بارانی
 
از آن روزی که هستی تا همین حالاتو را مردانه می خواهم نمی دانی
 
نمی خواهم فراموشت کنم ای عشقتو در فکری، تو در قلبی، تو در جانی
 
تو وقتی تکیه گاه آخرم هستیچرا باید مرا از خود برنجانی؟
 
فقط خواهم بمانی و ولي افسوستو وقتی رفتنی باشی نمی مانی
 
شاعر : مهدی ملکی الف  

ادامه مطلب  

737  

بذار بنویسم، لازم دارم بگم که بدجور دلم میخواد پست قبلی رو پاک کنم، مشخصه که زده بود به سرم.
من خوبم. هدفونم رسید کلا حالم خوب شد! بعد از سه چهار روز سه ساعت پشت سیستم بند شدم! البته دیجی کالا خیلی حرصم داد این دفعه. 
ممنون از همگی، من باید یاد بگیرم همینه که هست. و البته باید برای بهتر شدنش همیشه تلاش کنم.
پیش میاد دیگه. پسرخاله عزيزم اون قسمت هایی که در کامنت ها نوشته بودی در اون لحظه برام بی فایده بود، اما الان که فکر میکنم، من اون آدم بودم، هنو

ادامه مطلب  

ولادت باسعادت فخر زنان عالم ، سیده نساء العالمین بر عاشقان و پیروان ولایت مبارک باد  

« السلام علیک یا فاطمه الزهرا سلام الله علیها »
ولادت باسعادت فخر زنان عالم ، سیده نساء العالمین ، همسر ولایت ، ام ابیها
حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
بر عاشقان و پیروان ولایت مبارک باد
«روز مادر و روز زن مبارک باد»
 
امشب شب بسیار عزیز و زیباییست. امشب شب ولادت نور عالم است. شب به دنیا آمدن کسی که علی(ع) و محمد(ص) و جهانیان به واسطه او آفریده شده اند. این شب بسیار زیبا و نورانی رو به همه ی محبین حضرت زهرا (س) و همه پیروان راستین ولایت تبریک و

ادامه مطلب  

کمی تا قسمتی ابری است  

در منطقه ی شلیک آزاد
چشمان زشت و بدشگون قابیل ،...- مبهوت و نیمه کور -در آستانه ی آتش و باروت ،گاهی به چشم توگاهی به چشم من خیره می شود .گاهی برای توگاهی برای من نقشه می کشد .
در این فضای وَهم- که کمی تا قسمتی ابری است -راستی که عشق ورزیدنعالمی دارد .
این تق تق وآن تق تتقمعنای رد باروتو شعله ی آتش است .
در منطقه ی شلیک آزاد ،گلوله ها به کوچه های بن بست می رسندو قلب مااز پنجره های گشوده می گریزند .
تنِ توخود مختاری می خواهد عزيزمدر جغرافیایی که آلوده ست

ادامه مطلب  

خلوت40  

بدونه تو دارم قدم میزنم تو این شهر که از خاطراتت پره
تو این کوچه هایی که از اسمشون بدونه تو حالم بهم میخوره
نفس میکشم بی تو توو این هوا خدایا نفسهامو از من بگیر
از اون روز که تو رفتی هی به خودم میگم لعنتی بسه دیگه بمیر
زیباترین کابوسه رویاهای من معشوقه ی عاشق کش زیبای من
این زندگی بی تو شبيه مردنه تنها دلیله زندگیم دنیای من
دیروز من امروز من فردای من انگیزه ی تمومه این حرفای من
بعد از تو دردم درد بی درمون شده ای وای من , ای وای من , ای وای من
بدونه

ادامه مطلب  

گفتار سودمند 97/5/27  

گفتار سودمند                        
جهنم وارد می شود! :به کسانی که ایمان آورده، و کارهای شایسته انجام داده‌اند، بشارت ده که باغهایی از بهشت برای آنهاست که نهرها از زیر درختانش جاریست. هر زمان که میوه‌ای از آن، به آنان داده شود، می‌گویند: «این همان است که قبلا به ما روزی داده شده بود.(ولي اینها چقدر از آنها بهتر و عالی تر است.)» و میوه‌هایی که برای آنها آورده می‌شود، همه (از نظر خوبی و زیبایی) یکسانند. و برای آنان همسرانی پاک و پاکیزه است، و جاود

ادامه مطلب  

 

طی یک حرکت اعتراضی عکسشو برداشت و همون عکس
اگه اشتباه نکنم اوا خانوم رو گذاشت دوباره:|
حالا من ی چیزی گفتم ک عکسای بیشتر بزار نمیخواس ب نشونه
اعتراض حذفش کنی:|
همین یه دونه هم غنیمته:)
یه ضرب المثل به لهجه خودمون هست
که الان خودم ب خودم گفتم:|
...
خودمونیم خیلی مغرور شدیا!
چشاتو ببند جمله بعدمو بخون:|
که نبینیش:|
هر وقت در جواب چیزایی که اینجا مینویسم
عکس العمل نشون میده یا ب زبونی قبول میکنه
همون حس خجالتی که تو وجودم جوونه زده 
تبدیل میشه به صدها

ادامه مطلب  

لبخند رویا...  

عشقه که اینجوری به جونم افتادهاین حس زیبا رو به زندگیم داده
چه روزای خوبی که با تو در پیشمیه وقتا رویاهان که واقعی می‌شن
می‌دونم من با اون چشات می‌مونمقدر دلتو می‌دونم دیگه بی تو نمی‌تونم
لبخند رویاییت سهم من از دنیاستحواس من پرته تا عطر تو اینجاست
چشمای تو دردو از رو دلم برداشتتو بودی اون رویا که واقعیت داشت
می‌دونم من با اون چشات می‌مونمقدر دلتو می‌دونم دیگه بی تو نمی‌تونم...
 
 
تقدیم به پسر عزيزم امیرعباس...❤
 پدر بشید ایشالا... 

ادامه مطلب  

خوشی های کوچک من  

وقتی می بینم دوستم با نمره ۷ ریاضی امروز مجبور بوده دوباره امتحان بده ولي من با نمره ۷/۵ توی خونه لش کردم و شلیل می خورم یه حس شبيه پدر خوانده بهم دست می ده :))
پ.ن: از مغزم که در ثانیه های آخر امتحان کمک کرد اون نیم نمره رو بنویسم کمال تشکر را دارم :)))

ادامه مطلب  

شب‌های کیش...  

شب‌های کیش...
شب های کیش برای من دوچرخه سواریه تا پشت هتل داریوش و بعد جلورفتن و جلو رفتن تا اون لنجی که غرق شده...شب‌های کیش رفتن به جاده جهانه و جیغ زدن، وقت دیدن درختی که صورتش شبيه پیرزنه...شب‌های کیش پراز مرغ دریایی‌هاست تو ساحل هور...ترسناک بودن کشتی یونانیه و موجهایی که گاهی تا سینه‌ی آدم بالا میان و عصبانی‌ان...شب‌های کیش روستای ننه باغوئه و محله‌ی عربا...سرک کشیدن تو قلعه‌ی پرتغالیاس و ترسیدن از خش‌خش شاخه‌ی درختا و فرار کردن...شب‌

ادامه مطلب  

#7  

ینفرو دوست داشته باش اونجوریکه هیچکسو دوست نداشتی
ینفرو عاشقانه بغل کن عاشقانه لباشو درگیر خنده کن
دلشو قرص کن به آغوشی محکم به اینکه هر اومدنی رفتنش حتمی نیس
بین تموم زخم هاش مرحم باش.
بین تموم خاطراتش گوش شنوا.
بین تموم سوالای ذهنش یه جواب هرچند ساده.
سخت نیس بگی حرف شما درسته، حق با شماس عزيزم
زندگی همین اتفاقاس.
هیچ زنی بی زخم نیس،هیچ مردی بی درد نیس
سکوت کن در برابر گذشته و آیندتو بساز
بعد فریاد بزن خدایا ما باهام تونستیم.

ادامه مطلب  

دوست دارم حرف بزنم  

خسته‌محس میکنم دارم توی سکوتم فرو میرم.مثل دراز کشیدن روی یه زمین باتلاقیو هیچ مقاومتی برای بیرون اومدن ندارم.بالا اومدن ذرات سکوتو از تنم حس میکنم.دوست دارم درمورد همین حسی که الان دارم حرف بزنم ولي چیزی به ذهنم نمیرسه.حس اینکه دیگه حالی برای گفتن نباشه و رها کنی همه چیزو.دارم دنبال راه فرار میگردمشاید ارتباطمو قطع کنم با همه چی.میخوام دست از مسئوليت پذیری احمقانه بردارم.من مسئول محافظت کردن از بقیه توی این بحران‌ها نیستم.هیچ وظیفه‌ای ب

ادامه مطلب  

بی سر و ته!  

سه هفته است شاید هم یک ماه که منتظر است تا چیزی بنویسم. اما من ننوشته ام هنوز! یعنی نوشته ام اما خوب نیست. به نظرم چیزی کم دارد یا بهتر است بگویم چیزهایی کم دارد. هیچ شباهتی به داستانهای خوبی که گهگداری می خوانم ندارد! دلم می خواهد یک داستان بنویسم شبيه آن چیزی که فلان نویسنده می نوشت. هزار تا داستان نصفه نیمه دارم که هیچ کدامشان به جایی نرسیده اند. یعنی می شود یک روزی من هم چیزی بنویسم که سر و ته داشته باشد؟! 

ادامه مطلب  

هیچ عنوانی ندارد  

" که جهان کوچک و غمگین نشود"
" که جهان کوچک و غمگین نشود "
" که جهان کوچک و ..."
 
+ آدمایی که نمیتونن دیگه خوشحال باشن چه شکلی میشن؟
- این عروسک کوکی ها رو دیدی ؟
کافیه یه پیچو بچرخونی تا برات بخندن ، گریه کنن یا آواز بخونن 
اون آدما شبيه عروسک کوکی ان 
توانایی هر نوع عکس العملی رو از دست دادن 
باید بهشون تلنگر زد 
تا ببینن
بشنون 
گریه کنن 
بخندن 
یا حتی بمیرن 

ادامه مطلب  

 

نشستم یکی از تلفن های دکتر هلاکویی رو گوش دادم، مادری که پسر بیست ساله اش رو یکی از گنگ ها جلوی ماشین اش گردن زدند. دلم نمی اومد برای دوستان بفرستم که عین من دم صبحی، تلخ تر بشن. فقط برای آ_ز و حم فرستادم. آ_ز الان گفت "انگیزه ات از فرستادنش چی بود. دم صحبی گوش دادم و دیگه نتونستم بخوابم و هنوزم می آد تو ذهنم و تازه فقط پنج دقیقه  اولش رو گوش دادم." بهش می گم تو آهنگسازی گفتم شاید در خلق آثارت بهت کمک کنه. زبونش الکن بود در پاسخ دادن به دری وری من.
می

ادامه مطلب  

mh  

کی بود میگفت یه مدت که بگذره همه چی یادت میره
فراموشش میکنی لعنت به اون کسی که اینو گفت 
چون امیدوارم کرد ک بعد رفتنش عذاب نمیکشم و زود همه چی یادم میره 
ولي نشد نمیشه نمیره هیچی یادم نمیره 
گاهی لعنت میفرستم به خودم که چرا گذاشتم کار به اینجا برسه ولي بعدش 
یاد اون روزا حالمو خوب میکنه آره باید اعتراف کنم که اون روزا به همه ی این بی قراری ها می ارزید 
قربونت برم اینجا تنها جاییه ک میتونم از تو بنویسم اینجا تنها جاییه ک میتونم بگم چقدر عاشقت ب

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1