زن پیر  

زندگی من بعد از بیست و هفت سالگی یعنی پايان بی پايان هرآنچه که بايد اتفاق می افتاده.زندگی من بعد از بیست و هفت سالگی مثل زندگی پیر زنی است که هرگز ازدواج نکرده.پیرزنی که در خانه اي بسیار کوچک زندگی می کند که در قرار دادش تا زمان حیات در مالکیت اوست.پیرزنی که روزگارش را از سپرده اي بسیار اندک می گذراند که به سختی کفاف هزینه ی اجاره ی خورد و خوراکش را می دهد.پیرزنی که عاشق رادیو و خورشت کدو ولواشک هاي خانگی است.پیرزنی که آرزوی یادگیری نواختن با س

ادامه مطلب  

از اول فروردين هزار و سيصد و نود و هفت تا آخر مرداد هزار و سيصد و نود و هفت  

خونمون رو گذاشته بودیم واسه فروش مشتری ها میومدنُ میرفتن سه تا از مشتری ها اشنا بودن یكیشون خاله یِ دختر دايیم بود یكیشون عمویِ دختر عمم بود یكیشون دخترِ همسايه یِ دستِ چپیمون بود اخر سر خونه رو به مشتری اخریِ دادیم ولی خب ظاهرا یا پشیمون شدن خودشون توش بشینن یا حالا هرچی چند تا مشتری اوردن خونه رو ببینن كه اجاره بدن همون مشتری اولیِ هم خونه رو پسندیده خاله هم خونه جدید خریده باهاش چند جا رفته بودیم دیده بودیم پسندیده بود هم اما خب دختر خالم

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1