عصبانی نیستم  

فیلم "عصباني نيستم" رو دیدم 
راجبه دو کصخل نوشکفته ست که اواخر دولت احمدینژاد میخوان ازدواج کنن و با اوضاع دربوداغون اقتصادی اونموقع نمیتونن.
یاد سال پیش خودم افتادم. واسه جور کردن اوضاعم برای ازدواج با یک عدد بیشعور چه سگ دوهایی که نزدم.
فرقایی که این فیلم با زندگی من داشت این بود که این دو کصخل نوشکفته عاشق هم بودن و پای همدیگه وایسادن ولی تو داستان ما فقط ی کصخول بود اونم من بودم. لیاقتش بیشتر از من بود... خیلی بیشتر. 
من عصباني نيستم...

ادامه مطلب  

عصبانی یا متنفر ؟!  

اعماق وجود هر کسی نفرت وجود داره نفرت از ادم یا هرچیزی که باعث شکستن یا نابود شدن یکسری چیزای باارزش شده نفرت باعث میشه با تمام وجودت عذاب بکشی و نتونی فراموش کنی چه چیزایی رو از دست دادی و چقدر اذیت شدی نفرت باعث میشه هرروز عصباني تر بشی و کنترلت هر روز کمتر ، گفتن ببخش خیلی راحت ولی حتی اگر ببخشی یه چیزی گوشه قلبت مثل تیغ همیشه میمونه .
بهترین راه برای کمتر شدن نفرتم نسبت به بعضی ادما فقط کنارشون بودن چون میبینم اونا هم دارن از بعضی چیزا یا ا

ادامه مطلب  

منتظر جواب میمونم  

دو روز شد که نماز نخوندم...نه اینکه نماز رو واسه خاطر خدا بخونما نه
خدا انقد بنده مخلص و ناب داره که من این گوشه محو هم بشم هیچ اتفاقی
نمیفته ..تازه اون که احتیاجی به نمازای دست وپا شکسته من نداره
نماز رو میخوندم تا خدا بهم نگاه کنه..بهم توجه کنه..
ولی انگار یه جوری از چشمش افتادم که گفته
برو هرکاری دلت میخواد بکن..دیگه کاری بهت ندارم...
درست وقتی که مامانم از دستم عصباني میشه و میگه من دیگه مامان تو نيستم
حتما خدا هم آنقدر از دستم عصباني شده که گفت

ادامه مطلب  

۱۹۵۳  

دیشب عصباني نيستم و باهم دیدیم :| حرفی ندارم:| محتوی و فیلمنامه کلیشه ای بود و بسیور بی سرُ ته تموم شد،کلی ام سانسور شده بود ولی مشکل بزرگ جوونارو قشنگ تونسته بود به تصویر بکشه دلم سوخت برا نوید و نویدهای دنیای واقعی :)) و اینم بگم که سینمای ایران داره می‌ره سمت سینمای هالیوود

ادامه مطلب  

دل  

مدل من جوریه که عصباني نمیشم، عصباني نمیشم، عصباني نمیشم ولی وقتی عصبی میشم بد عصبی میشماااااااااا،بد!
در زمینه‌ی کینه و ناراحتی هم مدلم همینه!
اگه بخوام کسی رو دوست داشته باشم هیج احدالناسی نمی تونه کاری کنه که من دوسش نداشته باشم ولی وای از اون روزی که همون کس رو بخوام از دلم بندازم بیرون و برام بی اهمیت شه؛ عالم و آدم هم خودشون رو بکشن تأثیری نداره که نداره!
 
پی نوشت: به شدت احساس تنهایی می کنم! او فهمید خوب نيستم ولی بهش نگفتم چون نمی خوا

ادامه مطلب  

عصبانی نیستــیــــــــم :)))  

راستی یه چیزی از "عصباني نيستم" یادم اومد
 داره مشکلات جامعمونو بیان می کنه دیگه...
یه تیکش میگه دلار 800 تومن شده 3800 !!
موندم! بخندم؟گریه کنم؟
درسته این فیلم دیر اجازۀ اکران گرفتا ...
ولی سالِ تولیدش 20/30 سال پیش نیست!92ـِـه :))))
سینه بــــزن!

ادامه مطلب  

داستان مدیریتی  

 همه كس، یك كس، هركس، هیچ كس
این داستانی در مورد چهار فرد به نام های همه كس، یك كس، هركس، هیچ كس است. هنگامی كه یك كار مهم باید انجام شود، همه مطمئن هستند كه یك كس آن را انجام خواهد داد. هر كس می توانست آن كار را انجام دهد، اما هیچ كس آن را انجام نداد. یك كس به این خاطر عصباني شد چون این وظیفه همه بود. همه كس فكر كردند هر كس می توانست از عهده آن كار برآید، اما هیچ كس نفهمید كه همه كس آن را انجام نخواهد داد. در نتیجه هر كس، آن چیزی را كه هر كس باید انجا

ادامه مطلب  

0473  

تقریباً پنج روزه بلا انقطاع دارم دنبال یه دوست واقعی میگردم كه بیاد با من بریم پیتزا بخوریم ! مسخره بنظر میاد ... آدم های زیادی هستن ولی كسی كه مجبور نباشم لبخندای احمقانه بهش بزنم ، مجبور نباشم هیی بهش منظورمو توضیح بدم  و از بیمزه بازیای مسخرش خوشم بیاد و مهم تر از همه ، پشیمونم نكنه از اینكه وقت گذروندم باهاش پیدا نكردم ! 
+ به عنوان یك نیمچه نوزده ساله ، احساسِ خاك تو سرتِ غلیظی نسبت به خودم دارم ، در این زمینه :| 
دوست صمیمی ـم ، اخیراً ، بنظ

ادامه مطلب  

چهل روزت قضاست  

حق با توست ، همیشه حق با توست ، من ریاکار دو زمانه ام ! یکی گذشته و یکی آینده . من به تو نگاهی دارم و همین قدر بس است ، من به تو شوقی دارم و همین قدر بس است . کافیست . چون راه را بلد نيستم سر هر کوچه از کس و ناکسش میپرسم ، چون راه را بلد نيستم عقل را منطق را بر  احساس ارجح می دانم . دروغ بوی کثیفی دارد ، نجس است ، سخیف می شود ، غسل واجب می شود ، دروغگو نيستم ولی بوی تعفن دروغ از شهر که هیچ از سرزمین دیگر هم به مشام می رسد .

ادامه مطلب  

 

بعضی شب‌ها هم می‌نشینم به دخترهای دوست‌داشتنی فکر می‌کنم. حتا سعی می‌کنم خودم را لحظاتی بگذارم جای آن‌ها، ببینم چه حسی دارند، دنیا را چه رنگی می‌بینند، ته دلشان آیا غنج می‌رود برای این روزها و‌ روزگار؟ شب‌ها با چه دل‌گرمی‌ای به خواب می‌روند؟ جهان‌شان چه‌قدر روشن و مهربان است؟ اما راستش همیشه شکست می‌خورم. بلد نيستم چه‌طور خودم را جایشان بگذارم. بلد‌نيستم... من خیلی چیزها بلد نيستم، خیلی چیزها.

ادامه مطلب  

عقاید شخصی ما!  

اگر عقیده مخالف، شما را عصباني میکند نشانه آن است که شما ناخودآگاه میدانید که دلیل مناسبی برای آنچه فکر می کنید ندارید!
اگر کسی مدعی باشد که دو بعلاوه دو میشود پنج، یا این که ایسلند در خط استوا قرار دارد، شما به جای عصباني شدن احساس دلسوزی می کنید، مگر آن که اطلاعات حساب و جغرافی شما آن قدر کم باشد که این حرفها در افکار شما تزلزل ایجاد کند ....
اغلب بحثهای بسیار تند، آنهایی هستند که طرفین درباره موضوع مورد بحث دلایل کافی ندارند.شکنجه در الاهیا

ادامه مطلب  

من  

من همونی هستم كه همه فك میكنن اره چون فلانی رو داره غم نداره من حاصل دعای همون فلانیم والان از اینكه حاصل شدم كاملا ناراحتم چون من با فلانیم ولی اون فلانیه كه منو باهاش میشناسن نه خودمو اون فلانی خیلی قشنگه اون فلانی اعتماد به نفسش بالاست اون فلانی خطا كنه كمك میشه اون فلانی اجتماعی تره و اون فلانی زبان بلده و اون فلانی شوخ طبع و عزیز دردونه كه اگه خطا كنه سرزنش نمیشه منم یه موذمار زشته دوست نداشتنی ساكت مظلوم بدبخت و بی زبان و جدی و گوشه گیر

ادامه مطلب  

از مزاياي تورم و نداشتن اميد به آينده!  

قبلا که فک میکردم یه نظمی میشه متصور بود، حسابگرانه خرج میکردم، پس اندازی داشته باشم، اهم فی الاهم می کردم و ... حالا که اینده ای روشنی متصور نيستم، واسه چی پس انداز کنم، که چی بشه؟ حالا هر موقع فرصت دست میده (چه بعدازظهرهاو چه صبح‌های روز تعطیل) میریم سمت جاده چالوس و...

ادامه مطلب  

2 6 8  

دیگه نيستم كنارت كه روز به روز شاهد زیباتر و خانوم تر شدنت باشم
دیگه نيستم كه هروقت دلت گرفت با یه زنگ اروم بشی
ولی خودمونیما همیشه دعات میكنم كه هرجا هست موفق باشه
بعضی وقتا واقعا نمیشه، اونجوری كه میخوای پیش نمیره
ولی چندسال دیگه بازم همو میبینیم و تو دلمون میگیم
هعی غریبه یادت به خیر
اونی كه محل گذره دنیاس نه دل!
مجنون بی لیلی

ادامه مطلب  

كمتر از یك لحظه حتی  

عمیقا دوست ندارم اون سیاه پوست برده بیاد تو كارمون
حتی نمی خوام هیچ ارتباطی باشه
كاملا هم منطقی هست،
هركی هم می گه نه كه فقط خودش باشه بهش گذر زمان رو پیشنهاد می دم كه ببینه
آدمیزاد دیگه 
هر آن هر تصمیمی می گیره 
من تو ذهن و دلش نيستم ولی اگه فقط یك لحظه حتی كمتر از یك لحظه فكری كنه وخیالی كنه كه من حتی حاضر نيستم اینجا بیانش كنم از شدت تنفر، خدایا به عدالتت قسم مهرش در دل من رو بمیران و بس همین، نه نفرینی نه چیزی
حتی اگه متوجه نشم یا هرچیزی سپرد

ادامه مطلب  

تعصب یا حقیقت؟  

نمی‌دانم چرا یک عده «طرفدار» خدا هستند و اگر بشنوند کسی می‌گوید خدا وجود ندارد، عصباني می‌شوند!!!
خدا اگر وجود داشته باشد، دارد و اگر نداشته باشد، ندارد.
طرفداری کردنِ یک عده بودنِ او را بودن‌تر یا ثابت نمی‌کند!
البته عکس آن هم هست! کسانی هم هستند که به خدا اعتقادی ندارند و اگر بشنوند کسی می‌گوید خدا هست، عصباني می‌شوند!!! در مورد این عده هم همینطور است، طرفداری آنها نبودن خدا را نبودن‌تر یا ثابت نمی‌کند!
 
ما آدم‌ها بیشتر درگیر تعصبات خ

ادامه مطلب  

افراد را باید عصبانی کرد  

اشتباه  

خیلی اتفاقی یاد دفتر خاطراتم افتادم.
پیدایشان کردم و ورقی زدم. از سال ۸۶ می نویسم.، از سال دوم راهنمایی.
صفحه ها را که ورق می زدم هی یک جمله در ذهنم نقش می بست: اشتباه!
حرف های اشتباه، رفتارهای اشتباه 
یک سری جاها می گفتم : این من بودم؟! این رفتارها، این حرف ها مال من بوده؟! 
خیلی وقت ها که از دست خودم عصباني می شوم از خودم می پرسم: یعنی همه اشتباه می کنند؟! اینطور مواقع یک نگاهی به اطرافم می اندازم و می بینم بله! همه اشتباه می کنند.
من تنها نيستم.
هم

ادامه مطلب  

752  

اخه چرا نمیزاری باورش کنم؟ چرا نمیزاری یه مدت از خودم دور شم؟ چرا نمیزاری جای اون باشم؟ چرا من اون نيستم؟ چرا من اون نيستم؟ چرا بغض میکنم؟ چرا خودمو گول میزنم؟ چرا واقعیت انقدر تلخه؟ چرا گریه میکنم؟ چرا تموم نمیشم؟ چرا خدا دوره؟ چرا بغلم نمیکنه؟ چرا پایانم انقدر دردناکه؟ چرا روحم تو جسمم سنگینی میکنه؟ چرا نمیخوابم... 

ادامه مطلب  

شکست عشقی  

در سیر بهبودی از شکست عاطفی زمانی می رسد که ما از دست همه چیز و همه کس عصباني می شویم. درست است. حتی از محبوبمان هم عصباني می شویم. این نکته ممکن است به دلیل نپذیرفتن ما باشد یا اینکه تلاش کافی نکرده است که رابطه را پایدار نگه دارد. هر چند این عصبانيت می تواند در کوتاه مدت برای اعتماد به نفس آسیب دیده ما تسکین دهنده باشد، مراقب باشید که اغراق نکنید. طرف مقابل هم مانند شما انسانی است با سلیقه ها و علائق خودش و این که شما را نخواسته است، نه به معنی

ادامه مطلب  

من امروزی نیستم  

من امروزی نيستم!هر چه فکر می کنم جای من اینجا نیست ، من باید سال ها قبل از این زندگی میکردم در آن روزهایی که لاکچری ترین خانه ها، خانه های حیاط دار بود همان ها که حوض داشت و چند ماهی قرمز …روزهایی که سقف آرزوی مردان داشتن یک دوچرخه بود و زن ها یک چرخ خیاطی …وقت چادر نمازهای رنگی ، موهای بافته و دلبری های یواشکی …وقت مهمانی های فامیلی ، خنده های تمام نشدنی ، قلیان و عطر تنباکو وقت لیوان کمر باریک و چای قند پهلو …راستش ، من اصلا امروزی نيستم …م

ادامه مطلب  

درس عشق  

 

ک شبی مجنون نمازش را شکـست   
بــی وضـو در کـوچه لیـلا نشسـت
عشق آن شب مست مستش کــرده ‌بود
فـــارغ از جــام الستـش کــرده بود
سجــده ای زد بــر لـب درگــاه او
پُـــر ز لـیلا شــد دل پــــر آه او
گفت یارب از چه خوارم کــرده‌ای
بــر صلیب عـشق، دارم کـرده‌ای
جــام لیلا را بـه دستــم داده‌ای
ونـدر این بازی، شکستــم داده‌ای
نشتــر عشقـش به جانم می زنی
دردم از لیــلاسـت، آنـم مـی زنی
خسته ام زین عشق، دل خونم نکن
مـن که مجـنونم، تـو مجنـونم

ادامه مطلب  

34 و اون کاناله که ما نداریم  

تعطیلات طولانی پشت هم، برای من که تعطیلی و غیر تعطیلی نداره. من و مامان تنهاییم و بعد مدتها با هم ناهار می‌خوریم، طبق معمول او با آرامش جواب رگبارهای تند مرا می‌دهد. می‌گم: مامان چند روز پیش  توی بانک معطل شدم چون نتونستم از روی امضام، امضا کنم، جوابم را نمی‌دهد و باز من رگباری ادامه می‌دهم که من مشکل عدم تمرکز دارم و چه چه، اینجاست که راحت عصباني می‌شود که عیب روی خودت نذار، حرف نزن یا تو باهوشی نبودی که نویسنده نمی‌شدی!‌ من هم چون می‌خو

ادامه مطلب  

تراژدی می‌نویسیم ،عادت روزمره ماست..  

یکی از تراژدی­های تلخ زندگی اینه که آدمایی که دلت می­خواد یه کتک مفصل بهشون بزنی همیشه از تو قُلدرتر و گردن‌کلفت‌ترند!
داستان پالم بیچپرستون استرجسمجله روانشناسی شعر
 
واقعیت محض اطراف من این است،زورم نمی رسد ،به هیچکسی ،به هیچ اتفاقی ،به هیچ شرایطی،زچرم نمی رسد و در جهنم مرداد راه می روم،خسته نيستم ،فقط انگار دیگر نيستم!
یا بهتر بگویم انگار هیچ وقت نبوده ام .

ادامه مطلب  

ذلتتتتت  

حقارت:
رنج کشیدن از آن را هر کسی هست و لذت بردن از آن را هیچ کسی نیست
زیر هر چیز است . میزاید . زیر هر چیز 
زیر شرف. زیر آبرو . زیر امید . زیر آرزو . زیر خوشبختی. زیر آینده 
حقارت گذشته ای ست که در حال است و آینده را زیر آینده میزاید . 
من آن را انتخاب کرده بودم . کاری که کسی دوستش نداشت. اما زیر حقارت زاییدم . رنج کشیدم
از انتخاب خود پشیمان و اماده برای انتخاب دیگری نبودم 
و نيستم
و نيستم
 

ادامه مطلب  

من آریایی‌ام عرب‌پرست نیستم  

سال‌هاست عمله‌های "منافقین و سلطنت‌طلب‌ها" با هدف دشمنی با دین شعار می‌دن "من آریایی‌ام عرب‌پرست نيستم".
اما رییس مناق‌ها بعد از اینکه چندین سال در خدمت صدام عربی که با ایران جنگ می‌کرد بود الان رسما شده زن ترکی فیصل یک عرب وهابی، بی‌وجدان نکرده لااقل زن یک عرب معمولی بشه زیر خواب وهابیه‌ای شده که این فرقه توسط انگلیس ساخته شده برای تفرقه بین مسلمان‌ها و دشمنی با شیعه، "رییس و امید سلطنت‌طلب‌ها" هم شده جیره‌خوار بن‌سلمان عرب وهابی،

ادامه مطلب  

I’m talking severe daddy issues man  

Long story short, مادرم با پدرم دعواش شد و پدر رفت. زنگ زدم پدر که بحث کشید به خودمون. داشتم بهش می‌گفتم که درسته که من به اون بی‌نقصی که مادرم می‌گه نيستم ولی به اون بدی که تو فک می‌کنی هم نيستم. گفتم خسته شدم از این که همه بهم می‌گن که آدم جالبیم به جز پدر خودم. اینا رو می‌گفتم و داشتم به این فکر می‌کردم که واو، چقد خوبه! چقد دارم خالی می‌شم! کاش زودتر از اینا با پدرم در این باره صحبت کرده بودم.
تا این که یهو وسط حرف زدن گوشیو روم قطع کرد... :|

ادامه مطلب  

متن زیبای دکتر نیستم ولی ...  

دکتر نيستم... اما برایت ١٠ دقیقه راه رفتن روى جدول کنار خیابان را تجویز می کنم، تا بفهمى عاقل بودن چیز خوبیست، اما دیوانگى قشنگ تر است.
برایت لبخند زدن به کودکان وسط خیابان را تجویز می کنم، تا بفهمى هنوز هم، می شود بى منت محبت کرد ...
به ﺗﻮ پیشنهاد می کنم گاهى بلند بخندى، هرکجا که هستى، یک نفر همیشه منتظر خنده هاى توست ...
دکتر نيستم، اما به ﺗﻮ پیشنهاد می کنم که شاد باشى. خورشید، هر روز صبح بخاطر زنده بودن من و تو طلوع می کند!
هرگز، منتظر" فرداى خی

ادامه مطلب  

5 سال!  

فاصله ی حرفام برای تو اندازه ی چنتا خط نوشته ست ولی همین خودش 5 سال گذر عمر منه دخترم.
تو هنوزم نیستی.
حتی مطمئن نيستم بشه یه روز داشته باشمت.
امنیت! 
چیزی که این روزا عجیب از هممون سلب شده 
رفاه!
کاش فراموشش نکنم چه شکلیه.
آرامش و نبودن خشونت!
فکر نمی کنم بتونم از این زندگی این کلماتو واقعی بدست بیارم.
این روزا حالم خوبه
تصمیمای مهمی تو زندگیم گرفتم که باید روز به روز عملی بشن.
اما اینو می دونم الان!
منی که به بودن خودمم فحش می دم چرا باید بودن یه

ادامه مطلب  

 

بی قرارم 
انگار سرعت زندگی زیاد شده
امروز مثل یکشنبه های قبلی از ساعت پنج تا هشت باید توی انقلاب میچرخیدم تا شین بیاد دنبالم و بریم خونه 
امروز همش دلم میخواست یه کتاب از سهروردی داشته باشم ، هی توی دلم یه جوری بود ، دلم شور میزد ، بعد رفتم سینما، فیلم عصباني نيستم رو توی سینما سپیده دیدم ، خیلی غمگین شدم ، بعد از چهارراه ولیعصر تا انقلاب آهنگ گوش دادم و رفتم پیش شین ، شین گفت همین الان یه سری کتاب خریده و دیدم کتاب سهروردی که میخواستم بین اون

ادامه مطلب  

چپ دست زادگان  

دیدم همه پست گذاشتن
گفتم حیفه من نذارم:))) 
چپ دستی توو این دنیا یه تیكه از تعریفِ تنهایی و نادیده گرفته شدنه
دنیا برا راست دستا ساخته شده و من میتونم از تك تك مشكلات برات بگم
و از بزرگ ترین ترسم در رابطه با رانندگی! كه داداشم میگه اتفاقا با دست چپ راحت تری و بازم مطمئن نيستم از پسش بربیام یا نه:)))
از خطِ افتضاحم برات بگم كه چهارم ابتدایی پای تخته دبیرمون بهم گفت به زور چپ دستت كردن دخترم؟!:))))
اونجا اوج فاجعه رو  فهمیدم :)))) و با همه ی تلاش هام خطم ش

ادامه مطلب  

١٨٥٥  

دقیقا از بعد پست" ١٨٤٦" افتضاح شدم و خب هنوزم ادامه داره.الان اصلا در شرایط و موقعیتی نيستم که بخوام و بتونم خودمو برای اشتباهاتم ببخشم.هرچند کوچیک.هرچند جزیی.چون دیگه فرصتی برای اشتباه کردن ندارم.فقط از فردا سعی میکنم که بهتر بشم و اون وضعیت خوب رو ثابت نگه دارم.
 
+خیلی شلوغم و درگیری و دغدغه ی ذهنی دیگه فرصت پست گذاشتن و سر زدن به اینجا رو برام نمیذاره.از این بابت خوشحال نيستم ولی خب چاره ی دیگه ای هم ندارم.

ادامه مطلب  

ملودی561  

کلا آدم اهل دنبال کردن یا دیدن فیلم.نيستم.قبل از رفتن به سفر دختردایی ابد و یک روز را توی گوشی ام ریخت که ببینم و هنوز ندیده ام.هربار که از کوروش خرید میکنیم هم کلی فیلم میدهد مثل تابستان داغ. و وقتی برگشتم و ...
یااصلا پیگیر سریالهای دنباله دار شبکه خانگی نيستم...اما دلم میخواهد حوصله ای بیاید و بنشینم چندتافیلم خوب ببینم...منی که علاقه ی اول و آخرم فیلم های مستنداست و خصوصا درباره جاها و مکانها و حیوانات و البته زندگی آدمهای موفق....
بایک ناشر صح

ادامه مطلب  

 

نمیدونم چرا اصلا یادم نمیاد که قبلا چطور انقدر قوی بودم!
چطور انقدر زیاد متمرکز بودم؟ با این که سنم کمتر بود و توقع بیخیالی
و شیطنت ازم بیشتر ولی من خیلی بزرگونه تر(!) رفتار میکردم.
الان شدم یه بچه ی غر غرو که مدام فکرش یا پیش عروسکیه که گم کرده
یا اسباب بازی که فردا روزی قراره براش بخرن!
تو حالا نيستم! تو الان نيستم!
و این بزرگترین درده که همش بخوای بگذره یا درگیر گذشته ها باشی.
نفسای الانو حروم میکنه این چسبندگی به دیروز و تمایل به فردا.
باید یه

ادامه مطلب  

داستان کوتاه کلوچه  

 
داستان کوتاه کلوچه
زن جوانی بسته‌ای کلوچه و کتابی خرید و روی نیمکتی در قسمت ویژه فرودگاه نشست که استراحت و مطالعه کند تا نوبت پروازش برسد.در کنار او مردی نیز نشسته بود که مشغول خواندن مجله بود.
وقتی او اولین کلوچه‌اش را برداشت، مرد نیز یک کلوچه برداشت.در این هنگام احساس خشمی به زن دست داد، اما هیچ نگفت فقط با خود فکر کرد: عجب رویی داره!
هر بار که او کلوچه‌ای برداشت مرد نیز کلوچه‌ای برمیداشت. این عمل او را عصباني‌تر می‌کرد، اما از خود واکن

ادامه مطلب  

شبیه خودم نیستم ...  

 
چه استراحت خوبیست در کنار خودم ،
خودم برای خودم با خودم کنار خودم ..!
عجیب شبیه امشب ...
غوطه ور تو تنهاییم ... یه تنهاییه عمیق ...
چمه ؟؟؟ یکم دلم گرفته گویا ...!
 
پرت کردم خودمو یه گوشه با یه حصار دورم.
خروج مجازه ، اما مهاجر پذیر نيستم ...
سنگ، سخت ، بی روح و بی احساس .
(بی رحمانه ترین شکل توصیف !)
 
+ خونه ی مادرجون شلوغ تر از همیشه . (:
 

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1