نامه اى به ......  

+ یكى میگه "عرقیات بخور" میگم "واسه چى؟" میگه "واسه اعصابت، عصبىِ بى اعصاب" میگم"همینجور بى اعصاب راحت ترم" ! نمیفهمه اعصاب رو عرقیات خوب نمیكنه، نمیخواد باور كنه ، حق داره البته ، از كجا باور كن من دیگه بچه اى نيستم و ببینم و بشنوم و فراموش كنم به راحتى :)) 
 
+ رمز؟ بیخیال مگه مهمه :))
اونى كه واسش مهم باشه پیداش میكنه :) "تعدادِ مخاطبین، صفــر!"

ادامه مطلب  

 

+ میگن یه حرفایى از وقتش كه بگذره دیگه نمیشه زدشون ها ، راست میگن ؛ هى با خودم میگم اینو بنویسم اونو بنویسم تهشم هیچ 
+ میدونم كه میدونید  همتونو میخونم :) هر روز و هر روز و هر روز ، اگر نظرى نیس ازم پوزش رفقا ❤️ :)
+ خدایا یه هفته و ١ روز بزن جلو قربونت ببینیم آخرش با خودمون چند چندیم :/
+ میگن قلیون كشیدن تو قم توقیف شده ، قلیان هارا شكانده اند و این حرفا ، حالا جوونا دارن رو میكنن چقد تفریحاتِ قلیونى دوست داشتن:/ دخترا رو نگم دیگه :/ نكشید خدایى خوب

ادامه مطلب  

عروس خانوم!  

ای بابا این دختر هم که قهر کرده!
قهر میکنه نمیگه خانم کوچیکه فقط میگه خانم! تقصیر خودشه صد هزار بار بهش گفتم به کمد من و ساعتام و وسایلم دست نزن . اصن نمیخواد اونا رو مرتب کنی.
میخواستم برم بیرون . اتاقمو مرتب کرده ساعتم گم شده. میگم کجا گذاشتیش؟
میگه ای بابا خانم کوچیکه یه ساعتم نمیتونی پیدا کنی خب همونجاست بگرد دیگه.
میگم مگه نگفتم به وسایل من دسسسستتتت نزننننننن. هااان؟؟ دوش میگیرم بر میگردم  نیم ساعت دیگه رو میزم باشه! متوجه شدی؟
میگه من کار

ادامه مطلب  

بخوانيد، فكر كنيد نخوانديد .....  

انقدر خندیده بود ، كه وقتى با گریه از خستگیاش حرف میزد ، هیچكى نمیفهمید چى میگه، آخه این كِى گریه كردن یاد گرفت؟؟؟ 
 
+ مهم بودنِ آدمارو وقتى میفهمى كه یكهو ساكت میشن! بُغض خفت میكنه از نبودنشون، باهم ساكت نشید آخه ، انقده همتون با هم ساكت نشید خب ، دلِ آدم میگیره خب، با هم ساكت نشید خب .... :')
+ عوض شدم، میرم تو مغازه حرف میزنم، تو دانشگاه جوابِ استادو میدم ، عوض شدم، دیگه اونقدر خجالتى نيستم، بترسم از تغییراتم؟ 
+ این دخترى كه با موهاىِ باز وایس

ادامه مطلب  

بهونه کرده دلم  

سلام!
دیشب یلدا بود
یلدا!
تو ته دلم یه تنهایی عجیب و آزار دهنده ای حس میکنم
دلگیرم از همه چی
از بودن تو این حیطه از جهان
نه جغرافیایی نه تاریخی!
نمیخامش
احساس میکنم بدتر از این وجود نداره
نمیدونم شایدم اشتباه میکنم
دیروز دانشگاه انقد عصباني بودم
نمیخام توضیح بدم
فقط اینکه از ساعت دوازده و نیم تا 4 تنها فقط اهنگ گوش دادم جلو در دانشگاه تو ماشین
قشنگ اشکم در اومده بود
چرا مث بقیه دخترا نيستم
اصن دلم دوس پسر میخاد
اصن دلم میخاد یا درس نخونم یا درس

ادامه مطلب  

میانترم کائناتی  

امروز میانترم یکی از دوتا دروس سخت این ترمم بود
سخت از این نظر که حفظی و غیر قابل درک و به درد نخور!
خودشم جزوه نبود پی دی اف بود
کل مدت هم نخونده بودم دیشب میخاستم بخونم
ساعت ده و نیم شب تازه شروع کردم به خوندن
که اونم نتونستم بخونم چون که خیلی زیاد بود و داشتم از استرس و خواب و خستگی میمردم
بعد یهو یکی از پسرا که بهش هفته قبل گفته بودم بهش یاد میدم یکی از درساشو
پیام داد که فردا یادت نره بیایا
بیشتر سست شدم چون دو ساعت زودتر از کلاس خودم باید می

ادامه مطلب  

29. دیدار  

تلافی هایش هم خنده دار است! 6روز تمام آنلاین میشد و پیام های مرا نمیخواند! جالبش اینجاست استوری های اینستا را ریپلای میزد طوری که معلوم نمیشد قهر است یا آشتی. دیشب عصباني شدم، پیام دادم "تو بی احترامی رو به تهش میرسونی همیشه، یه جوری که آدم ببُره!" بلافاصله بعدش خواند و جواب داد چرا؟ و من گفتم از نادیده گرفتنش، گله کردم و اشک ریختم. در جوابم ویس فرستاد "عزیزم من 6 روز پیامای تو رو نخوندم تو فکر کنم نزدیک 2-3 ماه پیامای منو باز نکرده بودی، نخونده بو

ادامه مطلب  

ادامه مادخترابریم سراغ خانومایی که شبیه خودمونن:  

 
پنجشنبه ۷ دی ۱۳۹۶ ساعت: 21:47
توسط:دختر ...

من که خیلی وخته پذیرفتم این قضیه رو ، کجا زیر بارش نرفتم ، کلا از اولم بنظرم ایرادی نداشتفقط کیس مناسب نیسیاکه هست بعد دست برقضا خواهرش به قول بچه ها جاست فرندتهیا مادر نداره طرف یا فقط خودشو میشناسیوالا من که هنوز بلد نيستم چیکار کنم ، راهکار بلدما ولی عملی کردنش سخته کُمِیتم لنگه ... راهکارای شمارو هم بلدم ولی چی بگم بازم بلد نيستم چیکا کنم و بکارش ببرمحالایه دوستِ شناسی این کامنت منو بخونه میگه:
وای

ادامه مطلب  

454  

خسته شدم از منتظر موندن واسه ادما ....انقدر ک منتظر موندیم دیگه نمیدونیم واس چی منتظریم ....! دیگه تموم....مگه نگفتی دیگه بزرگ شدی ..مگه نگفتی عاقل باشی..مگه قرار نبود دیگه خیالبافی نکنی...دیگه بزرگ شدم...دیگه بچه نيستم ..۲۲ سالته دختر...

ادامه مطلب  

343  

وقتی الناز آتوهایی که اخیرا از یه بنده خدایی گرفته بودم رو شنید، در کمال صداقت گفت :
+ واااای نازنین تو خیلی باهوشی... بدبخت اونی که گیر تو بیاد!!
و بعدش که برا شیما تعریف کردم اونم تعجبش برده بود ازین همه نکته سنجی و به عبارتی حساسیت بنده!
غرض از بیان این موضوع تعریف از خود نبود!
خواستم بگم من فقط :احمق " نيستم همین!

ادامه مطلب  

چون دوستت دارم  

"بی اعتنا شدن" را هیچوقت یاد نگرفتم..حتی زمانی که می توانستی باشی،اما نبودی...وقت هایی که می دانستی جز تو کسی را نمی خواهم اما خودت را دریغ می کردی..من حتی روزهایی که دلم گیرِ دلت ونگاهت سمتِ دیگری بود هم "نتوانستم" بی توجهی را یاد بگیرم.میدانی؟من مثل تو بی تفاوت شدن را یاد نمی گیرم..یعنی بخواهم هم نمی توانم !چون از تو "نمی شود" بی خبر ماندنمی شود یک روز گذشت و حالت را نپرسید..من مثل تو بلد نيستم بی اعتنا باشم !
چون "نمی توانم دوستت نداشته باشم

ادامه مطلب  

آن روز که برف می بارد و کاش باشد  

.... و اما از بزرگترین غصه های من این است که وقتی می میرم هم به احتمال نود و نه درصد او اینجا نیست، من آنجا نيستم! این زن مذهبی روضه روها برای بر آورده شدن هر حاجتی ادعیه ای سفارش شده در مفاتیح الجنان و سایر مفاتیح دارند ، کاش بدانم اگر کدام دعا را بخوانم روزی که می میرم ، هست و می شود آن شانه ی در چوب و ترمه خفته ام  روی شانه ی چپش باشد همان شانه ای که به قلبش نزدیک تر است . 

    

ادامه مطلب  

آن روز که برف می بارد و کاش باشد  

.... و اما از بزرگترین غصه های من این است که وقتی می میرم هم به احتمال نود و نه درصد او اینجا نیست، من آنجا نيستم! این زن مذهبی روضه روها برای بر آورده شدن هر حاجتی ادعیه ای سفارش شده در مفاتیح الجنان و سایر مفاتیح دارند ، کاش بدانم اگر کدام دعا را بخوانم روزی که می میرم ، هست و می شود آن شانه ی در چوب و ترمه خفته ام  روی شانه ی چپش باشد همان شانه ای که به قلبش نزدیک تر است . 

    

ادامه مطلب  

خداحافظی هعیییییی  

سلااااااام ..خوبیییییید..خوشید..خوب عرضم ب حضورتون ک ی مدت باید نبودنمو تحمل کنید چون نيستم خوبی بدی دیدید حلال کنید
فی امان الله
بچه ها راستی پست ها انتشار داده میشه چون تاریخ انتشار دارن کامنت خیلی بزارید وقتی اومدم از ذوق بمیرم با تشکر از همه لایکم یادتون نره خخ پروی کی بودم من؟

ادامه مطلب  

خداحافظی هعیییییی  

سلااااااام ..خوبیییییید..خوشید..خوب عرضم ب حضورتون ک ی مدت باید نبودنمو تحمل کنید چون نيستم خوبی بدی دیدید حلال کنید
فی امان الله
بچه ها راستی پست ها انتشار داده میشه چون تاریخ انتشار دارن کامنت خیلی بزارید وقتی اومدم از ذوق بمیرم با تشکر از همه لایکم یادتون نره خخ پروی کی بودم من؟

ادامه مطلب  

دیشب.  

الان منو مثله برده دار های ظالم تصور میکنید به خاطر عروس خانوم. ولی اصلا اینطوری نیستاااا .اینن خانم پدرش از اشنا های باباست . در واقع یکی از کار گرهایی هست که روی اراضی کشاورزی کار میکنن.این خانم اصلا نیازی به کار کردن نداره خودش دوسداره کار کنه و مستقل باشه. زبونشم خیلی درازه . پس خیال همه راحت باشه .
بعدم من اینقدر بد و ظالم نيستم که بخوام اذیت کنم اینو. این قدر راحت باهاش برخورد کردم که مثلا میگم ظرفارو بزار تو ماشین ظرفشویی خسته میشی اینطور

ادامه مطلب  

زندگی خیلی نامردی  

چرا باید یکی رو اینقدر بخوای و اینقدر دست نیافتنی باشه، چرا باید اینقدر دوست بداری که اینقدر غصه نبودنش را بخوری، خیلی نامردیه خیلی بی انصافیه، پس سهم من از زندگی چیه
نمیدانم بخاطر من است که وقت میگذاری و محبتهایت را به نظاره مینشینم و آرام دل بیقرارم میشوی یا اینکه دلیل بودنهایت من نيستم، به هر حالت میدانم آنقدر دوستت دارم که با دیدنت غرق در آرامش و لبخند میشوم، میخواستم بگویم از تو ممنونم، همین

ادامه مطلب  

الان  

الان نا ندارم دقیقا از صبح تا همین لحظه سر پام . 
خسته شدم ولی خوش هم گذشت اخه ماشین جدید پدر جان را گرفتیم . دقیقا همونیه که دلم میخواست.
ماشین ظرف شویی هست ماشین لباس شویی هم هست کاش ماشین آدم شویی هم بود!
قششششنگ میبرد حمامت میکرد لباستم میکرد تنت مو هاتم خشک میکرد شونه میکرد. 
چقد خوب میشد اگه بود . 
تنبل نيستم ولی الان به شدت دوسدارم برم حمام ولی حال ندارم. 
کاش ....(نمیگم بقیشو)
 

ادامه مطلب  

عهدت رو بشکن! بلد نیستم...  

داشتم فکر می کردم که در طی این روزهای تلخ و شیرین، 
من هیچ وقت اجازه نداشتم حال واقعی م رو اعلام کنم! 
هیچ وقت اجازه نداشتم یه لحظه ی قشنگ رو توی فضای مجازی ثبت کنم! 
هیچ وقت اجازه نداشتم جلوی بقیه بهت عکس العمل نشون بدم!
نه اون موقع که وابستگی بی اشکال بود، نه الان که وابستگی با اشکاله.
چون اذیت مون می کردن و می کنن...
همیشه گفتم که این حال رو دوست داشتم و دارم، ولی من هیچ حق انتخابی نداشتم! شاید اگه داشتم، گاهی بعضی از حال های خوشم رو فریاد می زدم

ادامه مطلب  

25. بازگشت  

گاهی تلاش میكنی، تا میتوانی تلاش میكنی، كه بشود چیزی كه تو میخواهی. نمیشود! كنار می آیی، رهایش میكنی به امان خدا. درست جایی كه انتظار نداری ورق برمیگردد و همه چیز بر وفق مُراد میشود. دیشب با آلتو راجب لئو حرف میزدیم و كاری كه كردم، گفت مردها مثل زن ها نیستند تا ابد یكی را گوشه ی ذهنشان نگه دارند، هركس از دیده شان رفت به مرور از دلشان هم می رود! گفتم یعنی وقتش است برگردم؟ گفت نگفتم كه برگردی، حقایق را گفتم اگر میخواهی فراموشت نكند، بله برگرد. شب

ادامه مطلب  

آرامشم کجاست ؟!  

وقتی زنگ بزنی حال خونواده تو بپرسی و بفهمی از ناامنی و شدت پس لرزه ها میخوان برن توو چادر ...تو این سرما .... و نمیدونی تاکی ؟!!!
و تو اینجا دلت چه حالی میشه ؟!
مادرم پدرم برادرم توی چادر باشن و من اینجا دووور از همه ....
حتی نمی تونم کنارشون باشم الان 
خدایا خودت میدونی ناشکر نيستم خودت میدونی همه ی لحظه ها به تو پناه میارم ولی دلم گرفته و دلگیرم بی نهایت 
من ازت گشایش میخوام 
من ازت برای خانوادم آرامش میخوام  
من جز تو پناهی ندارم خدای قلبم 
 

ادامه مطلب  

شخصیت من در96  

امتحان امرو خوب بود !! 
امرو میخام از خودم بگم !ی دختر غد و ی دنده ک بقول یکی اگ از غرورم بزنم خیعلی چیزارو میتونم بفهمم اما خو هرکی ی شخصیتی داره ، لجبازم و دوس دارم از همه چی سر دربیارم ک این کارم ی روز سرمو ب باد میده :/ خیلی زود بهم بر میخوره ، رک عم و جواب هر کسو همونجا بهش میدم تا برم پشت سرش بگم، خدا عصبانيتمو ب هیشکس نشون نده خیعلی تندگو میشم مث بابام!! ینی قهر ها و عصبانيت های الکی هم زیاده اما وقتی عصباني واقعنی بشم دیگ فاجعه میشه !! (خیعلی ب

ادامه مطلب  

کجای راهی؟ ( قسمت دوم)  

سلام @_@
ببخسید کم هستم و نيستم!
قسمت دوم قرار یود یکم زودتر گذاشته بشه ولی یکم دیر شد؛ بازم به بزرگی و بزرگواری خودتون عفو کنین :))
*****
قسمت دوم
- آهای آسا.. آساااا پاشو دختره‌ی خوابالو.. پاشو که الان عمه طلی میادا... نگاش کن چطور گرفته خوابیده! دهنش که اندازه غار بازه.. یه لنگش اینوره، یه دستش اونور.. خروپفشم که یه فیلُ از پا درمیاره!
ادامه مطلب

ادامه مطلب  

تولُدت مُبارَک مَرد =)  

                                       00:00  
دوستِ خوب ،  همدلِ عزیز ، کسی که حرفامو گوش میکنه و میتونه برای همیشه تو ذهنم بمونه ... نه برات آروزی موفقیت میکنم ، نه میخوام که همیشه حالت خوب باشه ؛ نه دوست دارم که همیشه برام بمونی ، نه اینکه بدنت فسیل بشه ... وجودت نیست که آرزو کُنَم :) ناراحت نيستم از نبودنت ، شاید اینجوری راحت تری ^_^ همین که روحت شاد باشه و آروم ، برای منی که غریبه ترینم برای تو ، کافیه !
 
سه سال از مَرگِت گذشت و تو بازَم نیستی ، تولدت "تس

ادامه مطلب  

یه روز تکراری دیگه  

امروزم صندوق زدم....وقتی تو بانک نشسته بودم دیدم هرکاری ریسک داره .......و اگر آدم ریسک هر کاری رو نپذیره و سعی نکنه که ریسک کنه نمی تونه پیشرفت کنه.......اگر از انجام کاری بترسی نمیتونی تو اون کار موفق بشی مطمئننا.......این شد که که امروز تا بهم پیشنهاد شد صندوق میزنی بی شک گفتم میزنم........چون به خودم اعتماد دارم .............احساس میکنم که اون کسری هم که آوردم برام به نامردی زدن.....چون واقعا من هنوزم شک دارم یه تراول چک اشتباه کرده باشم..........حس میکنم برام نام

ادامه مطلب  

سنت شکنی  

شبکه نسیم.هم اکنون. فاطمه خانوم.زنی که خودش رفته خواستگاری!سنت شکنی کرده!
شما حاضرین!؟خطابم به دخترخانم هاست،حاضرید. برید. خواستگاری عشقتون؟بهش بگید. با من ازدواج کن!
من نه حاضر نيستم به هیچ وجه.هرچند. کار. این زن شجاع رو ستایش کنم اما به نظرم غرور مهم تره.از همه چیز.شاید من اشتباه فکر میکنم مگه هزار و چهارصد سال پیش حتی خدیجه به پیامبر پیشنهاد ازدواج نداد؟ 
به نظرم کار غلطی نیست اما یه تفکر شخصیه. و البته خیلی به جامعه و فرهنگ بستگی داره. کسایی

ادامه مطلب  

چرا؟  

ساعت ها باهش حرف زدم! چقدر عوض شده بود،ایمان همیشه نبود، اصلا حرف منو نمی فهمید؛از تمام حرفهاش برگشته بود،داد می زد؛توقع داشت از من که باشم! سفر برم! یادش رفته بود تمام حرفهایی که بهش گفته بودم! دیگه دنبال اون عشق افلاطونی نبود! در مقابل حسش یک حس مادی می خواست؛دیگه دنبال گره دوتا روح بهم نبود؛حتی یک کلمه از حرفهای منو نمی فهمید؛حتی یک ذره از فشاری که به من وارد کرده بود رو نمی دید! یا براش مهم نبود! همش«من» بود! دیگه ایمانی که کنار من و بچم بمو

ادامه مطلب  

درهم شکسته ۳  

قلبم تیر می کشه ایکاش راهی برای مردن بود...
بهش گفتم نه برو! و اون لحظه که فهمیدم با این گروه تصمیم سفر داره برام تموم شد؛همین که اینطور مخفیانه برنامه ریزی کرده و اینطور بی ملاحظه حس و حال من قرار گذاشته برام تموم شد؛ عصباني بودم و هر بار که زبون بازی می کرد که الی می خوای نرم؟ می خواستم بزنم تو دهنش که چه فایده این زبون بازیا؟خیلی زرنگی نه؟بگم نری که تا ابد سرم منت بذاری بخاطر تو نرفتم؟ یعنی اونقدر خنگ و ابلهی که  نمی دونی نفس دورویی و پنهان کا

ادامه مطلب  

دو عاشق حقیقی  

استاد گفت: «وقتی دو نفر عصباني و خشمگین هستند، سر هم داد می زنند.
چرا؟ چون قلب هایشان از هم دور است و میخواهند صدای قلب هایشان را به یکدیگر برسانند.
حالا نگاه کنید به دو نفر که عاشق هم هستند،
وقتی در کنار هم هستند حتی بلند هم حرف نمیزنند بلکه در گوش هم نجوا میکنند،
چرا؟ چون قلب هایشان به هم نزدیک است. 
حالا نگاه کنید به دو عاشق حقیقی :
آنها حتی با هم نجوا هم نمیکنند بلکه فقط در سکوت با یکدیگر حرف میزنند،
چرا؟ چون قلب هایشان یکی است!»
| رضا امان الل

ادامه مطلب  

سخنان فیلسوف بزرگ سقراط  

اولا این فیلسوف بزرگ سال 470 یا 469پیش از میلا در آتن بدنیا آمدند خودتون حساب کنید این سخنان ارزشمند چند قرن قبل بوده که هنوز هم تازگی آن حفظ شده 
سقراط : ای مردم از گشت وگذار جز این مقصودی ندارم که شما جوانا وسالخوردگان رامتقاعد کنم که ثروت را برکمال نفس خود ترجیح ندهید وبه شما یاد آوری کنم که ثروت فضیلت به بار نمی آورد .بلکه از فضیلت است که ثروت وهرچه که برای فرد وجامعه سودمنداست به دست می آید .من هیچ گاه از بیدار ساختن .وپند دادن وشماتت یکایک شم

ادامه مطلب  

۲۰  

چشمانم را می بندم .. 
فکر می کنم به روزهایی که گذشت ، به روزهایی که در پیش دارم ..
به خندیدنهآیم به غمهآیم .. به روزهای سخت ، به روزهای اسون .. به تنفر و به 
دوسداشتنی هایم ..
به قلبم نگاه می کنم پاک شد از هر ناراحتی که نسبت به بعضیهآ داشتم .. 
حالا می توانم با همان حس خوب همیشگی به کسانیکه دلم را رنجور کردند لبخند بزنم .
با حس خوب بغلشان کنم و حال و احوالشان را بپرسم ..
بازهم تکرار می شود ، اما عصباني وناراحت نمی شوم ، یا کمتر می شوم .. 
بهتر از قبل کنار م

ادامه مطلب  

در یک نگاه  

شاید برخی او را عاشق بنامند، من اما هیچ وقت نشد جز آدمی که کله اش بوی قورمه سبزی میداد چیزی ببینم. ازش متنفر نبودم اما راستش را که بخواهید آنقدرها هم دوستش نداشتم. دوست داشتنم در حد یک رهگذر بود، یا آدمی که مسافتی را در تاکسی با او همراه باشم. هدیه اش را گذاشته ام جایی که نبینم اما همین هر از گاهی دیدنش هم آرامشم را می ریزد به هم. انگار که هدیه اش میخواهد یک جوری به خاطر دوست نداشتنش از من انتقام بگیرد! میدانید؟ هدیه گرفتن از یکسری از آدمها را دو

ادامه مطلب  

بی پولی  

داری زندگیتو میکنی، درستو میخونی ، یهو به خودت میای و میبینی ای دل غافل! بیست سالم شده و دیگه روم نمیشه از بابام پول بگیرم، بیست سالم شده و هیچ کاری بلد نيستم که بتونم ازش پول دربیارم، هیچی از خودم ندارم. وام دانشجویی میگیری که حداقل یه ماه بتونی خرج کارای لازم عقب افتاده که روت نمیشه از بابات بخوای رو بدی، اونم نگاه میکنی و میبینی اینقدر کم هست که نتونی هیچ کاری بکنی. یهو یه نگاه به درسات میکنی و میبینی ای وااای از اینم که نمیشه پول دراورد... ی

ادامه مطلب  

چقد از خویش دورم.  

چه زمانی بهترین استفاده از وقتم را کرده ام؟
از خودتان بپرسید. پاسخ چیست؟
پاسخ من عجیب است، من چیزی به زبان اوردم که در درونم وحشت هست و سردردگمم.
در تمام طول عمر همیشه از جوابم فراریم. دوست ندارم فردی بگوید: برو و انجامش بده. همیشه تلاش کرده ام ازش دور شوم. انگار زمانی که از آن دورم، آسوده ام ولی نيستم. مدام در گوشهِ تاریک کوچکِ از ذهنم بهش فکر می کنم.چرا این چنین باید باشد؟
وقتی آینه را می بینم. آدمی خوب، درستکار، با شعور، با ادب، مهربان در چشما

ادامه مطلب  

حرفای امروز ما و صدای درونی فرزندمان...  

بچه که بودم وقتی کار اشتباهی میکردم مادرم میگفت " اشکال نداره حالا چیکار کنیم تا درست بشه"
اما مادر دوستم بهش میگفت "خاک برسرت یه کار درست نمی تونی انجام بدی"
امروز هر دو بزرگسال و بالغیم. وقتی اتفاق بدی می افته اولین فکری که به ذهنم میاد "خب چیکار کنم؟" و با حداقل اضطراب و عصبانيت مشکل رو حل میکنم. اما دوستم با مواجه شدن با اتفاقات بد عصباني میشه و میگه "خاک بر سر من که نمی تونم یه کار درست انجام بدم، چرا من اینقدر بدبختم؟"
حرفای امروز ما و احساسی

ادامه مطلب  

ر  

موردهایی که محق تشکر هم باشم تشکر نمیخام چه برسه همچین چیزی.
فقط تو متنفر نیستی خودم بیش از همه متنفرم
اینام ننوشتم که ازم تشکر بشه یا دلداری بشم یا آرومم کنن
واسه توجیح هم ننوشتم همون اولم گفتم حقمه.
این غلط تمرین چیزیه که باید در مورد من اصلاح بشه
که دست و پا بسته ی انجام هیچی نمیشم و همچنین دست و پا بسته ی  انجام ندادن هیچی هم نمیشم یعنی خودخواهی کامل می‌دونم..
واسه همینم میگم باید اصلاح بشه
درگیر شدن و درگیر موندنشم اون زمان کاملا اراده ی خ

ادامه مطلب  

یک روزی دلتنگم شو ، یک روز که خیلی دیر نیست ...  

وقتی میگن عالی مثل همیشه!!!
بوی عجیب نا در ذهنم می پیچد ؛
بوی ماندگی ، بوی تکرار ...
+دوست داشتم به گوشت برسانم ، امّا یادم آمد تو را یادم نیست!!!
+جالب است دور و برت پر شده از کوچ پرستو هایی که برمی گردند!!!
+من پرستو نيستم ، میگذرم ...
+روزی که یادم نیاید تو را ...
+عاشقانه هایم ته نکشیده فقط مغرور شدم ...
:/
+چقدر کار دارم این روزا ...
+شبِ جمعه که می شود تب می کنم ، مریض حالی ام خوش نیست ...
 

ادامه مطلب  

من از آن روز که در بند تو ام آزادم  

بسم الله

مموری تلفن همراه چندین سال پیشم را لا به لای خرت و پرت ها پیدا کردم. کنجکاوانه دل و روده اش را بیرون ریختم. رسیدم به I’m callin’ U؛ به بهترین خاطرات دبیرستان. به اول دبیرستان، دقیقاً اسفندماه اول دبیرستان... که توی قطار اصفهان ـ مشهد با میلاد نشسته بودیم و گوش می کردیم به آهنگی که باتفاق آرای دو نفره مان خیلی هم خوب بود. نه فقط در قطار، که این آهنگ را بارها و بارها در مشهد گوش کردیم. همین آهنگی که همین الان موقع گوش کردنش دلم را برد وسط صحن ا

ادامه مطلب  

اندر احوالات دلتنگی پنج‌شنبه‌ها  

   از وقتی که بچه بودم از این که روزا رو به خاطر موقعیتشون تو هفته قضاوت کنم یا باعث بشه ازشون بدم بیاد، بدم میومد. روزای هفته که گناهی نکردن اگه ما شنبه‌ها روز اول کاریمونه، اگه ما چون ملت تنبلی هستیم از صبحا شنبه بدمون میاد. دنیای کودکی بود و بدون جو زندگی تو دنیای آدم‌بزرگا و دردسرای زندگی به عنوان بزرگسال، فکر می‌کردم قهرمانم و به خودم قول داده بودم که آدم‌بزرگی مثل بقیه آدم‌بزرگای دوروبرم نباشم. به خودم قول دادم که آدم‌بزرگ عبوس

ادامه مطلب  

یا مثلا حالا بشین یه چایی بخوریم بعدش جنگ می‌کنیم  

توی حرف زدن بی‌هنرم مخصوصا با کسی
که بخواهد ارزیابی‌ام کند. اگر جنگی درگرفت و من مجبور شدم با دشمنانم مذاکره کنم
فقط می‌توانم اوضاع را بدتر کنم. "ببین دشمن عزیز، من در مسابقه رذالت و وحشی‌گری هیچ وقت نمی‌توانم
نفر اول باشم بنابراین بیا صلح کنیم." می‌شود کلمات را
کمی عوض کرد ولی اینکه کسی بخواهد با حرف زدن قانع شود را توهین‌آمیز می‌دانم. دوست
دارم وقتی خواستم با کسی آشنا شوم خاطره تعریف کنیم برای هم.


همسایه‌ام ساعت یازده شب جاروبرقی
روش

ادامه مطلب  

خدایا یاریش کن...  

 یک هفته هست که هیچی نخوندم....
دلم چرا آروم نمیگیره. چرا میترسم از بعضی آدمها... من اونا رو هم سطح خدا میدونم مگه؟ چرا  بعضی آدم ها با خودشون عذاب میارن....
 
خدایا خودت کمکش کن... کمکمون کن ای مهربان خدای من. میدونم بنده خوبی نيستم اما من که به جز تو کسی رو ندارم...
 
پ.ن:
* موهام رو  کوتاه کردم، زورم به موهام رسید....  
*خدایا بدجنسی اخه تا کجا.... سپردمش به خودت
* باید قوی باشم. باید از امروز دیگه مسلط باشم به خودم و قوی باشم و ادامه بدم. من باید قوی باشم!

ادامه مطلب  

دارم لِه میشم تو فک کن رو به رام :)))))  

ما داریم تاوانِ اشتباهای چن تا آدم بزرگو پس میدیم ، خودِ من :)
دنیا از همون اولشم جای مزخرفی بود برای زندگی ، فقط نمیفهمیدیم ^^
 
 
 
 
+ وبلاگِ من و آدمای توش آرومم میکنه ، من زیادی ناراحت نيستم و میدونم ناراحتی جزوی از زندگیمه ، نه دوست پسرِ نداشتم ولم کرده و نه ناراحتیام به خاطرِ همیچین چیزای نابودیه ^^ 
ولی شماهایی که میاین و میگین چس‌ناله نذار و از این جور حرفا و حتی آدرس نمیذارین که سوءِ تفاهمتونو برطرف کنم حالا به هر طریقی ، خعلی تباهین ، خ

ادامه مطلب  

کشمکش با گناه  

۷  پس چه گوییم؟ آیا شریعت گناه است؟ حاشا! بلکه گناه را جز به شریعت ندانستیم. زیراکه شهوت را نمی دانستم، اگر شریعت نمی گفت که طمع مورز. ۸  لکن گناه از حکم فرصت جسته، هر قسم طمع را در من پدید آورد، زیرا بدون شریعت گناه مرده است. ۹  و من از قبل بدون شریعت زنده می‌بودم؛ لکن چون حکم آمد، گناه زنده گشت و من مردم. ۱۰  و آن حکمی که برای حیات بود، همان مرا باعث موت گردید. ۱۱ زیراگناه از حکم فرصت یافته، مرا فریب داد و به آن مرا کشت.
۱۲  خلاصه شریعت مقدس

ادامه مطلب  

قلاب  

به «م.ل» که پرسید چرا این همه چِرک
نه.آشفته نيستم.از اینهمه نفرتِ زیاد و اخته ای که با خودم حمل کردم، و به همان اندازه عشق و اعتمادِ قلابی ای که از خود آویزان کرده م، پشیمانم.چرا باید این قدر منزجر بود و چرا باید برای جنگیدن با این انزجار، مقدار زیادی عشق و علاقه ی قلابی به خود تزریق کرد؟از دوست داشتن چیزها منزجرم.دمر خوابیده و جوراب بر پتو کشیده، به این فکر میکنم که نفرت، واقعی تر از دوست داشتن است.کمتر تظاهر به نفرت از چیزی کرده ام که برایم دو

ادامه مطلب  

خدا  

هوالصبور
السلام علیک یااباصالح
نمیدونم کجایی
نمیدونم منومی بینی یانه
ولی من باورت دارم
بهت دلخوشم
حتی اگه وایستی توروموبخاطر اشتباهات احمقانه ای که کردم بهم سیلی بزنی
من زیادکتک خوردم
بیشترین کتک رواز اونایی خوردم که بیشتردوست شون داشتم
ناراحت نيستم
فقط دلم شکسته
دلم ازاین شکسته که توروداشتم توی باغیرت روداشتم وتوایستتادی تماشاکردی
من سالهاست توروباوردارم
سکوت این روزهام کنارپنجره وگلخونه ای که تواتاق تنهایی هام براه انداختم واسه ا

ادامه مطلب  

شهادت حضرت معصومه(س)تسلیت  

سلام ماه منقربون دل غمدیدت برم آقا تسلیت منو بپذیر سرت سلامتخودم اینجام دلم پیش تو آقا..نمیگم هر لحظه ولی خودت میدونی که ساعتی ازت غافل نيستم،چاره ای کن برا دلم که طاقت ندارم،آخه خودت خسته نشدی آقا از تکراری نوشتنام؟از گلایه هام..از غر زدنام؟من خیلی امیدوارم که یه روزی پنجره خونه ی من رو به گنبدت باز بشه و تو هوات نفس بکشم،محض رضای خدا منو نا امید نکن!دلخوشیمو،رویامو حقیقی کن تا ابد ممنونت میشمآقا زمستونه صحن و سرات خلوت و دنجه برا اینکه دل

ادامه مطلب  

عوض شم....  

قلبم بی حس شده
ناراحتی حس محسوب نمیشه
حس ینی دل لرزه
ینی مردن مردن مردن و جنون...
نه دیگه خالیم!
عوض شده احساسم
چیز دیگه ای میخام
که تا حالا نخاسته بودم
ازدواج!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
مث یه احمق میخام ازدواج کنم
مث تموم احمقای دنیا که ازدواج کردن
مث همه اونایی که یه زندگی گه تشکیل دادن!
نه
مغزم اینا رو میگه و مینویسه
اینجوری نیس هیچی
مث احمقا نمیشم
ازدواج نمیکنم مث احمقا
اینا رو قلبم میگه... مینویسه
بلاتکلیف نيستم
نگران هم نيستم
استرس هم ندارم
امیدوار هم نیس

ادامه مطلب  

از احوالات یک روز پر مشغله  

ساعت ۳ شب روز جمعه س 
گرسنم شدهههه خخخ طبق معمول 
شنبه لیا میره یزد :(((((( من دلم تنگ میشه واسش جوجه کوچولو 
امروز روز شلوغی بودددد الان له لهم ؛)
مهمون داشتیم خونه تکونیم یکمی داشتیم (اتاق تکونی البته ) یکمی دلم واسه تنها بودنم تنگ شده :/ یکمییییی فقدها 
دیشب فیلم ۱۲ سالگیمو دیدم واااااااااای زشت سیاه ! اصن قابل شناسایی با الانم نيستم  
خداروشکر بزرگ شدم خخخخ 
حساب روزای چالش از دستم رفته :/ 
یه ماه تمام تو ابنترنت و بازار دنبال لباس مهمونیی بود

ادامه مطلب  

الان  

الان می خواستم همه ی نوشته های وبلاگ رو پاک کنم !
پاک پاک که هیچی نمونه اما حوصله نداشتم. 
یه اشتباه رو دو بار تکرار کردم و اشتباه دومم  بد تر بود . و بخاطر این بود که من بی تجربه هستم!
 هم به خاطر بی تجربگیم  بود وهم به خاطر اینکه از شخصیت خودم فاصله گرفتم !
اره سعی کردم ادای آدمایی احساساتی رو در بیارم در حالی که به بی احساسی معروفم!
ولی بر میگردم به خودم!
اشتباه کردم که فکر کردم همه  مثل خودمن! من همیشه صادقانه برخورد میکنم ولی انگار خیلیا دوسدا

ادامه مطلب  

سردرگمی  

نمیدونم از چی بنویسم از خودم یا احوال اینروزام 
من دیگه همون دختر قبلی نيستم یادمه آخرین روزا یه گوشه ی اتاق افتاده بودم افسرده و ناامید بعد از یه خودکشی 
اونروز فهمیدم دیگه کسی پی من نیست شکستم هزار جور فکر خیال اومد تو سرم  هرروزِ هرروز کارم شده بود به مرگ فکر کردن ولی نمیدونم چی مانع ام میشد و نمیشد کاری کنم یعنی دستم نمیرفت یاد گرفته بودم از هر چی که دوس دارم بگذرم یاد گرفته بودم من هرروز تنهاتر میشم و کسی کنارم نیست خیلی چیزا توی این چند

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1  2  >