حماقت  

متاسفانه با این سن و سال ، به تنهایی مصداق عقل سالم در بدن سالم رو نقض کردم .با اینکه از عواقبش اگاه بودم باز هم اینکارو کردم و خودمو کوچیک کردم .زنگ زدم به هشت ‌... .اولش زنگ میخورد ، بعدش خاموش شد !! فهمیدم حاضر به صحبت کردن نیست .کمی گذشت باز تکرار کردم .اینبار جواب داد .باهاش صحبت کردم و با اینکه خیلی برام سخت بود و میدونستم اشتباهه حرف دلمو زدم .گفت ماجرا دیگه برام تموم شدس...تو دیگه تموم شدی برام ،  من دیگه تو رو نمیخوام شرمنده !دقیقا همین حر

ادامه مطلب  

کلافگی  

من کیم که این همه دلتنگی و کلافگی باید شامل حالم بشه؟آدم بعضی وقتا نمیدونه باید چيکار کنه و به کودوم در بزنه که بسته نباشه!توی دوران دبیرستان دوستای خوبی داشتم که تقریبا همه شونو وقتی اومدم دانشگاه از دست دادم! البته همون موقع هم خیلی دور وبرم خلوت بودباز وقتی اومدم دانشگاه احساس کردم خیلی با همه فرق دارمدوستای خوبی پیدا کردم ولی هیچ وقت نمیتونستم باهاشون راحت درد و ل کنم چون هیچ کودومشون مثل من نبودن! ولی خب بهرحال دوستای خوبی بودنالان نصف

ادامه مطلب  

کلافگی  

من کیم که این همه دلتنگی و کلافگی باید شامل حالم بشه؟آدم بعضی وقتا نمیدونه باید چيکار کنه و به کودوم در بزنه که بسته نباشه!توی دوران دبیرستان دوستای خوبی داشتم که تقریبا همه شونو وقتی اومدم دانشگاه از دست دادم! البته همون موقع هم خیلی دور وبرم خلوت بودباز وقتی اومدم دانشگاه احساس کردم خیلی با همه فرق دارمدوستای خوبی پیدا کردم ولی هیچ وقت نمیتونستم باهاشون راحت درد و ل کنم چون هیچ کودومشون مثل من نبودن! ولی خب بهرحال دوستای خوبی بودنالان نصف

ادامه مطلب  

بارون  

آسمون از صب انگار سوراخ شدهمیباره  و میباره و میباره....بدم نمیومد برم بیرون یکم هوا بخورم ولی با این وضع فک کنم نرم بهترهامروزم دوباره دلتنگی و غم و غصه هام به اوج خودش رسیدهسعی کردم هرجور شده خودمو سرگرم کنم تا اینجای روز، ضرف شستم، دستشویی رو شستم، کف آشپزخونه رو سابیدم....موندم بقیه روز رو چيکار کنم!یه اسپری شیشه پاک کن خریدم خیلیییی بوش خوبه! بوی یه عطر مردونه رو میده که اسمشو نمیدونم! دوس دارم همه خونه رو باهاش تمیز کنم که همه جا بوشو بد

ادامه مطلب  

بارون  

آسمون از صب انگار سوراخ شدهمیباره  و میباره و میباره....بدم نمیومد برم بیرون یکم هوا بخورم ولی با این وضع فک کنم نرم بهترهامروزم دوباره دلتنگی و غم و غصه هام به اوج خودش رسیدهسعی کردم هرجور شده خودمو سرگرم کنم تا اینجای روز، ضرف شستم، دستشویی رو شستم، کف آشپزخونه رو سابیدم....موندم بقیه روز رو چيکار کنم!یه اسپری شیشه پاک کن خریدم خیلیییی بوش خوبه! بوی یه عطر مردونه رو میده که اسمشو نمیدونم! دوس دارم همه خونه رو باهاش تمیز کنم که همه جا بوشو بد

ادامه مطلب  

112)معاینه فنی  

این هفته درگیر گرفتن معاینه فنی بودم. بار اول که مراجعه کردم از نشتی اگزوز ایراد گرفت و اینکه لامپ های ترمز سوخته بود. کلی خرج روی دستم گذاشت. سوپاپ ها را عوض کردم و شمع ها را هم و سیستم انژکتوری را دادم شستشو کردند. چون اگزوز سوراخ نبود. مشکل البته ایرادی در کاتالیزور اگزوز بود اما تعویض اون چیزی حدود 800 هزار تومن خرج بر می داشت. براي همین سعی کردم با این هزینه های جانبی که ضروری هم بود ماشین را تعمیر کنم و کارم را راه بیاندازم. خلاصه براي بار دو

ادامه مطلب  

ملاحظه  

مگه تو رو عقد نکرده بود ؟! به همین راحتی ؟ مگه دوس پسر دوس دخترید ؟! مگه زنش نیستی ؟ مگه چيکار کرده بودی ؟ مگه خیانت کردی ؟مگه فلان ؟! مگه بهمان ؟!یه جوری سوالای چرت و پرت میپرسید انگار من هشتو ول کردم !برید از خودش بپرسید ! هر چی صلاح دونستم نوشتم . و اصلا دلیلی نمیبینم بخوام از این بیشتر بنویسم .حوصلشم ندارم .من حوصله خودمم ندارم چه برسه بخوام واسه کسی توضیح بدم ! یکم درک و فهم داشتن چیزی ازتون کم نمیکنه فقط باعث میشه اطرافیانتون احساس ارامش

ادامه مطلب  

111) بدرود ستاره  

من سه گربه ماده در خانه نگهداری می کردم. یکی از ان ها چند روز پیش چهار بچه گربه ملوس به دنیا اورد. راستش با این وضعیت اقتصادی دیگر توان مالی براي نگهداری ایشان را نداشتم. براي همین گربه ام و بچه هایش را بردم و در پارکی که می دانم دوستداران حیوانات زياد به آن رفت امد می کنند رها کردم. روز بعد که رفتم ان ها را ندیدم. احتمالا یک نفر مسولیت نگهداری از ایشان را پذیرفته بود. دیروز هم یکی دیگر از گربه هایم را بردم و رها کردم. امروز اصلا حالم خوب نبود. چون

ادامه مطلب  

سفر  

چمدان وسط اتاق پهن است با یک خروار لباس و وسیله روش. هرچه که به ذهنمان رسیده پرت کرده‌ایم و فرار. من توی آشپزخانه نشسته‌ام ته‌مانده‌های نان را براي کبوترها ریز ریز می‌کنم، از‌ مامان یاد‌ گرفته‌ام. کبوترها می‌آیند پشت پنجره و سرک‌ می‌کشند داخل خانه. سرشان را کج می‌کنند و‌ با چشم‌های گرد غمگین‌شان هال ما را دید می‌زنند. من می‌گویم‌ سلام‌ بچه‌ها! و‌ اگر برايشان خرده‌ نان نریخته باشم از ‌خودم خ

ادامه مطلب  

بعضی چیزها که خار آیند، یک روز به کار آیند!  

حدس می زنید این چی بوده من رنگش کردم؟البته بعد که خشک شد دیدم زياد دوستش ندارم رنگ سفید کشیدم پشتش.ظرف ماست بود. وقتی تموم می شد می شستم و چون در خوبی داشت ننداختم دور تا ببینم بدرد اینکه بجای جعبه براي پیچ و مهره و امثالهم استفاده بشه، می خوره یا نه؟  ولی چون مدتیه دلم می خواد یه دیوار خالی بالکنیمونو شکل بهتری بدم، بفکر این افتادم تا اونا رو بجای گلدون استفاده کنم.  نتیجه این شد که خودم راضی ام. البته بعد از عکس گرفتن جای سمت چپی رو با وسط

ادامه مطلب  

بعضی چیزها که خار آیند، یک روز به کار آیند!  

حدس می زنید این چی بوده من رنگش کردم؟البته بعد که خشک شد دیدم زياد دوستش ندارم رنگ سفید کشیدم پشتش.ظرف ماست بود. وقتی تموم می شد می شستم و چون در خوبی داشت ننداختم دور تا ببینم بدرد اینکه بجای جعبه براي پیچ و مهره و امثالهم استفاده بشه، می خوره یا نه؟  ولی چون مدتیه دلم می خواد یه دیوار خالی بالکنیمونو شکل بهتری بدم، بفکر این افتادم تا اونا رو بجای گلدون استفاده کنم.  نتیجه این شد که خودم راضی ام. البته بعد از عکس گرفتن جای سمت چپی رو با وسط

ادامه مطلب  

بعضی چیزها که خار آیند، یک روز به کار آیند!  

حدس می زنید این چی بوده من رنگش کردم؟البته بعد که خشک شد دیدم زياد دوستش ندارم رنگ سفید کشیدم پشتش.ظرف ماست بود. وقتی تموم می شد می شستم و چون در خوبی داشت ننداختم دور تا ببینم بدرد اینکه بجای جعبه براي پیچ و مهره و امثالهم استفاده بشه، می خوره یا نه؟  ولی چون مدتیه دلم می خواد یه دیوار خالی بالکنیمونو شکل بهتری بدم، بفکر این افتادم تا اونا رو بجای گلدون استفاده کنم.  نتیجه این شد که خودم راضی ام. البته بعد از عکس گرفتن جای سمت چپی رو با وسط

ادامه مطلب  

بعضی چیزها که خار آیند، یک روز به کار آیند!  

حدس می زنید این چی بوده من رنگش کردم؟البته بعد که خشک شد دیدم زياد دوستش ندارم رنگ سفید کشیدم پشتش.ظرف ماست بود. وقتی تموم می شد می شستم و چون در خوبی داشت ننداختم دور تا ببینم بدرد اینکه بجای جعبه براي پیچ و مهره و امثالهم استفاده بشه، می خوره یا نه؟  ولی چون مدتیه دلم می خواد یه دیوار خالی بالکنیمونو شکل بهتری بدم، بفکر این افتادم تا اونا رو بجای گلدون استفاده کنم.  نتیجه این شد که خودم راضی ام. البته بعد از عکس گرفتن جای سمت چپی رو با وسط

ادامه مطلب  

بعضی چیزها که خار آیند، یک روز به کار آیند!  

حدس می زنید این چی بوده من رنگش کردم؟البته بعد که خشک شد دیدم زياد دوستش ندارم رنگ سفید کشیدم پشتش.ظرف ماست بود. وقتی تموم می شد می شستم و چون در خوبی داشت ننداختم دور تا ببینم بدرد اینکه بجای جعبه براي پیچ و مهره و امثالهم استفاده بشه، می خوره یا نه؟  ولی چون مدتیه دلم می خواد یه دیوار خالی بالکنیمونو شکل بهتری بدم، بفکر این افتادم تا اونا رو بجای گلدون استفاده کنم.  نتیجه این شد که خودم راضی ام. البته بعد از عکس گرفتن جای سمت چپی رو با وسط

ادامه مطلب  

آی آدمها  

سلامدیروز دوباره تو چند لحظه شدم آدم شهریور ماه یه آدم با کلی نشخوار فکری و نا امیدی و افکار پلید تمام تلاشمو کردم تا حس های بدو از خودم دور کنم، نشخوار فکری نکنم، به اون ببره گوشت ندم تا بزرگش کنم بیاد منو بخوره ، براي خودم مدیتیشن کردم تمرکز کردم که رفتم تو یه کلبه بالای کوهم صدای پامو رو برفا شنیدم وارد کلبه شدم چایی داغ خوردم ا زکتری روی اجاق طاقچه های تو کلبه رو نگاه کردم پر ا زکوزه و اینا بود خلاصه با این داشتان خودمو آروم کردم بعدم دوتا

ادامه مطلب  

پسته  

کتاب بدست ، دراز  کشیده بودم روی تخت ،خوابم‌برده بود.نرمی دستی را روی صورتم احساس کردم، با دست دیگه اش  موهام نوازش میکردچشمام بسته بود اما متوجه بودم پسته اومده کنارم.خیلی خیلی آرووم   توی گوشم میگفت :عمه بیدارشوخواستم بیشتر نرمی دستای کوچیکش حس کنم روی صورتم ، و خودم غرق خواب عمیقی کردمبلاخره چشمام باز کردمچشماش برق میزد از ذوقعمه واست چیپس اوردم بیا بخوریم.نشستم روی تخت گفتم بیا بغلم ،اونقدر محکم منو بغل کرد،توی گوشش گفتم دلت

ادامه مطلب  

پسته  

کتاب بدست ، دراز  کشیده بودم روی تخت ،خوابم‌برده بود.نرمی دستی را روی صورتم احساس کردم، با دست دیگه اش  موهام نوازش میکردچشمام بسته بود اما متوجه بودم پسته اومده کنارم.خیلی خیلی آرووم   توی گوشم میگفت :عمه بیدارشوخواستم بیشتر نرمی دستای کوچیکش حس کنم روی صورتم ، و خودم غرق خواب عمیقی کردمبلاخره چشمام باز کردمچشماش برق میزد از ذوقعمه واست چیپس اوردم بیا بخوریم.نشستم روی تخت گفتم بیا بغلم ،اونقدر محکم منو بغل کرد،توی گوشش گفتم دلت

ادامه مطلب  

Sweet Bliss  

نمیدونم چرا تو نوشتن خوشی و شادی کند شدم. انگار که فقط مواقع غم و مصیبت باید احساساتم رو اینجا منتقل کنم. ولی باید این حس مثبت رو اینجا منتقلش کنم.حس خوبیه وقتی TA درس مورد علاقت هستی و حس مفید بودن داری وقتی کسی میاد و ازت سوال میپرسه و طوری براش توضیح میدی که بهت میگه نسبت به قضیه یه دید جدیدی گرفته .واقعا دنبال Lab مورد علاقمم. وفتی میرم وب سایت دانشگاه های مورد علاقم گذر زمان حس نمیشه. کلی استاد با پروژه هایی که واقعا جالب به نظر میرسن پید

ادامه مطلب  

ابر  

داشتم وب میخوندم شروع که کردم روز بود.الان سرم بلند کردم دیدم شبه :(گفتم خاک تو سرت کنن ...رفتم یه نگاه کردم دیدم ساعت و هوا تناسبی ندارن...همیشه این موقع روز بود. میگم مااان چرا شب شده؟؟میگه شب نیست. ابره. احتمالا طوفانه امشب.عکسا به ترتیب از یه نیمچه رعد و برق. اولی هوای الانه

ادامه مطلب  

گچبری مدرن  

یكی از مواردی كه براي زیباسازی معماری خانه از آن استفاده می كنند گچبری می باشد. گچبری به سبك مدرن و سنتی وجود دارد، كه شیوه گچبری مدرن آن امروزی تر می باشد و در طرح های مختلف مدرن وجود دارد. هنر گچبری مدرن هنری است كه بسیاری از معماران براي زیبایی سقف خانه، دیوار خانه و .... از آن استفاده می كنند.ارتودنسی | متخصص ارتودنسی

ادامه مطلب  

گچبری مدرن  

یكی از مواردی كه براي زیباسازی معماری خانه از آن استفاده می كنند گچبری می باشد. گچبری به سبك مدرن و سنتی وجود دارد، كه شیوه گچبری مدرن آن امروزی تر می باشد و در طرح های مختلف مدرن وجود دارد. هنر گچبری مدرن هنری است كه بسیاری از معماران براي زیبایی سقف خانه، دیوار خانه و .... از آن استفاده می كنند.ارتودنسی | متخصص ارتودنسی

ادامه مطلب  

بعد از مهمانی  

به طرز شگفت آوری لذت بخش است؛ اینکه بعد از دو سال و اندی خانه داری کم کم لِم کار دستت بیاید و بفهمی چه چیزی را کجا جا بدهی و چطور به امورات خانه سر و سامان بدهی. بالاخره یک روز هم مهمان آمد و همسر مرا سرزنش نکرد چون کلیت خانه مرتب بود و اگر کار به لحظه های آخر رسید فقط براي این بود که مهمانها ١٢ زنگ زدند که چهار می رسند در خالیکه ما تازه از خانه زده بودیم بیرون. با کمک همسر که رو مبلی ها و رو فرشی ها را جمع کرد و جارو زد از ١:٣٠ تا ٣:٣٠ آشپزی کردم، کف

ادامه مطلب  

زبان کنسل شد  

خب هی تصمیماتم تغییر میکنهنشستم با خودم فکر کردم دیده ریسکه یه قسمت از وقتم رو به زبان اختصاص بدم. چون ترجیح میدم که اولویت اولم رو درس دانشگاه باشه که به امید خدا هم معدلم رو بالا ببرم و هم 4 ساله تموم کنم.حساب کردم اگه 16 واحد بیفتم 5 ساله میشمالان معدلم 15.70 عه و میخوام بیارمش رو 17و خیلی مشتاقم که زبان رو فعلا کنسل کنمالبته تو اتوبوس روش کار میکنم. اینم زمان کمی نیست. چون حداقل در روز 2 ساعت وقتم تو اتوبوس ومترو هدر میره و میشه ازش استفاده کردهر

ادامه مطلب  

یادداشت 1 اردیبهشت 1397  

نشستنهای بیش از اندازه ی روزهایی که در تهران بودم باعث
شده کمر درد بگیرم. بعد از ظهر امروز به کوه رفتم تا بلکه قدری از این درد کاسته
بشه.ساعت 16:40 حرکتم رو شروع کردم. تنها بودم و تصمیم گرفتم
مطابق رواق صعودها ، یک ساعت راه برم و بعد استراحتی 10 دقیقه ای داشته باشم و
اینکار رو تا پایان مسیری که انتخاب کرده بودم ادامه بدم.از کنار زمین چمن میدان همایشها و سمت چپ باغ وحش صعود رو
آغاز کردم و بعد از رسیدن به ایستگاه 125 از شیب مقابل اون بالا رفتم و به آبشا

ادامه مطلب  

رفیق ینی تو  

ساعت ۸ و نیم‌ زنگ زد که پاشو حلیم گرفتم دارم میام پیشت. باید قیافمو میدیدین؛ انقد لبخندم بزرگ بود که حس کردم پوستم به قدری داره کِش میاد که اگه خندم تموم بشه فِرتی میفته پایین!خیلی کیف داد مخصوصا که همین چند روز پیش بهش گفتم هوس حلیم کردم و یه قرار حلیمی بزاریم.پ.ن: مامادو، دیروزپ.ن: " یه هویی" ها خیلی دلچسبن.

ادامه مطلب  

در چشمانت می مانم  

امشب دوباره تصور کردم روبه رویم نشستی و در چشمانت خیره ام..در چشمانت می مانم..تا زمانی که بگویی چه شده..و من باز هم خیره شوم و تو اینبار مرا در اغوش بگیری و بگویی فهمیدم جان من..امشب تو را بیشتر حس کردم...نمیدانم میبینمت یا نه ..ولی اگر بروی نخواهم گریست قول میدهم تنها جانم را...دل نوشت*نرو

ادامه مطلب  

در چشمانت می مانم  

امشب دوباره تصور کردم روبه رویم نشستی و در چشمانت خیره ام..در چشمانت می مانم..تا زمانی که بگویی چه شده..و من باز هم خیره شوم و تو اینبار مرا در اغوش بگیری و بگویی فهمیدم جان من..امشب تو را بیشتر حس کردم...نمیدانم میبینمت یا نه ..ولی اگر بروی نخواهم گریست قول میدهم تنها جانم را...دل نوشت*نرو

ادامه مطلب  

در چشمانت می مانم  

امشب دوباره تصور کردم روبه رویم نشستی و در چشمانت خیره ام..در چشمانت می مانم..تا زمانی که بگویی چه شده..و من باز هم خیره شوم و تو اینبار مرا در اغوش بگیری و بگویی فهمیدم جان من..امشب تو را بیشتر حس کردم...نمیدانم میبینمت یا نه ..ولی اگر بروی نخواهم گریست قول میدهم تنها جانم را...دل نوشت*نرو

ادامه مطلب  

در چشمانت می مانم  

امشب دوباره تصور کردم روبه رویم نشستی و در چشمانت خیره ام..در چشمانت می مانم..تا زمانی که بگویی چه شده..و من باز هم خیره شوم و تو اینبار مرا در اغوش بگیری و بگویی فهمیدم جان من..امشب تو را بیشتر حس کردم...نمیدانم میبینمت یا نه ..ولی اگر بروی نخواهم گریست قول میدهم تنها جانم را...دل نوشت*نرو

ادامه مطلب  

در چشمانت می مانم  

امشب دوباره تصور کردم روبه رویم نشستی و در چشمانت خیره ام..در چشمانت می مانم..تا زمانی که بگویی چه شده..و من باز هم خیره شوم و تو اینبار مرا در اغوش بگیری و بگویی فهمیدم جان من..امشب تو را بیشتر حس کردم...نمیدانم میبینمت یا نه ..ولی اگر بروی نخواهم گریست قول میدهم تنها جانم را...دل نوشت*نرو

ادامه مطلب  

در چشمانت می مانم  

امشب دوباره تصور کردم روبه رویم نشستی و در چشمانت خیره ام..در چشمانت می مانم..تا زمانی که بگویی چه شده..و من باز هم خیره شوم و تو اینبار مرا در اغوش بگیری و بگویی فهمیدم جان من..امشب تو را بیشتر حس کردم...نمیدانم میبینمت یا نه ..ولی اگر بروی نخواهم گریست قول میدهم تنها جانم را...دل نوشت*نرو

ادامه مطلب  

بهار و برنامه های بهاری  

سلام خوبین چه حال چه خبرروزهای بهار هم به نصفه داره میرسه تو چشم بهم زدنییه گروه با دوستام دارم که همیشه از رومرگی هامون میگیم چيکار کردیم کجا رفتیم من انقدر گفتم مهمون داشتم بقیه میخندن میگن توام که حتما مهمون داری، برام جالبه واقعا من زيادمهمون دارم یا بقیه کم مهمون دارن، یکی از دلایلش خب شهرستانی بودنمونه که باعث کیشه مهمونی که میاد شب بمونه ولی دیگهنمیدونم بقیه چيکار میکنن تازه چند تا مهمون تو لیست دارم که باید دعوت کنیم و نکردیم، البت

ادامه مطلب  

من عادت می کنم با درد تازه ......  

چاره چیه جز عادت؟عادت کن فاطمه همون طور که دیگران به شرایط تو خیلی زود عادت کردند...وقتی براشون تعریف می کنم نه کسی ناراحت میشه نه کسی تلاشی میکنه...هیچی انگار نه انگار...12 سال تلاش کردم براي نگهداشتن خودم براي پیشرفتم براي زندگیم...12 سال تلاش کردم سختی کشیدم و حالا باید به راحتی از دست بدمش....چرا؟ به کدامین گناه؟

ادامه مطلب  

امروز.  

پنجشنبه قراره با همکلاسی بریم بازار. یه چیزایی ببینیم یا  اگه شد بخریم.امروز وقتی اومدم خونه خوراک لوبیا بار گذاشتم و تکرار برنامه بفرمایید شام رو دیدم و بعد رفتم بیرون خرید. دست آخر رفتم فیزیوتراپی سر کوچه. آخه هستی مامانش رو برده بود اونجا براي فیزیوتراپی. رفتم و غافلگیرشون کردم و کلی حرف زدیم و بعد هم هرکدوم رفتیم خونه ی خودش.دوش گرفتم و شام خوردم و قسمت آخر دیوار به دیوار رو تماشا کردم و کمی با همکلاسی صحبت کردم و الان نشستم اینجا مینوی

ادامه مطلب  

امروز.  

پنجشنبه قراره با همکلاسی بریم بازار. یه چیزایی ببینیم یا  اگه شد بخریم.امروز وقتی اومدم خونه خوراک لوبیا بار گذاشتم و تکرار برنامه بفرمایید شام رو دیدم و بعد رفتم بیرون خرید. دست آخر رفتم فیزیوتراپی سر کوچه. آخه هستی مامانش رو برده بود اونجا براي فیزیوتراپی. رفتم و غافلگیرشون کردم و کلی حرف زدیم و بعد هم هرکدوم رفتیم خونه ی خودش.دوش گرفتم و شام خوردم و قسمت آخر دیوار به دیوار رو تماشا کردم و کمی با همکلاسی صحبت کردم و الان نشستم اینجا مینوی

ادامه مطلب  

باور  

بروز اعتقاد به خدا، زمانی در من ایجاد میشه که وابستگی م به خدا این قدر زياد میشه که بابت یک سیفون کشیدن، می گم اگه خدا نخاد، نمی شه!ربیدوست دارم....ببخشید که غلط کردم.بعد از اون مصیبت، اولین لبخندی که زدم وقتی بود که بارون رو دیدم که به توت های نارس درخت می خورد. حس کردم لبخندشونو دیدم...ربی جانم...من بیمار به گناه و خطا و بی ایمانی هستم. یا طبیب من لا طبیب له...•••پدر پیرم، قدم های خسته اش را بر می دارد. نگاهش پر از مهربانی ست. مرا با خود می برد تا ب

ادامه مطلب  

باور  

بروز اعتقاد به خدا، زمانی در من ایجاد میشه که وابستگی م به خدا این قدر زياد میشه که بابت یک سیفون کشیدن، می گم اگه خدا نخاد، نمی شه!ربیدوست دارم....ببخشید که غلط کردم.بعد از اون مصیبت، اولین لبخندی که زدم وقتی بود که بارون رو دیدم که به توت های نارس درخت می خورد. حس کردم لبخندشونو دیدم...ربی جانم...من بیمار به گناه و خطا و بی ایمانی هستم. یا طبیب من لا طبیب له...•••پدر پیرم، قدم های خسته اش را بر می دارد. نگاهش پر از مهربانی ست. مرا با خود می برد تا ب

ادامه مطلب  

باور  

بروز اعتقاد به خدا، زمانی در من ایجاد میشه که وابستگی م به خدا این قدر زياد میشه که بابت یک سیفون کشیدن، می گم اگه خدا نخاد، نمی شه!ربیدوست دارم....ببخشید که غلط کردم.بعد از اون مصیبت، اولین لبخندی که زدم وقتی بود که بارون رو دیدم که به توت های نارس درخت می خورد. حس کردم لبخندشونو دیدم...ربی جانم...من بیمار به گناه و خطا و بی ایمانی هستم. یا طبیب من لا طبیب له...•••پدر پیرم، قدم های خسته اش را بر می دارد. نگاهش پر از مهربانی ست. مرا با خود می برد تا ب

ادامه مطلب  

باور  

بروز اعتقاد به خدا، زمانی در من ایجاد میشه که وابستگی م به خدا این قدر زياد میشه که بابت یک سیفون کشیدن، می گم اگه خدا نخاد، نمی شه!ربیدوست دارم....ببخشید که غلط کردم.بعد از اون مصیبت، اولین لبخندی که زدم وقتی بود که بارون رو دیدم که به توت های نارس درخت می خورد. حس کردم لبخندشونو دیدم...ربی جانم...من بیمار به گناه و خطا و بی ایمانی هستم. یا طبیب من لا طبیب له...•••پدر پیرم، قدم های خسته اش را بر می دارد. نگاهش پر از مهربانی ست. مرا با خود می برد تا ب

ادامه مطلب  

باور  

بروز اعتقاد به خدا، زمانی در من ایجاد میشه که وابستگی م به خدا این قدر زياد میشه که بابت یک سیفون کشیدن، می گم اگه خدا نخاد، نمی شه!ربیدوست دارم....ببخشید که غلط کردم.بعد از اون مصیبت، اولین لبخندی که زدم وقتی بود که بارون رو دیدم که به توت های نارس درخت می خورد. حس کردم لبخندشونو دیدم...ربی جانم...من بیمار به گناه و خطا و بی ایمانی هستم. یا طبیب من لا طبیب له...•••پدر پیرم، قدم های خسته اش را بر می دارد. نگاهش پر از مهربانی ست. مرا با خود می برد تا ب

ادامه مطلب  

باور  

بروز اعتقاد به خدا، زمانی در من ایجاد میشه که وابستگی م به خدا این قدر زياد میشه که بابت یک سیفون کشیدن، می گم اگه خدا نخاد، نمی شه!ربیدوست دارم....ببخشید که غلط کردم.بعد از اون مصیبت، اولین لبخندی که زدم وقتی بود که بارون رو دیدم که به توت های نارس درخت می خورد. حس کردم لبخندشونو دیدم...ربی جانم...من بیمار به گناه و خطا و بی ایمانی هستم. یا طبیب من لا طبیب له...•••پدر پیرم، قدم های خسته اش را بر می دارد. نگاهش پر از مهربانی ست. مرا با خود می برد تا ب

ادامه مطلب  

باور  

بروز اعتقاد به خدا، زمانی در من ایجاد میشه که وابستگی م به خدا این قدر زياد میشه که بابت یک سیفون کشیدن، می گم اگه خدا نخاد، نمی شه!ربیدوست دارم....ببخشید که غلط کردم.بعد از اون مصیبت، اولین لبخندی که زدم وقتی بود که بارون رو دیدم که به توت های نارس درخت می خورد. حس کردم لبخندشونو دیدم...ربی جانم...من بیمار به گناه و خطا و بی ایمانی هستم. یا طبیب من لا طبیب له...•••پدر پیرم، قدم های خسته اش را بر می دارد. نگاهش پر از مهربانی ست. مرا با خود می برد تا ب

ادامه مطلب  

درست چیه؟ غلط کدومه؟  

شما وقتی میبیندی یکی از اطرافیانتون داره راه اشتباه و میره چيکار می کنین؟ میرید با اون فرد حرف می زنید و سعی در روشن کردنش دارید؟ اگه میزان اشتباه بودن کارش شمارو بترسونه و نشه بیخیال شد چی؟  میدونید من قبلا امتحان کردم تقریبا هیچ انسانی وجود نداره که با نصیحت فرد دیگه ای دست از کاری که میخواد  انجام بده بکشه و متنبه بشه و به راه راست هدایت بشه... شاید یه جایی یه گوشه ای از ذهنش  فکر کنه که نکنه طرف داره راست میگه؟ ولی قطعا به طور کامل از

ادامه مطلب  

جودی ابوت  

تا حالا دقت کردین؟هر چی کی بیشتر از ی چیزی تعریف کنه یا بیشتر هی بحث اون موضوع باشه و همه ازش خوششون بیاد آدم(شاید فقط من)بیشتر ازش بدش میاد. من ک اینجوریم ینی نباید زياد پیش من تعریف چیزی رو کنی چون حتی اگه ندیده باشمش یا حتی  هیچ نظری راجع بهش نداشته باشم اصن پاک پاک اصن خنثی ، ازش متنفر میشم.کتاب و کارتون جودی ابوت یا همون بابا لنگ دراز هم شامل این لطف من میشد. سالیان دراز بود ک حتی عکس پوسترشو میدیدم سریع سرمو برمیگردوندم و چن تا فحش بهش می

ادامه مطلب  

جودی ابوت  

تا حالا دقت کردین؟هر چی کی بیشتر از ی چیزی تعریف کنه یا بیشتر هی بحث اون موضوع باشه و همه ازش خوششون بیاد آدم(شاید فقط من)بیشتر ازش بدش میاد. من ک اینجوریم ینی نباید زياد پیش من تعریف چیزی رو کنی چون حتی اگه ندیده باشمش یا حتی  هیچ نظری راجع بهش نداشته باشم اصن پاک پاک اصن خنثی ، ازش متنفر میشم.کتاب و کارتون جودی ابوت یا همون بابا لنگ دراز هم شامل این لطف من میشد. سالیان دراز بود ک حتی عکس پوسترشو میدیدم سریع سرمو برمیگردوندم و چن تا فحش بهش می

ادامه مطلب  

جودی ابوت  

تا حالا دقت کردین؟هر چی کی بیشتر از ی چیزی تعریف کنه یا بیشتر هی بحث اون موضوع باشه و همه ازش خوششون بیاد آدم(شاید فقط من)بیشتر ازش بدش میاد. من ک اینجوریم ینی نباید زياد پیش من تعریف چیزی رو کنی چون حتی اگه ندیده باشمش یا حتی  هیچ نظری راجع بهش نداشته باشم اصن پاک پاک اصن خنثی ، ازش متنفر میشم.کتاب و کارتون جودی ابوت یا همون بابا لنگ دراز هم شامل این لطف من میشد. سالیان دراز بود ک حتی عکس پوسترشو میدیدم سریع سرمو برمیگردوندم و چن تا فحش بهش می

ادامه مطلب  

جودی ابوت  

تا حالا دقت کردین؟هر چی کی بیشتر از ی چیزی تعریف کنه یا بیشتر هی بحث اون موضوع باشه و همه ازش خوششون بیاد آدم(شاید فقط من)بیشتر ازش بدش میاد. من ک اینجوریم ینی نباید زياد پیش من تعریف چیزی رو کنی چون حتی اگه ندیده باشمش یا حتی  هیچ نظری راجع بهش نداشته باشم اصن پاک پاک اصن خنثی ، ازش متنفر میشم.کتاب و کارتون جودی ابوت یا همون بابا لنگ دراز هم شامل این لطف من میشد. سالیان دراز بود ک حتی عکس پوسترشو میدیدم سریع سرمو برمیگردوندم و چن تا فحش بهش می

ادامه مطلب  

جودی ابوت  

تا حالا دقت کردین؟هر چی کی بیشتر از ی چیزی تعریف کنه یا بیشتر هی بحث اون موضوع باشه و همه ازش خوششون بیاد آدم(شاید فقط من)بیشتر ازش بدش میاد. من ک اینجوریم ینی نباید زياد پیش من تعریف چیزی رو کنی چون حتی اگه ندیده باشمش یا حتی  هیچ نظری راجع بهش نداشته باشم اصن پاک پاک اصن خنثی ، ازش متنفر میشم.کتاب و کارتون جودی ابوت یا همون بابا لنگ دراز هم شامل این لطف من میشد. سالیان دراز بود ک حتی عکس پوسترشو میدیدم سریع سرمو برمیگردوندم و چن تا فحش بهش می

ادامه مطلب  

جودی ابوت  

تا حالا دقت کردین؟هر چی کی بیشتر از ی چیزی تعریف کنه یا بیشتر هی بحث اون موضوع باشه و همه ازش خوششون بیاد آدم(شاید فقط من)بیشتر ازش بدش میاد. من ک اینجوریم ینی نباید زياد پیش من تعریف چیزی رو کنی چون حتی اگه ندیده باشمش یا حتی  هیچ نظری راجع بهش نداشته باشم اصن پاک پاک اصن خنثی ، ازش متنفر میشم.کتاب و کارتون جودی ابوت یا همون بابا لنگ دراز هم شامل این لطف من میشد. سالیان دراز بود ک حتی عکس پوسترشو میدیدم سریع سرمو برمیگردوندم و چن تا فحش بهش می

ادامه مطلب  

جودی ابوت  

تا حالا دقت کردین؟هر چی کی بیشتر از ی چیزی تعریف کنه یا بیشتر هی بحث اون موضوع باشه و همه ازش خوششون بیاد آدم(شاید فقط من)بیشتر ازش بدش میاد. من ک اینجوریم ینی نباید زياد پیش من تعریف چیزی رو کنی چون حتی اگه ندیده باشمش یا حتی  هیچ نظری راجع بهش نداشته باشم اصن پاک پاک اصن خنثی ، ازش متنفر میشم.کتاب و کارتون جودی ابوت یا همون بابا لنگ دراز هم شامل این لطف من میشد. سالیان دراز بود ک حتی عکس پوسترشو میدیدم سریع سرمو برمیگردوندم و چن تا فحش بهش می

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1  2  >